ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« یک بام و دو هوا! | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | حاشيه‌های مهم سفر خاتمی به شيراز »


استنتاج از چند رخداد

عباس عبدی

یكی از مواردی كه معمولاً رعایت می‌كنیم، تفسیر خبر در ذیل تحلیل از پیش داشته است. گرچه آن تحلیل به نوبه خود متأثر از اخبار بوده، ولی چنین نیست كه برای هر خبری، فوراً تحلیلی جدید ارایه كنیم، بلكه تحلیل ها معمولا در طول زمانی معین ، ثابت بوده و تغییر نمی کنند و اخبار به دست آمده در ذیل آن تحلیل فهم و جذب می‌شوند. البته اگر تحلیل غلط و غیرواقعی باشد، قادر به هضم همه اخبار نخواهد بود. با وجود این، زمانی می‌رسد كه برخی خبرها به نوعی نشانگر تغییر شرایط و در نتیجه تغییر تحلیل نیز هست. گرچه این تغییرات ممكن است ریشه‌ای نباشد، ولی مهم است.

با این توضیح به نظر می‌رسد كه جناح حاكم در برداشت و استنباط خود از امور دچار تغییری ملموس شده است كه این تغییر تا حدی اهمیت دارد. برای این ادعای خود، چند رویداد را كه به ظاهر با هم ارتباط چندانی ندارند، مرور می‌كنیم:

ـ سهمیه‌بندی بنزین در سیاست جناح حاكم جایی نداشت، اما به یكباره ورق برگشت و بر خلاف قبل چنان از این سیاست دفاع شد كه آن‌را جزو خطوط قرمز و تصمیمات مقدس قرار داده‌اند.

ـ سیاست مذكور در پی توافق با آژانس هسته‌ای برای حل مشكلات فی مابین بود. در حالی كه تصور می‌رود این مشكلات حل نخواهد شد (حداقل در این مدت زمانی) و لذا می‌توان نتیجه گرفت كه هدف اصلی از این توافقات صرفا به تأخیر انداختن اقدامات شورای امنیت علیه ایران برای مدت معینی است.

ـ اظهارات نماینده مدافع سیاست‌های دولت در مناظره با دكتر ستاری‌فر(در یکی از شبکه های سیما) مبنی بر این كه در شرایط جنگی هستیم (البته نه به معنای جنگ دهه 60)نکته ای بود که کمتر مورد توجه قرار گرفت.و در همین رابطه، رئیس مجلس هم در دفاع از سهمیه بندی، مصرف كمتر بنزین را از همین زاویه مورد توجه قرار داد كه وابستگی ما به غرب كمتر می‌شود.

ـ نحوه برخورد با نامه اقتصاددانان، نشان از نوعی عقب‌نشینی و حتی استیصال و یا از دست دادن اعتماد به نفس جناح حاكم یا تشدید شكاف در درون آنهاست. اقتصاددانانی كه سال گذشته پس از نوشتن نامه ای با انواع اتهامات مواجه شدند، امسال كارت دعوت دریافت كردند و در چند برنامه حرفهای خودشان را هم زدند و چنانچه مشاهده می شود، نتیجه مناظره هم مطلقاً به نفع دولت نبوده است.

ـ اتفاقات پس از سهمیه‌بندی بنزین بیش از پیش اعتماد به نفس و روحیه جناح حاكم را تخریب كرد. مهم‌تر از آن اغتشاشات، می‌توان به ارسال جوك مشهور از طریق sms اشاره كرد كه به نظر من این جوك، چنان ویرانگر بود كه نمی‌توان تا مدتها كمر از زیر ضربه‌اش راست كرد. ساختار این جوك و ظرف زمانی و شیوه انتقال آن بیش از هر چیز دیگری می‌تواند حكومت را عصبانی كند.

ـ توقیف هم‌میهن را تا حدی می‌توان پاسخ روانی به این اوضاع دانست، زیرا استدلالی كه برای این توقیف ارایه شده است، موجب می‌شود كه شنونده حقوقدان در بهت و حیرت فرو رود و دهانش از تعجب باز ماند و برای درک یا نقد چنین حکمی قدرت تكلم از وی ستانده شود.

- نظر سنجی ارائه شده در سایت بازتاب که نشان دهنده پشیمانی گسترده کسانی بود که در سال 84 به فرد پیروز رای دادند و نیز اصرار افراد مخالف این گروه بر درستی موضع پیشین خودشان، بیش از پیش موجب از میان رفتن اعتماد به نفس و نیز بروز عصبانیت در گروه حاکم شده است.

ـ در این میان انتصاب سخنگوی دولت حلقه پایانی این تحول است(البته تا كنون). كسانی كه چنین انتصابی را كردند، خوب می‌دانستند كه یكی از ایرادات به سخنگوی دولت، هنگام اخذ رأی اعتماد تعدد مشاغل بود، حال چگونه می‌توان شغل جدیدی را به وی داد كه قبلاً یك فرد نظامی، تمام‌وقت عهده‌دار آن بوده؟ انتصاب آنقدر غلط بود که روزنامه کیهان هم اعتراض می کند.وقتی كه آشپز هم صدایش از شوری این آش درمی‌آید و اعتراض می‌كند، روشن است كه موضع بقیه چیست. اما این انتصاب چه معنایی دارد و چرا رخ داده است؟

یك دلیل آن به ته دیگ خوردن كفگیر است. واقعاً اگر گروه حاكم نیروی كافی داشت، چرا باید این همه مسئولیت و شغل را بر عهده یك نفر بگذارد؟ به‌علاوه، اگر نیرو داشت، آنها مدعی و طلبكار هم بودند و با انتصاب آنها، یكی از بدهی‌ها را می‌پرداختند. بنابراین كفگیر به ته دیگ خورده و فرد ارزشمندی حاضر نیست خود را بیش از این همراه سیاست‌های حاكم كند.

دلیل دیگری هم می‌تواند وجود داشته باشد. سیاست سهمیه‌بندی و اقرار به شرایط جنگی، موجب اهمیت یافتن جایگاه قاچاق كالا و ارز می‌شود و روشن است كه مدیریت چنین جایگاهی را باید در نزدیكترین دایره حفظ كرد. هم وضعیت اطلاع‌رسانی آن تحت كنترل باشد و هم امور دیگر این كار برای دولت آنقدر اهمیت دارد كه انتقادات ناشی از انتصاب فرد چند شغله را ، به جان بخرد.

بنابراین و بر اساس این تحلیل باید گفت كه سیاست حاكم از یك سو خود را برای ورود به شرایط بحرانی آماده می‌كند و از سوی دیگر اعتماد به نفس خود را از دست داده و تا حدی عصبانی هم به نظر می‌رسد و نیز اعتماد آنها به افراد در حال محدود شدن به حلقه محدودی است. اگر این تحلیل درست باشد، باید پذیرفت كه شرایط، شرایط خوبی نیست.