صادق زیباکلام
تلاش حكومتها در همراه ساختن مردم نسبت به آنها و ایجاد محبوبیت بیشتر میان مردم، امری عادی، متداول و كم و بیش طبیعی است. همه حكومتها علیالقاعده مشتاق هستند مردم از آنها طرفداری كرده، آنان را موفق پنداشته و برعكس مخالفان و منتقدانشان را رسوا، ورشكسته و عاجز بدانند. هیچ حكومتی را نمیتوان یافت كه در ملاءعام به جای بالیدن بر خود و خودستایی به سروقت ناكامیها، ضعفها و ندانمكاریهایش رفته و برعكس روی موفقیتهایش مانور ندهد.
برعكس همه حكومتها در برابر مردم همواره روی دستاوردها و موفقیتهایشان تاكید كرده و در مقابل روی ضعفها و ناكامیهایشان سعی میكنند سرپوش گذارده و چندان اشارهای به آنها ننمایند. همه اینها طبیعی است؛ یا دستكم هیچ حكومتی در عرصه بهرهبرداری تبلیغاتی و تلاش در جلب افكار عمومی و ستایش از خود «فرشته» نیست.
اما آنچه كه دردسرساز شده و مشكلآفرین میشود آن است كه حكومتها خود نیز تحتتاثیر تبلیغات و القائاتی كه برای مردم مینمایند قرار گیرند. احتمال بروز این پدیده بالاخص در جوامعی كه حكومت، زمام رسانههای جمعی را در دست داشته و عرصه چندانی برای مخالفان و منتقدان باقی نمیگذارد، خیلی هم بیشتر میشود. به این معنا كه حكومت خود نیز به آنچه كه در ابتدا برای مردم تبلیغ میكرده، باور پیدا كرده و به تدریج یقین كند كه بهدرستی آنچه كه تبلیغ میكند، اتفاق افتاده؛ با صرفنظر از مواضع خلاف نزاكت دیپلماتیك و مهماننوازانه آمریكاییها با رئیسجمهور كشورمان در دانشگاه كلمبیا كه در جای خود محكوم است، حكایت سفر جناب احمدینژاد به نیویورك و دو سخنرانیاش در دانشگاه كلمبیا و مجمع عمومی سازمان ملل به تدریج دارد دچار این وضعیت میشود.
به نظر میرسد كه خود مسوولان هم دارند باور میكنند كه این دو سخنرانی دمار از روزگار استكبار، امپریالیسم، صهیونیسم و مابقی نیروهای سیاه درآورده و افكار عمومی در دنیا علیرغم تبلیغات گسترده استكبار جهانی سرانجام به نور حقیقت دست یافته و توانستهاند دریابند كه چگونه مواضع جمهوری اسلامی ایران برحق بوده و مخالفان آن بر سبیل باطل. به نظر میرسد كه مسوولان بیش از مردم باور كردهاند كه بیانات رئیسجمهور ایران در نیویورك توانستهانوار حقیقت را بردل ظلمت و سیاهیها فرو فكنده و جهانیان را از خواب غفلت به در آورد. باورشان شده كه آمریكا، صهیونیستها، دشمنان اسلام و مخالفان حق و حقیقت چگونه در برابر استدلالها و بیانات شیوای رئیسجمهور انقلابی ایران غافلیگر شده، رنگ باخته و سپر افكندهاند. كم مانده كه صدا و سیما و مطبوعات دولتی اعلام نمایند كه پس از آن دو سخنرانی، مردم دنیا دارند فوج فوج به حقیقت روی میآورند.
در اینكه بسیاری از مردم آمریكا و سایر بلاد جهان مشتاق بودند تا ببینند رئیسجمهور ایران چه میگوید، حرفی نیست. مسلم است كه حرفهای او متفاوت از كلیشهها و كلیگوییهای تكراری سایر سران كشورهای دیگر باشد. صدراعظم آلمان، رئیسجمهور فنلاند، نخستوزیر ژاپن، وزیر خارجه گینه بیسائو، سلطان فیجی، امیر بحرین و معاون رئیسجمهور هند چه حرف و حدیث تازه و متفاوتی از گذشته ممكن است بگویند كه برای دنیا جالب باشد؟ آیا آنان به جز آنكه دستهگلی برای محیط زیست ارسال كنند، خشونت و تروریسم را محكوم كرده، جهانیان را به صلح و مدارا فراخوانند، كشورهای متخاصم را دعوت به مذاكره و گفتوگو نمایند، خواهان مناسبات تجاری و اقتصادی عادلانهتری در عرصه جهانی شوند، احتمالا اشارهای بر رعایت حقوق زنان، اقلیتها، پناهندگان و سایر مصیبتزدگان نمایند و تكرار ادبیات مشابه و اینكه خوب، خوب است و بد، بد است، حرف و حدیث دیگری دارند؟
بنابراین طبیعی است كه تمایل و اشتیاق برای شنیدن سخنان احمدینژاد بیش از رئیسجمهور توگو و نخستوزیر بلژیك باشد. اما این تمایل و اشتیاق نبایستی ما را دچار این باور خطا نماید كه این لزوما مبین حقانیت و درستی سخنان احمدینژاد باشد. ایضا، این اشتیاق نبایستی به معنای آن تلقی شود كه مخاطبان، بیانات ایشان را تصدیق كرده و از خواب غفلت به درآمدند.
فیالواقع اگر قدری واقعبینانهتر و منصفانهتر و به دور از هو و جنجالهای تبلیغاتی دولتی به مسافرت دكتر احمدینژاد به نیویورك و بیانات ایشان در دانشگاه كلمبیا و مجمع عمومی سازمان ملل بنگریم نسبت به آن بیانات و مجموعه مسافرت ایشان به نیویورك قضاوت متفاوت خواهیم داشت. البته قضاوت پیرامون اینكه آیا بیانات احمدینژاد به سود یا زیان ایران تمام شد، بستگی به این پیدا میكند كه ما خواهان چه نوع تصویر و تصوری از ایران در عرصه بینالمللی باشیم.
اگر خواهان یك تصویر انقلابی و رادیكال از ایران باشیم، در آن صورت سفر احمدینژاد قطعا موفقیتآمیز بود. او توانست به دنیا نشان دهد كه مواضع ایران چقدر رادیكال، انقلابی و آرمانگرایانه است. اما اگر برعكس خواهان تصویری معتدل، میانهرو، مصلحتگرا و انعطافپذیر از ایران در عرصه بینالمللی باشیم، در آن صورت بیانات احمدینژاد نهتنها كمكی به ایجاد چنین تصویری نكرد بلكه 180 درجه عكس آن را به دنیا نشان داد.
پیام او به دنیا آن بود كه ایران نه اهل مصالحه و مذاكره است، نه اهل آشتی، وفاق و اعتدال. ایرانی كه احمدینژاد به دنیا نشان داد، ایرانی بود آرمانگرا، رادیكال، انقلابی و سازشناپذیر. پرسش اساسی آن است كه كدامیك از این دو تصویر در بلندمدت به خیر و صلاح و به نفع منافع ملیمان است؟