محسن امین زاده
نقل از ويژه نامه مجله شهروند براي احمد بورقاني
قلم خشک و بدون لطافت من برای نوشتن درباره احمد بورقانی ناکارآمد است . مردی که روح بلندی داشت وشخصیت وارسته و متعالی او فراتر از روابط عادی زندگی زمینی و دنیوی بود.اما احمد بورقانی این عضو صمیمی ، منظم، آرام، خوش رو، شوخ طبع و در عین حال جدی و در یک کلام دوست داشتنی جمع ما از میان ما رفته است و نمی توان درباره او ننوشت. هنوز همچون لحظاتی که در شامگاه شنبه شب ، با تلفن دکترمحمد رضا خاتمی از بحرانی شدن وضع جسمانی اش مطلع شدم نمی توانم از دست دادن او را باور کنم. بی شک مرگ کمتر عزیزی برای همه ما چنین تکان دهنده و دردناک بوده است . درحقیقت این نوشته بیش از آنکه چیزی به دیگر نوشته ها درباره احمد بورقانی بیفزاید، تصلای خاطریست برای نویسنده آن.
احمد بورقانی را از 20 سال پیش، ازستاد تبلیغات جنگ می شناسم. اما تلاش های او در دوران اصلاحات به دلایلی بیش ازآشنایی وهمکاری های گذشته مورد توجه من بود. احمد درآغاز دوران اصلاحات، مسئولیت معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را برعهده گرفت. مسئولیتی که در دوران وزارت ارشاد آقای خاتمی برعهده من و عده ای از دوستان فرهیخته مشترکمان مثل هادی خانیکی ، محسن آرمین ، احمد ستاری ، علی اصغر فرامرزیان، علی مزروعی، مرحوم محمد ملازم، مصطفی تاج زاده، عرب سرخی، پورعزیزی و دوستان ارجمند دیگری از این دست، گذاشته شده بود. احمد بورقانی در مدت زمان نه چندان طولانی مسئولیتش در معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد ، کارجانانه ای کرد و کارنامه درخشانی از خود باقی گذاشت که همه این جمع و البته خیلی بیش از آن، تمامی خانواده مطبوعاتی کشور و همه اهل فرهنگ و اندیشه به او دست مریزاد گفتند. او نقش اساسی در ارتقاء مطبوعات کشور در دوران اصلاحات ایفا نمود و در دوران مسئولیت او مجموعه گسترده ای ازبهترین مطبوعات تاریخ مطبوعات ایران پا به عرصه وجود گذاشتند و نقش فراگیری در جامعه بزرگ ایران ایفا نمودند.
اگر وجه مشترک احمد و من و بسیاری از دوستان مشترکمان تعلق خاطر به مطبوعات بود، یک وجه متمایز برجسته هم احمد را از غالب دوستانش مستثنی می کرد. هرچند در میان ما کمتر کسی به لحاظ مالی در وضعیت مناسب و قابل قبولی قرارداشت، اما احمد بورقانی بیش از این، با خود عهد داشت که بچه نظام آباد و تهران نو باقی بماند و فرهنگ زندگی و معیشت و دخل و خرج خود را با بچه های نظام آباد و تهران نو تنظیم کند و تا پایان عمرش بر این عهد باقی ماند. احمد از محله دوران کودکی و منزلش در خیابان تهران نو تا پایان عمر جدا نشد و درهمانجا زیست و در همانجا از دنیا رفت. احمد حتی در نیویورک هم تغییری نکرد و برپیمان خود باقی ماند و بعد از ماموریت طولانی اش به عنوان نماینده خبرگزاری در نیویورک به نظام آباد و تهران نو و زندگی پیش از ماموریتش بازگشت و الحق که خانواده او در تمامی این سال ها در این پیمان با او همراه و هم نظر بودند. هرچند بچه های محله او را به خوبی می شناختند؛ اما احمداین ویژگی های زندگی خود را به نمایش نگذاشت و به آن فخر نفروخت بلکه تنها تا پایان عمر با وسواس تمام به آن عمل کرد. احمد بورقانی در دوران نمایندگی اش در مجلس شورای اسلامی از دریافت هرگونه تسهیلات فوق العاده ای از مجلس خودداری کرد و تا آخر دوران مجلس به "رنو-5 " درب و داغانش بسنده کرد، که به قول خودش بخاطر ناسازگاری اندازه خودرو و جثه او، باید با پاشنه کش داخل آن می رفت. و البته این خبرها هم به خاطر وارستگی او و شاید عناد مخالفانش کمتر مطرح شده است.
احمد بورقانی برادر شهید بود اما در این زمینه هم بسیار حساس و دقیق بود. هرگز از نام برادر شهیدش استفاده یا سوء استفاده نکرد و هرگز به رسم روزگار به این نسبت نیز فخر نفروخت؛ اما درعین حال همواره روابطش را با بروبچه های بسیجی محله و دوستان برادرشهیدش حفظ می کرد . درحدی که درهنگام تشییع جنازه او در مسجد حضرت فاطمه (س) نظام آباد، بچه های بسیجی او را قبل از تشییع، بر سکوی مخصوص جنازه شهدا در زیر عکس برادر شهیدش نهادند و به رسم وداع با شهدا با جنازه او وداع کردند و خطاب به تشییع کنندگان اعلام کردند که هرچه درباره احمد آقای ما می گویند بگویند، اما او بچه این مسجد بود و تا آخر عمر بچه این مسجد باقی ماند.
اما روزگار به گونه دیگری بود و کار عجیبی با احمد آقای دنیاگریز ما کرد. مخالفان احمد بورقانی در دوران مجلس شورای اسلامی وقتی با شخصیت و پیشینه کم نظیر او مواجه شدند، پرونده ای از دوران معاونت مطبوعاتی او ساختند و بعد از پایان دوره نمایندگی اش تلاش کردند عنوان اختلاس و سوء استفاده مالی را به او نسبت دهند. نمی دانم چقدر این اتهامات آگاهانه بود و تا چه با حد توجه و دقت نسبت به شرایط روحی و باورهای احمد بورقانی سامان گرفته بود؛ اما بهرحال آنان همان چیزی را نشانه گرفتند که به رعایت های شخصی و باورهای احمد بورقانی نسبت به مسائل مادی بازمی گشت و این برای او خرد کننده بود. پرونده احمد بورقانی به کمک های مالی معاونت مطبوعاتی در دوره او، به مطبوعات و روزنامه نگاران شایسته دریافت کمک و حمایت مربوط بود. حمایت ها و کمک های متعارف به مطبوعات و روزنامه نگارانی که براساس معیارها و ملاک های تعیین شده توسط صاحب نظران مطبوعاتی و کارشناسان مورد وثوق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شایسته دریافت آن کمک ها و حمایت ها تشخیص داده شده بودند. این کمک ها و شیوه تصمیم گیری درباره آنها جنبه قانونی داشت و در چارچوب اختیارات و وظایف معاونت مطبوعاتی قرار داشت. اما بهرحال وقتی مسائل سیاسی و قضایی با هم خلط می شود حتما راه حل هایی هم برای کم توجهی به این جنبه ها پیدا می شود یا تدارک می گردد. شاید اگر احمد به صراحت متهم می شد که به مطبوعات و به روزنامه نگارانی کمک مالی کرده که از نظر متهم کنندگان، مقبول نبوده اند و به لحاظ سیاسی باید از دریافت کمک های متعارف مطبوعاتی محروم می شدند، خیلی برای او خوش آیند تر و قابل تحمل تر بود. اما این پرونده در مسیر کار قضایی به پرونده ای تحت عنوان سوء استفاده مالی و اختلاس بدل شد و تدریجا مفهوم واقعی این اتهامات هم تحت الشعاع این عنوان قرار گرفت. آنان احمد بورقانی وارسته و گریزان از لذت های مادی و ثروت اندوزی را با عنوانی متهم می کردند که رنگ و بوی مفاسد دنیوی ومالی داشت. قطعا همه آنانی که احمد را می شناختند می دانستند که این اتهامات دروغ محض است و مجموعه زندگی احمد و همه خانواده اش آنقدر جمع و جور و شفاف و بی پیرایه است که همه ابعاد مالی و مادی آنرا می توان از هر منظری مشاهده و شمارش کرد؛ اما بهرحال رقابت های سیاسی اگر در مسیر درست خود نباشد می تواند به روشهای نادرستی چون پرونده سازی برای رقیبان هم کشیده شود. احمد بورقانی بارها به دوستان دارای پرونده اتهامات سیاسی گفته بود که کاش برای من هم پرونده سیاسی می ساختند و من را هم مانند شما به جرایم سیاسی متهم می کردند. در این صورت تکلیفم با خودم و تکلیف دیگران با من روش بود. اما وقتی اتهام مالی تحت عنوان اختلاس به من وارد می کنند؛ همواره ممکن است کسانی باشند که تصور کنند ممکن است ذره ای از این اتهام مقرون به صحت باشد و من چگونه می توانم به همه مخاطبان دریافت کننده اینگونه خبرها اطلاع دهم که این اتهامات از بیخ و بن بی مورد و نا صحیح است و در اصل به کمک به روزنامه نگارانی برمی گردد که به نظر من شایسته تشویق و حمایت بوده اند و به نظر آنان ناشایست و مستوجب تنبیه. احمد به همان اندازه که به حفظ موقعیت خود درجامعه متوسط کم درآمد نظام اباد و تهران نو مفتخر بود؛ از اینکه با چنین اتهاماتی نسبت به سلامت مالی او ایجاد شبهه شود واقعا حساس و آزرده خاطر بود.
چند هفته قبل به احمد توصیه کردم که نامزد نمایندگی مجلس شود. به او گفتم که شما یکبار نماینده مجلس بوده ای و تجربه موفقی در این زمینه داری و ناملایمات نماینده مجلس را تجربه کرده و با آن زندگی کرده ای. حیف است که این بار نامزد نمایندگی مجلس نشوی. ایشان در پاسخ من گفت آنان که دوست ندارد من نماینده مجلس شوم یک پرونده مالی با ابعادی باور نکردی برایم درست کرده اند که من هرگز به فکر نماینده مجلس شدن هم نیفتم . او اضافه کرد از وقتی هم که شایع شده که ممکن است نمایندگان سابق مجلس شورای اسلامی دوباره نامزد نمایندگی شوند؛ هی این پرونده را بزرگتر و مفصل تر می کنند و آب و تاب بیشتری به آن می دهند و ظاهرا قصد دارند اگر برای نامزدی مجلس شورای اسلامی ثبت نام کنم مدعی مطالباتی بشوند که همه هستی خودم و خانواده و خویشاوندان و همه کسانی که می شناسم با هم قادر به تامین ارقام مورد ادعای آنان نباشد.
احمد بورقانی بخصوص در یک سال آخرعمرش به دلیل همین برخوردها بسیار آزرده بود. او دائما تحت فشارهای جدید اداری و حقوقی و مالی قرار می گرفت و به محاکم کشانده می شد. خیلی از دوستانش معتقدند که این فشارها که هرروز بیشتر و بیشتر قلب او را به درد می آورد، کارساز بود و آخر کار خود را کرد. و شاید به همین دلیل بود که همه دوستانش در غم از دست دادن او بیش از بسیاری دیگر که در این سال ها از میان ما رفته اند گریستند و بی تابی نمودند.
احمد بورقانی انسان بزرگی بود که در برابر همه این نا ملایمات صبر می کرد و شکایتی نداشت. دائما به دیگران هم روحیه می داد و سنگ صبور و مشاور و دلسوز همه روزنامه نگارانی بود که با مشکلات حقوقی و قضایی و اداری و مالی مواجه می شدند. اما به رغم این او از درون هر روز دردمندتر و رنجور تر می شد و تنها گاه که مشکلات شدید می شد، نشانه های کوچکی از این رنج های درونی او بروز می کرد.
خداوند او را قرین رحمت واسعه خود قرار دهد و به همه ما توفیق دهد که از زندگی با ارزش او درس بگیریم.