ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« 22 خرداد. ملت ایران و یک اراده ملی | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | رفع بدعت امام »


جبهه ای برای ملت ایران

مرتضی کاظمیان

بیش از یک قرن پیش، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، در سخنی قابل تامل در مورد نخبگان سیاسی ایران گفته بود: «رجال ایران در سیاست و صنعت کلام، مهارت دارند ولی عموم آنها بی‌عمل‌اند؛ اگر یک قسمت از صد قسمت قوایی را که در گفتار صرف می‌کردند، در کردار بذل می‌نمودند، ایران از جهت ترقی و ثروت و عظمت و قوت در مصاف دول عظیمه قرار داشت.»

دیرزمانی نیست اما که «کردار» برخی از نخبگان، اگرنه فراتر از ادعاها و گفتارشان، اما دست‌کم به همان مقدار، خودنمایی می‌کند. آن چند کلمه‌ی مبادله شده میان شیخ مهدی کروبی و مهندس میرحسین موسوی در مناظره‌‌ی تلویزیونی‌شان در رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، همچنان از یاد نرفتنی می‌نماید. آن‌جا که در پایان مناظره، کروبی از موسوی پرسید، آیا در برابر موانع دموکراسی و حق‌کشی‌ها در روند انتخابات، ایستادگی می‌کند یا نه (قریب به مضمون)؛ و میرحسین، با مکث و اطمینان و اعتماد به نفس، پاسخ مثبت داد. خوشبختانه، این ادعا و گفتار، درحد حرف نماند، صورت عینی به‌خود گرفت و محقق شد و «تاریخی» گردید. موسوی و کروبی، در کنشی ستایش‌آمیز، تاکنون همراه شهروندانی بوده‌اند که نتایج رسمی انتخابات را نپذیرفته‌اند و واقعی برآورد نکرده‌اند. و این، برای شهروندانی که می‌پرسند «رای من کجاست؟» به‌قدر لازم، امیدآفرین و شوق‌زاست. اما آشکارا، در عرصه‌ی سیاست عریان و عینی، کافی نیست.

موسوی و کروبی _و نیز خاتمی_ اینک بیش از روزهای قبل از انتخابات 22 خرداد، بار تکلیفی سنگین را بر دوش می‌کشند؛ این «کوله‌بار سرخ‌فام»، از هزینه‌های انسانی و مادی و معنوی نه‌ چندان اندکی آکنده است. چنین است که اگر در عرصه‌ی «میکرو قدرت» و جامعه مدنی و عرصه عمومی، شهروندان پیگیر حقوق شهروندی خود شده‌اند، انتظار دارند که صورت تحقق یافته‌ی آن را در عرصه‌ی «ماکرو قدرت» و حکومت، مشاهده کنند. دست کم، ناظر دلجویی حقیقی صاحبان قدرت از «خود» و دیگر شهروندان معترض و متضرر و لطمه خورده، و نیز شاهد احترام حکومت به حقوق اساسی ملت باشند. این
گونه است که «همچنان» پیگیر «رای» و «خواست» خویش می‌شوند؛ و آن را به اشکال گوناگون و به بهانه‌های مختلف و در مقاطع زمانی متفاوت، پی می‌جویند.

در چنین شرایطی، طرح تشکیل جبهه‌ای با حضور چهره‌های شاخص و مورد وثوق و اعتماد شهروندان معترض به نتایج انتخابات، معنادار و مهم می‌نماید. اگر به هر علت و دلیل، طرح و ایده‌ی تشکیل جبهه‌ای برای دموکراسی و حقوق بشر، در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 منتج به مقصود نشد، این، نافی ضرورت تشکیل جبهه‌ای از نیروهای (حقیقی و حقوقی) پیگیر حقوق اساسی ملت ایران (مطابق تصریحات قانون اساسی) نیست. بماند که شرایط ذهنی و عینی برای تشکیل چنین جبهه‌ای، به‌وضوح ملموس و محسوس است. نام و عنوان این جبهه، هرچه می‌خواهد باشد، باشد. شهروندانی که حقوق اساسی
خود را می‌جویند، نهادی عینی برای پیگیری مطالبات خود در تعامل با بلوک قدرت می‌جویند. جبهه‌ی مزبور هرچه فراگیرتر باشد و جمعیت‌های سیاسی و نهادهای مدنی گوناگون و متعددتری را با خود همراه و همگام سازد، فراگیرتر و موثرتر خواهد بود و مردمی‌تر. چنان که جنبش استقلال هند که از 1918 میلادی تا نیمه‌ی دهه‌ی 40 در قرن بیستم، مقاومت غیرخشونت‌آمیز را به رهبری مهاتما گاندی پی‌گرفت، بیش از 50 میلیون هندی را _از اقوام و مذاهب مختلف_ دربر گرفته بود.

کنار نهادن مرزبندی‌های متکی بر «خودی_غیرخودی» در روزهایی که معترضان، «خواست»ی واحد دارند و دوشادوش یکدیگر، گام برمی‌دارند، بس ضروری می‌نماید. به دیگر سخن، جبهه‌ی مورد نظر، باید جبهه‌ای برای ملت ایران و برای احقاق حقوق اساسی ایشان و نیز برای تحقق اصول معطل و مسکوت مانده‌ی قانون اساسی (به‌ویژه در فصل سوم: حقوق ملت) باشد. در عین حال باید اشاره کرد که اعتراض مدنی مردم پس از انتخابات، چندان گوش به فرمان یک فرد یا یک هسته مرکزی نیست؛ شهروندان تنها سامانی را می‌خواهند که همسو با مطالبات ایشان، همراه و پشتیبان سیاسی_اجتماعی_حقوقی ایشان باشد. حضور چهره‌های مورد اعتماد و توجه مردم (نظیر موسوی، کروبی و خاتمی) در این جبهه، آسوده ساختن خاطر شهروندانی است که در این «روزهای سخت و سرد»، یاوری قابل اعتماد و پناهگاهی اندک برای حمایت و همدلی و همگامی، می‌جویند. وگرنه، چنان که تجربه‌ی یک ماه اخیر نشان داده است _و موسوی و کروبی به نیکی و دقت آن را دریافته‌اند و مورد تصریح و حمایت قرار داده‌اند_ شهروندان خود هوشیارانه و آگاهانه و مبتکرانه، کوشیده‌اند از تعقیب حقوق قانونی خویش، دست نشویند. اما، این پیگیری و حضور پیوسته، نه تنها نافی ضرورت حضور فعال نمادهای انتخابات (یعنی موسوی و کروبی) نیست، بلکه برعکس، به شکلی محسوس، محتاج همراهی و حمایت ایشان است. و از همین روست که شهروندانی که این چند روز، اینجا و آنجا، حضور «سبز» و معنادار خود را در نماز جمعه‌ی این هفته‌ی پایتخت (به امامت هاشمی رفسنجانی) خبر می‌دهند، همچنان گوش خود را برای شنیدن خبر قطعی حضور موسوی و کروبی و خاتمی، تیز کرده‌اند.

شهروندانی که حقوق اساسی خود را مجدانه طلب می‌کنند و از خدشه به رای خویش در انتخابات 22 خرداد برآشفته‌اند، اگرنه یک «گاندی»، بل نمادهایی عینی و واقعی و بومی برای همگامی در اعتراض مدنی‌شان را طلب می‌کنند. نمادهایی که حضور مستقیم و غیرمستقیم‌شان، امنیت خاطر می‌زاید، امیدآفرین است، و هم‌زمان صبوری و آینده‌نگری و حرکت گام به گام و به‌دور از خشونت را به ایشان یادآوری می‌کند. نمادهایی که معتمد مردم و همدوش ایشان در تعقیب خواست‌هایشان باشند، جان‌باختگان و آسیب‌دیدگان ایشان و هزینه‌های فراوانی را که پرداخته‌اند، پاس دارند؛ و
گاه چون گاندی، به ملت رنج‌دیده، یادآور شوند:« وقتی ناامید می‌شوم به‌خاطر می‌آورم که در طول تاریخ راه حق و عشق همواره پیروز بوده‌است حکمرانان و قاتلان در برهه‌ای شکست‌ناپذیر جلوه می‌کنند ولی درنهایت همه‌ی آنها سقوط کرده‌اند؛ همیشه به این واقعیت فکر کنید ».