ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« كنار گذاشتن ابزار زنگ‌زده | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | مشارکت از تولد تا 10 سالگي »


شبی که حافظ هم به خاتمی گفت: بیا بیا!

كريم ارغنده پور

شب عید غدیر به همراه بر و بچه های مجله چلچراغ میهمان آقای خاتمی بودیم. چلچراغ چند سال است که جشن شب یلدا برگزار می کند و آقای خاتمی در آن شرکت می کند و برای جوانان تفالی به حافظ می زند و شعری می خواند. امسال به هر دلیلی امکان برگزاری یک جشن عمومی برای مجله میسر نشد و این جشن تبدیل به نشستی خودمانی بین اعضای تحریریه مجله و آقای خاتمی شد. شبی به یاد ماندنی بود. چلچراغی ها اگرچه چند شبی جلوتر به پیشواز شب یلدا رفته بودند ولی آسمان تهران اولین برف خود را در همین شب به مردم پایتخت ارزانی داشته بود. دفتر آقای خاتمی در جماران یعنی در کوهپایه های شمال تهران است. هوا به شدت سرد بود و برف آرام آرام می بارید و مثل همیشه با اندک بارشی نظم تردد و ترافیک شهر هم برهم خورده بود. قرار بود همه ساعت 5 در محل حاضر باشند ولی برف سبب شد که بیشتر بچه ها و نیز آقای خاتمی با تاخیر برسند. در یک سینی بزرگ بر روی میز جلوی آقای خاتمی برش هایی از هندوانه و انار و آجیل و کتاب را به نحو هوس انگیزی دکور کرده بودند.

آقای خاتمی که رسید عموزاده خلیلی –مدیر فرهیخته مجله- باب گفتگو را باز کرد و از رسم شب یلدای چلچراغ و جشن و حافظ خوانی، سپس از مسائل جوانان و بعد هم کمی از بدعهدی ایام گفت. آنگاه از آقای خاتمی خواست که سخن بگوید ولی آقای خاتمی گفت که ترجیح می دهد بیشتر سخن جوانان مجله را بشنود. ترکیب برادران قاسم خانی و ژوله در دو سوی خاتمی و نیز پاره ای هنرمندان جوان مثل پگاه آهنگرانی و حنا مخملباف فضای جلسه را از حالت خشک و رسمی خارج کرده بود. اول از همه امیر ژوله به سبک خودش شروع کرد و گفت که من می خواستم در این جلسه از تصمیم شما برای آمدن یا نیامدن بپرسم ولی گفتند درباره این موضوع سخنی نگویم می خواستم از اوضاع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بگویم که گفتند بهتر است درباره اینها هم در این شب نگویی، به همین دلیل تصمیم گرفتم از این بگویم که امروز به دایی ام که در خارج از کشور است زنگ زده بودم، با هم حال و احوال می کردیم، گفت چه می کنی گفتم امشب می خواهیم به دیدن آقای خاتمی برویم پرسید کدوم آقای خاتمی؟ گفتم همون که رییس جمهور بود گفت حالا چه می کند؟ گفتم رییس جمهور بعدی است!

بعد چند نفر از بچه ها سخن گفتند یکی از اوضاع نابسامان اقتصاد گفت یکی از نارضایتی های جوانان و دیگری هم شعری را که 3 سال پیش در هنگام خداحافظی خاتمی از ریاست جمهوری سروده بود خواند. بعد یکی از دوستان گفت بالبداهه یک دوبیتی سروده است که خواند و تحسین همه را برانگیخت و خاتمی به شوخی به او گفت برای سرودن بالبداهه این شعر چند ماه زحمت کشیده ای؟!

نیما دهقانی شاعر جوان طنزپرداز که مثنوی او در همایش موج سوم مورد استقبال بسیار قرار گرفته بود هم شعر کوتاهی خواند و خاتمی با تحسین به او گفت که مثنوی اش را در همان هنگام در سفر سوئیس دیده و شنیده است.

بعد آقای خاتمی به سبک فلسفی مخصوص خودش سخن گفت که لابد در خود مجله مشروحش خواهد آمد ولی پس از آن با جوانان صمیمانه سخن گفت و تقریبا هیچ پرسشی از آنان را در هیچ زمینه ای بی پاسخ نگذاشت. طبیعی است که مهمترین سوال درباره آمدن یا نیامدن او به انتخابات بود. حقیقتش این است که خاتمی در این جلسه هم اگرچه خصوصی تر بود ولی تکلیف را یکسره نکرد. درباب مشکلات و موانع راه زیاد گفت ولی از آن طرف هم گفت که اگر بیاید برنامه دارد و ... با این همه گفت که پاسخ قطعی اش به این سوال نباید چندان هم به طول بیانجامد. خلاصه هر جا خاتمی نیامدنش را برجسته می کرد چهره جوانان درهم می رفت و هرجا که نکته ای امیدوارانه به آمدن او اشاره داشت گل از چهره ها بر می شکفت و آنها را شادمان می کرد. اگر بخواهم قیافه جوانان را در 2 ساعتی که با آقای خاتمی بودیم تصویر کنم باید بگویم چهره جوانان در این جلسه مخلوطی از هپی فیس و سد فیس بود!

آقای خاتمی در بین سخنانش چند بار هم به حضور روز قبلترش در میان دانشجویان اشاره کرد و روشن بود که در مجموع از آن نشست راضی بوده است.

نکات ناگفته زیادی در بین این گفتگوها مطرح شد که چون جلسه متعلق به چلچراغ بود کپی رایتش هم متعلق به خود آنهاست و روا نیست من قبل از انتشار مجله، همه چیز را اینجا فاش کنم.

چلچراغی ها برخلاف هر سال امسال به جای حافظ 4 دیوان شعر آورده بودند تا خاتمی به دلخواه خود یکی از آنها را انتخاب کند: دیوان سعدی، شاهنامه، شمس و حافظ. ولی خاتمی در انتخاب حافظ تردید نکرد و گفت که یلدا همیشه با حافظ بوده است. حافظ را باز کرد و شعر را دید و کمی تامل کرد. آن را به عموزاده که کناردستش نشسته بود نشان داد و خواند:

زدر درآی و شبستان ما منور کن/ هوای مجلس روحانیان معطر کن

هنوز مصرع اول را نخوانده بود که فضای مجلس پر از شادی شد همه کف زدند و یکی گفت ببینید نظر حافظ هم این است که شما بیایی.

خاتمی خواندن را ادامه داد:

به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان/ بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن

وقتی به کلمه "بیا بیا" رسید دوباره جمعیت کف زدند و شادمانی کردند. دیدم خود خاتمی هم برقی در نگاهش می درخشد اگرچه چهره اش جدی است. خواندن را ادامه داد و جمعیت با خواندن هر بیت دست می زدند:

حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال/ بیا و خرگه خورشید را منور کن

و الی آخر (غزل 387)

بعد هم دوباره پرسش و پاسخ های صمیمانه ادامه یافت و ژوله چند لطیفه گفت و مجلس را ترکاند و دست آخر هم به سبک این طور جلسات عکس های یادگاری گرفته شد و خداحافظی و دل سپردن به برف و راه های بسته و لغزان و پرخطر.

صمیمانه به خوانندگان این سطور می گویم اگر شما هم از لابلای این سطور درنیافتید که تصمیم نهایی خاتمی چیست، مقصر من نیستم. به نظرم اگرچه او گفت که به زودی تکلیف را روشن خواهد کرد ولی باورم این است که خود او هم هنوز به قطعیت نرسیده است و طبعا تلاش ها در این فرصت کم باقیمانده در تصمیم نهایی او قطعا بی تاثیر نخواهد بود.

* یادداشت های من از مراسم و جشن سالهای 85 و 86 شب یلدای چلچراغ.