ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« از دفتر خواب‌ها | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | احمد بورقاني، چمدان سوغاتي و توشه آخرت »


خوش به‌ حال احمد

عليرضا علوي‌تبار

نقل از روزنامه اعتماد ملي

بعضي از انسان‌ها بيشتر از يك موجود زنده‌اند! آنها نماد و نشانه خود <زندگي‌> اند. شخصيت‌و رفتار‌شان با زندگي پيوند خورده است. بودن با‌آنها ما را به ياد زندگي مي‌اندازد و شوق مقابله با مشكلا‌ت و گذشتن از گردنه‌ها را در ما زنده مي‌كند.


احمد يكي از همين انسان‌ها بود. وقتي كنارش مي‌نشستي و با او گفت‌وگو مي‌كردي رخوت و درماندگي را فراموش مي‌كردي. آرامشي داشت كه ناشي از سعه‌صدرش بود و خيلي سريع به آدم‌هاي كم‌ظرفيتي مانند من كه زود ملتهب مي‌شوند، انتقال مي‌يافت و آراممان مي‌كرد. دلم براي خودم و همه كساني كه او را مي‌شناختيم و از پرتو وجودش بهره مي‌برديم، مي‌سوزد. ما تكيه‌گاه قابل اعتمادي را از دست داديم. ‌


وقتي از زاويه نگاه احمد به اين داستان نگاه مي‌كنم به او غبطه مي‌خورم! بورقاني هم مانند همه انسان‌هاي ديگر دلبستگي‌هايي داشت. خانواده خوب و دوست‌داشتني داشت، دوستاني داشت كه دوستش داشتند و به او دلبسته بودند، برنامه‌ها و تلا‌ش‌هاي ناتمامي داشت و ... اما در مجموع آنچه او به محيط خويش مي‌داد بيش از چيزي بود كه از اين محيط مي‌گرفت.


نمي‌دانم تا چه حد تحت‌تاثير غم از دست دادن او اين حرف‌ها را مي‌زنم و تا چه حد واقع‌بينانه‌به اوضاع مي‌نگرم! ته دلم مي‌گويم خوش به حال احمد؛ خوش به حال قيصر! خوش به حال... راستش احساس مي‌كنم جامعه ما ديگر جذابيت زيادي براي ماندن ندارد. اين را بيشتر براي نسل خودم و كساني مي‌گويم كه در حال و هواي مانند من هستند. ‌


دستگاه‌هاي رسمي بدون پروا و بي‌نياز از دليل دائما در حال ردصلا‌حيت ما هستند! تعهدات ديني ما، تلا‌ش‌هاي ما براي نهادسازي، كوشش ما براي ايجاد تحولا‌ت ضروري با كمترين هزينه، بي‌توقعي و استعفاء از قدرت و ... تبديل به دلا‌يلي شده‌اند براي طرد و رد كاش به همين‌ها بسنده مي‌شد. همه پرونده‌اي داريم گشوده و در انتظار روز موعود. از لحاظ اقتصادي همه ما فاقد امنيت هستيم. وابستگي شغلي ما به دستگاه‌هاي دولتي هشداري دائم است.


مردم عادي يا نمي‌دانند براي چه تلا‌ش مي‌كني چون رسانه‌اي نداريد و يا اگر مي‌دانند در دل تحسين مي‌كنند اما با زبان مي‌ترسانند كه چرا خودت را براي كساني كه قدر نمي‌دانند به خطر مي‌اندازي؟ جامعه دوره‌اي از محوريت خودخواهي و <لذت‌گرايي> را مي‌گذراند. من مي‌مانم كه نسل ما براي افرادي اينچنين چه حرفي براي گفتن دارد؟


ترس و طمع بسياري را فلج كرده است. نسلي كه خود را با اعتراض تعريف كرده است و طي يك انقلا‌ب و يك جنگ سراسري و تلا‌شي همه‌جانبه‌براي اصلا‌ح اعتماد به نفس پيدا كرده است، چقدر بايد از زندگي در جامعه‌اي كه بوي ترس و طمع مي‌دهد، راضي باشد؟


تصور مي‌كنم به جاي گريه كردن براي احمد بورقاني و ساير رفتگان بايد براي خودم و ساير ماندگان گريه كنيم! خوش به حال احمد! ‌