سيد علی ميرباقری
نقل از روزنامه اعتماد
برخي معتقدند، تاريخ تکرار مي شود و گروهي ديگر، استمرار تاريخ را باور دارند، اما بهرحال عبرت گرفتن از تاريخ را همه يقين دارند. در هر برگ تاريخ صدر اسلام،آنچنان عبرت ها فراوانند که با الهام از هر کدامشان، به آساني ميتوان در هياهوي رويدادهاي امروز، سره را از ناسره باز شناخت و از خطر انحراف در بيراهه ها مصون ماند.
از سال 61 هجري قريب به 1400 سال مي گذرد، و ملت ما هر ساله ناله سر داده است که «گروهي منحرف،علي رغم ادعاي اسلام محوري و پيروي از قرآن،يکتا يادگار پيامبر(ص) را سر بريدند و به خاندان عصمت و طهارت اهانت ها و بي حرمتي ها روا داشتند» و اين درحالي بود که بسياري از قاتلان و حرمت شکنان ، ميدانستند يا ديده بودند که رسول خدا(ص)، بارها دست در دست کوچک حسين(ع) در اجتماع مسلمانان ظاهر شده است و مي دانستند او (امام حسين (ع)) فرزند و يادگار همان پيامبري است که از لجنزار فساد و ظلم و ستم نجاتشان داده است و اين پايگاه قدرتي که امروز با تکيه بر اهرمهاي فراوانش، تسليم و سکوت همگان را طلب ميکنند، به دست جدّ بزرگوارش(ص) بنا شده است.
ما بيش از هزار سال است که تاريخ کربلا را بازخواني کرده ايم و هر بار بر حوادث هولناکش ،از تعجٌب و غم و اندوه،بر سرو سينه زده ايم،بيش از هزار سال است که با آه و ناله فرياد زده ايم: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمد و آخر تابع له علي ذلک= خدايا لعنت فرست بر اول ظلم کننده بر محمد(ص) و خاندانش، و لعنت فرست برهمه کساني که پيرو آن ظالمان هستند»(زيارت عاشورا).
امّا هرگز باور نمي کرديم روزگاري فرا رسد که خطر سقوط در گرداب تکرار تاريخ، دامانمان را فرا گيرد.
داستان اهانت به آقا سيدحسن خميني را مي گويم. چه زود فراموش کرديم که او يکتا يادگار و يکتا عزيز بازمانده امام انقلاب اسلامي در ميان ماست.!!چه زود چشم هاي خود را بستيم و به او بي حرمتي و هتاّکي کرديم،چه زود با خلق داستان هاي ناروا و به قصد ريختن آبرويش، تهمت هاي نا جوانمردانه نسبت داديم ....
جوان که بودم، نمي دانستم چرا امام(ره) با آن همه عظمت و اباهت و صلابت در اغلب ملاقات هاي عمومي، آقا سيدحسن را همراه خود، ميان جمع مي آورد. اما امروز درک کرده ام که آن امام بزرگ(ره) که به حق روح الله بود، گويا زمان بعد از رحلت خود را نيز ديده است و شايد به ما ميگفت بعد از من، اين تنها يادگارم در ميان شماست؛ حرمتش را نگه داريد. «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده في القربي=(به مسلمانان)بگو در مقابل رسالتم، جز محبت و مودت درمورد فرزندانم،از شما مزدي طلب نمي کنم»(قرآن-سوره شوري آيه 23) آيا تکرار و تذکر نصيحت هاي پيشواي انقلاب اسلامي و بزرگ ناجي ملت مسلمان ايران، جرم بزرگي است که اين چنين با سنگ(؟!) و چوب(؟!) لب ها و دندان هايي را نشانه رويم که ميدانيم بارها پيامبر انقلاب اسلامي، بر آنها بوسه زده است؟!
مي گويند هنگاميکه اسيران کربلا وارد شام شدند، بر اثر حوادثي، يزيد متوجه شد که اشتباه بزرگي مرتکب شده است و از جرم حادثه کربلا تبري گزيد و گناه جنايت را به گردن ابن زياد انداخت اما هنگاميکه سر بريده امام حسين(ع) را در مقابل خود مي بيند، با چوب بر لب هاي امام(ع) مي کوبد، شايد تفسير اين عمل او نيز حکايت از پشيمانيش دارد، يعني «اي فرزند رسول خدا(ص)، چرا با تذکر مرام و سيره جدت مرا به اين راه کشاندي؟! چرا سکوت نکردي؟! چرا سکوت نکردي؟!»
٭مديرکل سابق وزارت کشور و استاد دانشگاه