ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« النجات في الصدق | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | گفت‌وگو از شنیدن آغاز می شود »


امام خمینی؛ از نظارت تا دخالت فقیه

هادی قابل

امام خمینی(ره) علاوه برآنکه فقیهی برجسته بود سیاستمداری آشنای به شرایط زمان ومکان بود. او جامعه خود، نیاز و خواست جامعه، و اهداف آنهارا خوب شناخت و به خوبی سازماندهی کرد و جهت داد. در شکل و ساختار حکومت هم بسیار کارشناسانه عمل کرد. امام هرگز در پی ایجاد حکومت خلیفه گری و فردی نبود. زیرا می دانست که دوران آن سپری شده و جهان در حال گذار از حکومت های فردی به حکومت ها مدرن و دموکراتیک است. امام شاهنشاهی ولو از نوع دینی اش را سیستمی به آخر خط رسیده می دانست. ایشان تجربه امارت نشینان را هم بر رسی کرده بود و آن را هم برای ایران ناکارآمد می دانست. به همین خاطر بعد از ورود به پاریس که در برابر سیل پرسشهای خبرنگاران خبرگزاریها و مطبوعات قرار می گیرد سیستم حکومت را جمهوری مبتنی بر رای مردم اعلام می کند. جمهوری اسلامی گزینه ای که امام مطرح کرد، جمهوری بود که از متن مردم برخیزد و بر آرای آنان تکیه کند. نه جمهوری که از خدا سرچشمه بگیرد و بر آن تکیه کند، که چنین جمهوری جمهوری نیست، بلکه همان « السلطان ضل الله» است که از دسترس مردم دور است و به هیچ مقامی پاسخگو نیست.

در طول تاریخ هرگاه حاکمان خودرا به خدا متصل کرده اند ( در هر قالب و اسمی)، مردم را به حریم حکومت راه نداده اند. هاله ای از تقدس به دور خود و اعمال و گفتار و تصمیمات و دستورات خود کشیده اند، وراه هرگونه چون و چرا، نقد و انتقاد، اشکال و اعتراض را بسته اند! هرگونه مخالفتی را مخالفت با دین و شرع مقدس قلمداد کرده و مخالفین را به عنوان ضد دین و ضد خدا معرفی کرده اند! عنوان مفسد فی الارض و محارب و... سکه رایج چنین حکومتهایی برای مخالفان خود است!

جمهوری اسلامی، که جمهوریت شکل و ساختار آن بود، و اسلامیت محتوا ی قوانین و برنامه های آنرا شکل می داد؛ از منظر مبتکر و بنیانگذارش همان جمهوری بود که در سایر کشورهای دنیا قرارداشت. در پاسخ به روزنامه لبنانی النهار 20/ 8/1357، که می پرسد: ماهیت حکومت جمهوری که مورد نظر حضرتعالی است چیست؟ می گوید:«ماهیت جمهوری اسلامی این است که با شرایطی که اسلام برای حکومت قرارداده است، با اتکا به آرای عمومی ملت، حکومت تشکیل شده و مجری احکام اسلام باشد.» امام از آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی همه تاکیدش بر این بود که در پی ریزی ساختار جمهوری اسلامی نقش مردم پر رنگ باشد. در بسیاری از انقلاب های جهان، دورانی برای گذر از شرایط انقلاب و رسیدن به استقرار حکومت بر پایه انتخابات، در نظر می گیرند. اما امام از همان آغاز تاکید داشتند که هرچه زودتر ارکان حکومت بر پایه انتخاب مردم شکل بگیرد. رفراندوم اصل نظامی که جایگزین نظام شاهنشاهی می خواهد بشود( جمهوری اسلامی) به فاصله کمتر از دو ماه برگزار شد. و پس از آن هم انتخابات های دیگر یکی پس از دیگری برگزار شد تا سیستم جدید خیلی زود جایگزین سیستم پیشین گردد.

اما سوالاتی اساسی در ذهن بسیاری از مردم و جوانان امروز ما هست که:چرا و چگونه شد که رو حاینت وارد عرصه مدیریت کلان جامعه گردید؟ مگر قرار بود که سیستم حکومت روحانیون بر سرکار بیاید؟ چرا امام از وعده های خود در پاریس عدول کردند و علیرغم تاکید بر عدم ورود خود و روحانیون در حکومت، در عمل خلاف آن صورت گرفت؟ چرا نظارت رو حانیت جای خودرا به ورود و دخالت روحانیت در حکومت داد؟!

ابتدا نگاهی به آنچه که موسس جمهوری اسلامی در پاریس گفته اند بیندازیم تا بهتر بتوانیم به واقعیت ها پی ببریم.

در پاسخ به رادیو و تلویزیون فرانسه 23/2/1357، که می پرسد: دریافت شما از حکومت اسلامی چیست؟ آیا منظور این است که رهبران مذهبی حکومت را خود اداره کنند؟

امام می گوید:« خیر منظور این نیست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند لکن مردم را برای تامین خواسته های اسلام رهبری می کنند.»

در پاسخ روزنامه اکونومیست 18/10/1357، که می پرسد: نقش روحانیت و رهبران مذهبی را در دولت آینده چگونه می بینید؟

می گوید:«روحانیون در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت دولت را دارا خواهند بود.»

در پاسخ روزنامه سنگاپور استریت تایمز 25/10/1357، که می پرسد: شما و رو حانیون در حکومت آینده چه پستی را خواهید داشت؟

می گوید:« من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی کنیم وظیفه روحانیون ارشاد دولتها است.»

در پاسخ به خبرگزاری رویتر 4/8/1357، که می پرسد: در صورتی که شاه استعفا بدهد رژیم جدید جگونه خواهد بود، آیا علما خود حکومت خواهند کرد؟

می گوید:« علما خود حکومت نخواهند کرد، آنان ناظر و هادی مجریان امور می باشند. این حکومت در همه مراتب خود متکی به آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.»

در پاسخ روزنامه لوموند 4/2/1357، که می پرسد: آیا شما در نظر دارید که در راس حکومت قرار گیرید؟

می گوید:« شخصا نه. نه سن من و نه موقع و مقام من و نه میل و رغبت من، متوجه چنین امری نیست. اگر موقعیت پیش آید ما در میان کسانی که در جریان مفاهیم وفکر اسلامی مربوط به حکومت هستند، شخص و یا اشخاصی را که مستعد تعهد چنین امری باشند انتخاب خواهیم کرد.»

در پاسخ پرسش روزنامه گاردین 16/8/1357، هم می گوید:« من خود نمی خواهم حکومت را در دست بگیرم. اما مردم را برای انتخاب حکومت هدایت خواهم کرد و شرایط آن را به مردم اعلام می کنم..»

در پاسخ روزنامه انگلیسی اکو نومیست که می پرسد: آیا شما قصد دارید آزادی سخن، آزادی اجتماعات، آزادی مطبوعات و آزادی عبادات را تضمین کنید؟

می گوید: ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم، برنامه های خودرا اعلام خواهیم نمود. ولی این بدان معنا نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دیکتاتوری شاه اصلی بسازم وعلیرغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند ولی من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل خواهم کرد.»

در پاسخ به خبرنگاران رسانه ها 18/8/1357، که می پرسند: حضرت آیت الله! برای جانشینی رژیم کنونی، شما خواستار جمهوری اسلامی هستید. چنین دولتی آیا آزادیهای دموکراتیک را برای همه مردم تضمین خواهد کرد؟ ودر چنین دولتی نقش خود شما شخصا چه خواهد بود؟ ضمنا در مورد آزادیهای دموکراتیک می خواهیم بدانیم آیا کمونیستها و مارکسیستها آزادی اظهار عقیده و بیان خودشان را دارند یا نه؟

می گوید:« دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی بطور کامل هست و هرکس می تواند اظهار عقیده خودش را بکند و اسلام جواب همه عقاید را بعهده دارد، و دولت اسلامی تمام منطقهارا با منطق جواب خواهد داد. واما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی هم که دولت اسلامی تشکیل شود نقش هدایت را دارم.»

آنچه آمد دیدگاههای امام در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی بود. این دیدگاه ها در برابر رسانه های جهانی عنوان می شود که برای مردم ما در آن تاریخ تنها منبع دریافت اخبار انقلاب و دیدگاههای رهبران انقلاب بودند. زیرا رسانه های داخلی کلا در اختیار رژیم پهلوی بود. بنا بر این مردم بر اساس این دیدگاهها که نوعی میثاق بین رهبری و مردم بود به انقلاب شتاب دادند. بر اساس همین دیدگاه پیش نویس قانون اساسی تهیه و در اختیار مراجع تقلید، حقوقدانان و صاحب نظران قرار داده می شود تا نظرات اصلاحی خود را ارایه دهند. سپس همان پیش نویس با نظرات اصلاحی در اختیار نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی قرار داده می شود تا به بحث گذاشته و به تصویب نهایی برسد. آنچه مسلم است در آن پیش نویس که تقریبا مورد توافق همه مراجع و حقوقدانان بود اصل ولایت فقیه نیامده بود، که با دیدگاههای امام در پاریس تطبیق می کرد. حال چه شد که در مجلس این اصل پیشنهاد شد و به تصویب رسید خود داستانی دیگر دارد. اما تصویب کنندگان آن هم، باز با نگاه نظارت فقیه آن را پیشنهاد و تصویب کردند. ولی در عمل چیز دیگری شد. حال باید به پرسش هایی که پیش از این طرح کردم به پردازیم.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت موقت به نخست وزیری مرحوم مهندس بازرگان؛ در بین روحانیون انقلابی دو دیدگاه بود.

یک دیدگاه که شهید مطهری در راس آن بود بر این باور بود که، روحانیت نباید وارد امر اداره حکومت شود بلکه باید خارج از حکومت و در کنار مردم باشد. و باید بر حکومت نظارت کند که از مسیر حق و دین خارج نشود. این امر سبب می شود که روحانیت همچنان جایگاه خود را حفظ کند، لکن اگر وارد حکومت شود تمام مشکلات به دوش روحانیت می افتد و توقع مردم بالا می رود و این امر سبب آسیب رساندن به حیثیت روحانیت و نهایتا دین می گردد.

دیدگاه دوم این بود که، روحانیت محور اصلی رهبری انقلاب بوده است و از همه به آن دلسوزتر است. سپردن حکومت به دست غیر روحانیون سبب می شود که کم کم روحانیت را کنار بزنند و دو باره شاهد انحراف انقلاب اسلامی همچون مشروطیت ویا نهضت ملی باشیم. روحانیت برای اداره حکومت چیزی کمتر از دیگران ندارد.

به نظر می رسد تا پس از شهادت مرحوم رجایی، دسته دوم نتوانستند بنیانگذار جمهوری اسلامی را متقاعد کنند که یک روحانی در راس اداره حکومت قرار بگیرد. همه تلاش آنان در انتخابات اولین ریاست جمهوری برای وادار کردن امام به پذیرش کاندیدای روحانی، (که شهید بهشتی را برای این امر در نظر داشتند و خود آن مرحوم هم قبول نمی کرد) بی نتیجه بود و امام نپذیرفت. پس از بنی صدر هم امام نپذیرفت، که منجر به کاندیداتوری مرحوم شهید رجایی گردید.

اما پس از شهید رجایی با توجه به بحرانها و شرایطی که در کشور به وجود آمد، گردونه را به نفع تفکر ورود روحانیت به امر اداره حکومت چرخاند. این عوامل عبارتند از:

* غایله های به وجود آمده در کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان،و....
* ترور بسیاری از نیروهای کارآمد دولت پس از انفجار نخست وزیری، هفتم تیر، و....
* جنگ تحمیلی وشرایطی که رزمندگان در آن قرارداشتند و سقوط یکی پس از دیگری شهرهای جنوب و غرب کشور،
* سنگر بندی گروههای سیاسی و مسلح در دانشگاهها.
* ندانم کاری افرادی مثل بنی صدر و اظهار نظر های بی جایی همچون بحث لایحه قصاص و امثال این مسایل از سوی کسانی که قرار بود اداره حکومت و اجرای قوانین اسلام را بعهده بگیرند.
* بزرگ کردن ضعف های دولت مرحوم بازرگان و اشتباهات بنی صدر، توسط کسانی که احساس می کردند روحانیت از ورود به حکومت بازمانده است.

همه این موارد و موارد دیگر دست به دست هم داد تا امام احساس کند که دستهایی در کار است که انقلاب اسلامی را ناکام و ناتوان در اداره مملکت و ایجاد امنیت و ثبات برای مردم جلوه دهد. بهمین جهت تفکر کسانی که ورود روحانیت به امر اداره حکومت را یک ضرورت اجتناب ناپذیر می دانستند موفق شد تا نظر خودرا بر امام تحمیل کند! وگرنه بنده براین باورم که امام می خواست همچون عملکرد آیت الله العظمی سیستانی در عراق، رهبری باشد که از راه نظارت، تذکر و نصیحت به اصلاح کاستیهای دولت و حکومت بپردازد. نگاهی به نقطه نظرات امام در پاریس کاملا این واقعیت را نشان می دهد.

البته این بحث مجال و فرصتی بیشتر می طلبد که این مقال جای آن نیست.