ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« کسری بودجه یا بی‌انضباطی مالی | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | ديپلماسي سخنراني »


اشتباه بزرگ

علی مزروعی

مدتی است با اینکه فارغ البال شده ام اما تمایل چندانی به نوشتن در وبلاگ ندارم چرا که احساس می کنم شیرازه امور در کشور در هم پاشیده و روز به روز هم در حال بدتر شدن است و از قضای روزگار آنهائیکه باید بیشترین نگرانی را دراین باره داشته باشند به نظر می رسد که آسوده خاطرند و حتی با حمایت های قاطع و پی در پی از دولت احمدی نژاد اعلام می کنند که از اوضاع و احوال راضی اند و نگران هیچ چیز نیستند! در این شرایط که گوشی برای شنیدن نقد و انتقاد از سوی حاکمیت وجود ندارد گفتن و نوشتن امثال بنده جز اینکه بر سوء تفاهمات جاری بیفزاید چه کارکرد دیگری می تواند داشته باشد ؟ با این احوال خود را تسکین می دهم که امثال بنده به عنوان یک مسلمان و شهروند وظیفه داریم آنچه را می فهمیم و فکر می کنیم به خیر و صلاح جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و چه بخواهیم و چه نخواهیم از خیر و شر آن در مصون نیستیم بگوئیم و بنویسیم شاید در جایی موثر افتد ، و دیگر اینکه بقول معروف برای ثبت در تاریخ بد نیست تا بعدها معلوم شود چقدر نوع برداشت و نگرش من نسبت به اوضاع و احوال درشت یا نادرست بوده است ؟ حال با این مقدمه می خواهم به این موضوع بپردازم که ما در امر حکومتداری به چه « اشتباه بزرگ » دچار شده ایم که اوضاع و احوالمان اینگونه شده است ؟


برای اینکه از خود سخن نگفته باشم در این باره به سخن امام علی (ع) ارجاع می دهم . هرچند در جامعه ما از در و دیوار تبلیغ دین می بارد و در هر کوی و برزن داد از قران و سخن امامان بلند است اما به نظرم در گذر زمان جامعه ما و ایضا حکومتگران ما از معنا و محتوای اصلی اینها دور شده و بیشتر به شکل و ظاهر چسبیده اند و از جمله در جامعه امروز ما کمتر به نهج البلاغه در اداره امور کشور بها داده می شود . در اینجا من فرازهایی از کتاب « سیری از نهج البلاغه » استاد شهید آیت الله مطهری را می آورم تا معلوم شود در روزگاران قبل از انقلاب چگونه نگاهی به آموزه های امام علی بود و امروزه چه نگاهی جریان دارد ؟ استاد آورده است :" یکی از چیزهایی که رضایت عموم مردم بدان بستگی دارد اینست که حکومت با چه دیده ای به توده مردم و به خودش نگاه می کند؟ با این چشم که آنها برده و مملوک و خود مالک و صاحب اختیار است ؟ و یا با این چشم که آنها صاحب حقند و او خود تنها وکیل و امین و نماینده است ؟ در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تیماری است که مالک یک حیوان برای حیوان خویش انجام می دهد ، و در صورت دوم از نوع خدمتی است که یک امین صالح انجام می دهد . اعتراف حکومت به حقوق واقعی مردم و واحتراز از هرنوع عملی که مشعر بر نفی حق حاکمیت آنها باشد ، از شرائط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است . "(صص118و 119) استاد در ادامه ذیل عنوان « کلیسا و مساله حق حاکمیت » آورده است :" ارباب کلیسا و همچنین برخی فیلسوفان اروپایی ، نوعی پیوند تصنعی میان اعتقاد به خدا از یک طرف و سلب حقوق سیاسی و تثبیت حکومت های استبدادی از طرف دیگر ، برقرار کردند . طبعا نوعی ارتباط مثبت میان دموکراسی و حکومت مردم بر مردم و بی خدایی فرض شد . چنین فرض شد که یا باید خدارا بپذیریم و حق حکومت را از طرف او تفویض شده به افراد معینی که هیچ نوع امتیاز روشنی ندارند تلقی کنیم و یا خدا را نفی کنیم تا بتوانیم خود را ذی حق بدانیم ." در ادامه استاد وارد بحث « حقوق متقابل مردم و حکومت و حکومتگران » و اینکه « حکمران امانتدار است نه مالک » می شود و می آورد :" در منطق این کتاب شریف ( نهج البلاغه) ، امام و حکمران ، امین و پاسبان حقوق مردم و مسئوول در برابر آنها است ، از این – حکمران و مردم – اگر بناست یکی برای دیگری باشد ، این حکمران است که برای توده محکوم است ، نه توده محکوم برای حکمران " و آنگاه به شرح این موضوع از سخنان امام علی می پردازد .
در سایه چنین نگاهی به حکومت براحتی می شود این سخنان امام علی را فهم کرد که : " در ديده مردم پارسا، زشت‌ترين خوي واليان اين است كه خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشي شمارند و كارهاشان را به حساب كبر و خودخواهي بگذارند، و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم، و خواهان ستايش شنودن ... با من آنسان که با جباران و ستمگران سخن می گویند سخن نگوئید ، القاب پرطنطنه برایم بکار نبرید ، آن ملاحظه کاریها و موافقت های مصلحتی که در برابر مستبدان اظهار می دارند ، در برابر من اظهار مدارید ، با من به سبک سازشکاری معاشرت نکنید ، گمان مبرید که اگر به حق سخنی به من گفته شود برمن سنگین آید و یا از کسی بخواهم مرا تجلیل و تعظیم کند که هرکس شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت براو ناخوش و سنگین آید عمل به حق و عدالت براو سنگین تر است پس از سخن حق و نظر عادلانه خودداری نکنید . . بنابراین ، از اینکه سخن حقی را بگوئید ، یا مشورت به عدل نمایید خودداری نکنید ، زیرا من خود را برتر از آن نمی دانم که خطا کنم ، واز اشتباه در کارم ایمن نیستم ، مگر آنکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که بیش از من مالک آن است . جزاین نیست که من و شما بندگان مملوک خداوندی هستیم که پروردگاری جز او نیست ، مالک چیزی از ماست که ماخود مالک آن نیستیم ، خداوندی که مارا از آنچه در آن بودیم بیرون آورد و به آنچه صلاحمان بود درآورد ، هدایت را جایگزین گمراهی ساخت ، وبینایی را پس از کوری به ما ارزانی داشت ." (فرازي از خطبه 214 نهج‌البلاغه) حال فکر می کنم براحتی بشود دریافت که ما گرفتار چه « اشتباه بزرگ » در امر حکومتداری شده ایم ؟