ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« هفت دلیل در اثبات تقلب در انتخابات | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | نردبان شكسته، زخم ناسور »


شوخي با تاج زاده كافي است

حسن نورانی

در بين بازداشتي هاي پس از 22 خرداد چند نفري ويژه اند. ويژه از اين جهت كه سال هاست عقده ي برخورد با آن ها در دل كانون اصلي قدرت در ايران بوده و البته اين عقده قابل درك است. اين افراد در سال هاي اخير خيلي خوب صداي پاي استبداد را شنيده اند، آن را شجاعانه افشا كرده اند، حاضر نشده اند از جايي دور مثلا از خارج از كشور فرياد بزنند بلكه سينه به سينه و رخ به رخ استبداد ايستاده اند و پا پس نكشيده اند، كم ترين نقطه ضعفي در زندگي فردي و اجتماعي سياسي خود براي حريف بي اخلاق نگذاشته اند تا بر اساس آن منطق استبدادستيزي شان را به زير سوآل ببرند و بالاخره اين كه در مسير مبارزه نه تنها گفته اند و نوشته اند و افشا كرده اند بلكه گام در مسير مبارزه ي عملي نهاده و با حضور در فعاليت هاي تشكيلاتي و حزبي شفاف و علني، در برابر خودكامگي قدرت، "تشكيلاتي" و "مستمر" ايستاده اند.

بازداشتي هاي عضو احزاب اصلاح طلب نوعا از اين جمله اند و در بين اين افراد، كساني كه صراحت لهجه ي بيشتري داشته اند طبعا ويژه تر.

در اين جا مي خواهم از يكي از اين افراد ياد كنم. سيد مصطفا تاج زاده، عضو شوراي مركزي دو تشكلي كه چون خار در چشم اقتدارگرايان هستند، جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب. كساني كه تاج زاده را از نزديك مي شناسند، چه موافقان و چه مخالفان راهبردهاي سياسي او كه كم هم نيستند او را با اين ويژگي ها مي شناسند: با اصالت، خوش فكر، خوش بيان، داراي ذهن منسجم و طبقه بندي شده، مناظره گري قوي، داراي صراحت خاص در بيان، در كار تشكيلاتي پرتلاش، داراي وسعت كم نظيري از دوستان اهل فكر در نحله هاي گوناگون، اهل تساهل و مدارا، داراي اصول تعريف شده در فعاليت اجتماعي و سياسي، اخلاق گرا، خوش مشرب و شوخ طبع، داراي خوش بيني گاه مفرط، اهل رفاقت به نحوي كه بسياري خود را دوست نزديك او مي دانند، تودار، مذهبي بي ريا، روشنفكري بي ادا و اطوار، مريد امام خميني و معتقد به دموكراسي جدي و تمام عيار.

سال هاست كه دلم مي خواست در مورد او مطلبي بنويسم اما آشنايي و مراوده ي از نزديك مانع از آن مي شد. به خصوص زماني كه سلسله جلسات "تا دموكراسي" را برگزار مي كردم و گاه براي مشورت گرفتن به او رجوع مي كردم بيشتر دچار اين حس مي شدم. تاج زاده عميقا دموكراسي را با همه ي تبعات آن فهميده بود، باور داشت و براي تحقق هرچه بيشتر آن در ايران تلاش مي كرد.

او را بايد جدي ترين واضع و عامل جا انداختن واژه ي "سياست ورزي" در ايران بدانيم. او اين واژه را ابتدا در جبهه مشاركت جا انداخت و آن قدر در جاهاي مختلف از آن ياد كرد و ياد شد تا جا افتاد.

تاج زاده طرفدار آرامش در پايين و چانه زني در بالا بوده است. هرچه در كلام و نوشته هايش صريح بوده و هرچه بر راهبرد پيشبرد امور از طريق صندوق هاي راي تاكيد داشته، به همان ميزان هم بر كم هزينه بودن مسير اصلاحات به خصوص براي مردم تاكيد كرده و از مقاومت و يا نافرماني مدني پرهيز داده است. اين در حالي است كه خود او در مقابله با امثال جنتي و فرماندهان نظامي كه در سياست هم بازيگوشي مي كنند و تمامي بزرگان اقتدارگرا شجاعت و صراحتي مثال زدني از خود نشان داده است.

چند روز مانده به انتخابات اخير او را در راه پله هاي مشاركت ديدم. خسته بود، مدتي بود همديگر را نديده بوديم از بس اين طرف آن طرف دعوت به سخنراني و جلسه مي شد، به عادت هميشگي اش گفت مخلصم و بعد روبوسي. مي خواست با عجله از كنارم رد شود، يك باره برگشت و بابت مصاحبه يي كه با سعيد حجاريان گرفته بوديم و در آن آقا سعيد به نحوي مستدل از موسوي حمايت كرده بود، تشكر كرد و آن را ستود. تاج زاده با اين كه تفاوت ديدگاه هاي كمي با تئوريسن فشار از پايين، چانه زني در بالا يعني سعيد حجاريان دارد، اما علاقه ي فوق العاده خاصي هم به او دارد و مرتب با هم در تماسند. خلاصه ي تفاوت ديدگاه تاج زاده با حجاريان را بايد در دفاع تاج زاده از سياست ورزي پارلمانتاريستي در برابر ديدگاه حجاريان در دفاع از سياست ورزي جامعه محور دانست. البته بعيد مي دانم پس از آزمون فيصله بخش 22 خرداد او كماكان بر اين نظر باشد. (جالب است بدانيد اولين بار كه حجاريان از واژه ي "سياست ورزي جامعه محور" در مصاحبه يي كه من هم در آن جا حضور داشتم نام برد و آن را تشريح كرد، وقتي كه من واژه ي "اصلاحات جامعه محور" را به كار بردم بلافاصله با تاكيد گفت "نه، سياست ورزي جامعه محور")

از فرصت استفاده كردم و دل نگراني يي كه بابت او سال ها بود داشتم را تكرار كردم. به خصوص اين اواخر كه تاج زاده در مناظره هاي متعددي با نمايندگان جريان اقتدارگرا كه عمدتا بسيج دانشجويي و امثالهم برگزار مي كردند حضور مي يافت و يكي پس از ديگري آن ها را مي كرد در قوطي و در مي آورد. كم تر كسي حريف زبان و منطق و حاضرجوابي هاي او بود و بندگان خدا حق داشتند ببازند. اما از آن سو مي شد حدس زد كه چه عقده يي از او در دل دارند. گفتم "آقا مصطفي خيال ورتان ندارد، اين جماعت برايشان قدرت پس دادن مثل جان دادن است، خطاي محاسباتي 2 خرداد هم بعيد است تكرار كنند، بپاييد كه شاخ و دندان تيز كرده اند. يك وقت هم بگير و ببند راه بي اندازند از شما خيلي هاشان عقده به دل دارند، كمي مراعات شان كنيد." از همان خنده هاي دلنشين و بلندش را سر داد و گفت "با من كاري ندارند، آن ها مي فهمند كه من از جمهوري اسلامي دفاع مي كنم و اسلام را تقويت مي كنم." گفت و رفت تا من فرصت نكنم بگويم "اي بابا، جرمي از اين سنگين تر هم مگر داريم؟" گويي حرف دلم را شنيده باشد يك باره سرش را از روي نرده هاي يك طبقه بالاتر به سمت من پايين آورد و گفت: "ما وظيفمونو انجام ميديم. اگر آنها نمي فهمند مشكل ما نيست." و البته براي ما مشكل شد.

جالب است كه ديشب علي افشاري كه چندان ميانه ي خوشي هم با ماها ندارد در گفت و گويي درباره ي اعتراف سازي ها به تجربه ي خودش در اين باره اشاره كرد و گفت که از همان سال هاي اصلاحات هم در بازجويي از افراد مختلف از جمله خودش در پي اين بودند كه براي كساني چون تاج زاده اتهام تراشي كنند.

گذشت تا بامداد 23 خرداد كه نتايج در حال اعلام بود. من در ستاد كوشك پيش دوستان بودم كه دوباره او را ديدم. در بيان ويژگي هاي شخصيتي تاج زاده يادم رفت از "با مرامي" او ياد كنم. همراهي و رفاقت را مي فهمد، عميق است و برخلاف عافيت طلبان درست در جايي كه تنگنا يا مشكلي پيش مي آيد مي شود روي او حساب كرد. در بردها شايد كم تر او را ببينيم اما اهل خالي كردن عرصه در شرايط شكست و تنگي نيست. همان شبانه از ستاد قيطريه راه افتاده بود به ستادهايي چون كوشك و 88 و با بچه ها صادقانه تحليل اوليه اش را در ميان گذاشت، به آنها خسته نباشيد گفت و همه را بنا بر همان داءب هميشگی اش اش دعوت به آرامش كرد.

تحليل نرم سياسي و دعوت به آرامش براي بچه هايي كه از فرط عصبانيت و عدم باور به نتايج اعلامي در حال انفجار بودند، خوشايند نبود اما از آن جا كه همه او را باور و دوستش داشتند با همان حس رفاقتي كه نسبت به او احساس مي كردند با او گفت و گو كردند و كمي آرام شدند. رفت تا همان شب 23 خرداد كه همراه با جمع زياد ديگري بازداشت شد. عده ي زيادي را فردايش آزاد كردند اما او و رمضان زاده را نگه داشتند. هرچند بسياري از آزادشدگان را بعد به نوبت مجددا بازداشت كردند.

از آن شب ديگر كسي از او خبر دقيقي ندارد. نه تماسي داشته و نه وكيل و خانواده اش خبر دقيقي از اتهام و يا دست كم سلامتي اش دارند. گاه شايعات ناخوشايندي از تحت فشار شديد بودن او به گوش مي رسد كه با توجه به شناختي كه از اقتدارگراها و سابقه ي آن ها در دست است، بر شدت نگراني ها مي افزايد. اخباري هم كه رسانه هاي متصل به زندانبان ها و بازجوها چون روزنامه ي جوان و سايت رجانيوز داده اند حكايت دارد كه او در سيبل فشارهاست. جالب آن كه فرد بي تقوايي چون محمدنبي حبيبي كه دبيركل موتلفه است، معلوم نيست بر اساس چه اطلاعاتي او را از مسببان آشوب ها مي نامد در حالي كه تاج زاده از روز اول غايله هاي اخير در زندان خودشان بوده. خودشان هم خوب مي دانند كه اگر تاج زاده بيرون بود احتمالا يكي از گرفتاري هاي موافقان اعتراضات مدني همين بزرگواري بود كه در راهبرد سياسي اش اعتراضات و نافرماني مدني از نوعي كه اين روزها شاهد آنيم راهي نداشت، به خصوص حالا كه پاي شهادت و خون دادن هم به ميان آمده و تاج زاده يي كه هميشه از كاهش هرچه بيشتر هزينه ي مردمي براي اصلاحات دفاع کرده است.

به هر تقدير او اكنون در زندان نظامي است كه بابت دفاع از آن سال هاست فحش مي خورد. او آن قدر با صراحت و شجاعت در نوك پيكان منتقدان به وضع موجود بوده كه كسي به او اتهام كندروي نزند اما بسياري او را سدي نظري در برابر اعتراض هاي مدني دانسته اند. هرچند كه بايد ذهن خلاق او را آزادانه پس از شبه شبه كودتاي ۲۲ خرداد و اتفاقات پس از آن دوباره جست و جو كرد. فرصتي كه از ما و اصلاحات فعلن دريغ شده است. حالا در غياب او مردم خودبخود و بدون آن كه منتظر تجويز كسي باشند، راهي ديگر را در دفاع از حق خود به بوته ي آزمايش نهاده اند. آقا مصطفي هم در زندان بايد با كساني سروكله بزند كه ديگر نگران آن نيستند كه ناتواني شان در محاجه با او را دانشجويان و مردمي كه شاهدند، ببينند و قضاوت كنند. آن ها در برابر او به وضوح كم آوردند و بازي را به هم زدند، همان تعبيري كه علوي تبار بارها از آن ياد كرده است: "سياست ورزي در ايران مثل بازي شطرنج با گوريل است". گوريل در برابر مصطفا تاج زاده در شطرنج سياست و منطق كم آورده و بازي را به هم زده است. نعره كشيده و مشت بر سينه اش كوبيده و در جلد واقعي اش ظاهر شده.

من در كنار همه ي نگراني ها كه براي تاج زاده دارم كه چه نقشه ي شومي براي او كشيده اند، يك نگراني ديگر هم براي او دارم. آقا مصطفا در برابر پرت و پلاگويي به شدت كم طاقت بود. حوصله ي جفنگيات و تكرارگويي نداشت و واكنش نشان مي داد. معمولن در اين جور مواقع با چشم هاي بسته، سرش را چرخي مي داد و مي گفت "اين كه مي گي شوخيه". مصطفا تاج زاده مشكل ديسك گردن داشت و من نگرانم كه در بازجويي ها چقدر بايد سرش را روي اين گردن بيمار و دردناك دوران دهد و بگويد :"اين كه مي گي شوخيه".