محمدآزاد جلالی زاده
( حاشیه نوشتی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری در کردستان)
یکی از سوالات اساسی و فلسفی زندگیم که همواره آزارم داده و می دهد " چرایی وجود رنج و محنت در زندگی این دنیایی آدمیان " است .چندین سال پیش و در اوان دوران جوانی و بنا به مقتضای سنی ام ، روحیات ایده ال گرایانه ،تقریباً رادیکال و رویاگونه ای داشتم و صادقانه تلاش می کردم که برای برپایی جامعه ای انسانی فارغ از رنج ،آزاد،توحیدی ،انسان گرا و خداگونه از هر چه دارم بگذرم ، اما مطالعات بیشتر و کسب تجربیات افزون تر باعث شد به گزاره ی مهمی برسم که سبب شد تغییراتی در سیستم اعتقادی خود ایجاد کنم . آن گزاره از این قرار است :
ریشه کنی کامل رنج از حیطه حیات انسانی امکان ندارد و تلاش برای چنین مسئله ای امری بیهوده و ایده الیستی ست.
بنابراین بایستی در زندگی به گونه ای عمل کرد که اندکی از رنج آدمیان پیرامون و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم کاسته شود و نه انکه با کارهایمان بر دردشان بیفزاییم.
با توجه به گزاره ی فوق به این نتیجه رسیدم که در امور سیاسی – اجتماعی بایستی زمینی ، عملگرایانه ، انسان گرایانه و بدون توجه به آرمان شهر و شبه آرمانشهرها و نیت خوانی های افراد عمل کرد و شدیداً از تز " بهشت سازی " این جهانی برای خلق دست برداشت و در حد توان اندکی از جهنم زندگیشان کاست و در یک کلام " به امرمطلوب بیندیشم اما به ممکنات عمل نمایم "
بر اساس مطالب فوق و با احترام به تمامی گروهها ، افراد و جریاناتی که در کردستان ایران به فعالیت های سیاسی و اجتماعی مشغولند و بدون آنکه از گروه یا افراد خاصی نام ببرم برآنم که تحلیلی کلی پیرامون انتخابات داشته باشم و در انتها نیز نظر خود را بیان نمایم .
اگر بخواهیم به صورت تئوریک نگاهی کلی به جریانات فعال در کردستان داشته باشیم می توانیم همه را بر روی پیوستاری قرار داده که در ابتدای پیوستار " ایده ال گرایی محض " و انتهای پیوستار " واقع گرایی محض" جاخوش کرده اند.در این میان من در این نوشتار کوتاه سعی دارم که 3 جریان اصلی را برجسته ساخته و کوتاه سخنی درباره ی آنان داشته باشم .
1- ایده ال گرایان محض در پی بهشت سازی ایران و کردستان هستند و چون اساساً بهشت خود ایده و مُثُلی در زندگی آدمیان است،این افراد مرز بین واقعیت و خیال را گم کرده و دچار اغتشاش فکری و عملی گشته اند.یکی از بارزترین ویژگی این نوع تفکر که تقریباً مشخصه ی اصلی و شناساننده ی این گروههاست اینست که اینان مدام مشغول اعتراض و انتقاد های درون گروهی ( به کردی " بو له بول " ! ) از مسایل سیاسی و اجتماعی هستند اما ابداً حاضر نیستند برای اصلاح وضع موجود کوچکترین حرکتی انجام دهند و کمترین هزینه ای بپردازند.نقطه ی مطلوب آنان 100 است اما حرکتشان صفر و این از عجایب زمانه ی ماست .عافیت طلبی ویژگی خودآگاه و ناخودآگاه آنان گشته و در هر کنش سیاسی – اجتماعی بدون توجه به وضع موجود ساده ترین و راحت ترین کار را که همان تحریم مسایل است برمی گزینند.ایده ال گرایان چپی که هنوز در پی ساختن جامعه ای کارگری خالص در ایران هستند !! و به اجبار می خواهند ! مفهوم طبقه را در ایران به شیوه ای مارکسیستی جابیندازند تا ایده ال گرایان دینی که خواهان تشکیل جامعه ی صدر اسلام در ایران و کردستانند در این زمره اند .
2-عده ای دیگر از افراد و جریانات دچار واقع گرایی محض (افراطی) گشته اند و چنان واقعیت های قدرت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی را سفت و سخت و لا یتغیر و کلی تفسیر و تعبیر می کنند که هر گونه امکان تغییرات در آن را منتفی می دانند و بنابراین در قدرت به طور عام و در دولت ها به طور خاص ذوب می شوند.
این ذوب شدگان حتی اخلاق انسانی را به قربانگه سیاست می برند و در برابر مراجع قدرت چنان سر فرود می اورند که دیگر برخواستن از رکوعی را ازآنها انتظار نداشته باشیم.
این طرز تفکر منجر به رویکردی فرصت طلبانه و نان به نرخ روز خوردن گشته است و تقیه و پنهان گری را به لایه های اصلی اجتماع تزریق کرده است.
همه به خوبی می شناسیم فعالان و مدیران و سیاسیونی در منطقه را که مدتی هاشمیزه بودند ،بعد خاتمیزه گشتند و سپس احمدی نژادیزه شدند و حال در تاریک خانه های خود منتظهر ظهور یک " ایزه" ی !! دیگر هستند تا بار دیگر چهره ی نازیبایشان را اندکی بیارایند ، و هیچگاه آن دسته از افراد " دروغین اصلاح طلب" را از یاد نخواهم برد که در دوران اصلاحات تا پست و خانه و ماشین و ... به راه بود " جان لاک " شده بودند و تا دوران عوض شد یا " صوفی " شدند ! و یا "ماکیاول" و یا همفکر "هابز" و گرگ انسان شدند.!! و اکنون نیز که در جلسات اصلاح طلبی انتخاباتی شرکت می کنند با خبر نگاران گلاویز می شوند ! تا عکسشان را نگیرند تا اگر انتخابات به سود اصلاحات نشد همچنان به نشخوارگری مبتذلشان و خیمه شب بازی هاشان ادامه دهند .
3- اما در پیوستار ما اصلاح طلبان و رفرمیست های " واقعی " نیز حضور دارند.اینان افراد و گروههایی هستند که مرز بین خیال و واقعیت را بدرستی شناخته اند.واقع بینانه و عمل گرایانه فعالیت می کنند و لیکن خیال ها و ذهنیت های انسان گرایانه شان را فراموش نمی کنند.می دانند که ابتدا بایستی انبان های خیال و ذهنیت افراد جامعه را پر نفحات خوش مفاهیم آزادی ، آزادی خواهی و انسانی نمود و سپس آرام آرام زمینه های عملی آنها را فراهم کرد.به آهسته و پیوسته رفتن شدیداً باور دارند و افراد انسانی را برای رسیدن به خواسته هایشان قربانی نمی کنند.با آنکه خواستار تغییرات اساسی و زیربنایی هستند اما به مشی مبارزه ی مسالمت آمیز روی آورده و با ساختار قدرت تعامل دارند ولی این تعامل به بهای فروختن جسم و فکر و اندیشه شان به ساختار و مراجع قدرت نیست و استقلال نظر خاص خود را دارند.
اصلاح طلبان واقعی عقده ی قدرت و وابستگی به آن را ندارند و کشته شده بر سر قدرت و پست های اجرایی نیستند ، مهم ترین دغدغه شان آزادی و آزادی خواهی است و نه وزارت و وکالت و ولایت داری ...
در یک کلام رفرمیست های واقعی نمی خواهند جامعه ای بی طبقه ، کاملاً پاک و کاملاً عادلانه درست کنند زیرا آن را خیال باطل گونه ای بیش نمی دانند و به جای این مفاهیم غیر عملی و پر طمطراق در پی کسب " ذره ای آرامش بیشتر ، ذره ای آزادی بیشتر ، ذره ای احترام به حقوق و کرامت انسانی بیشتر و ذره ای از بسیاری چیزهای خوب و مثبت دیگرند " تا آنجا که در پی فرایندی جامعه آماده ی تحولی اساسی در راه کسب آزادی گردد و آنگاه است که می توان در آینده ای نه چندان دور سطح مطالبات بالاتری را نیز مطرح کرد.
و سخن آخر آنکه چنین به نظر می رسد با توجه به تحلیل وضعیت و شرایط موجود ، تحریم انتخابات ریاست جمهوری در این دوره بیشتر از آنکه نشان دهنده ی مخالفت با سیستم باشد به سود انحصار گرایی و اقتدار گرایی تمام خواهد شد.پس لازم است با شعارها و حرف های بزرگ اما غیر عملی و ناکارآمد و یا پایبندی غیر عقلانی به ذهنیت و اعمال آرمان شهر گرایانه به سود تمامیت خواهان عرصه را خالی نکنیم و با وجود همه ی انتقاداتمان ، برای کسب " ذره ای آرامش بیشتر " به سود " اصلاحات " و برای " میرحسین موسوی " وارد میدان شویم تا به یاری حق و تلاش و اراده ی انسانی مان در دوره های بعدی فرصت برای حضور گفتمان اصلاح طلبی پیشروو افراد اصلاح طلب پیشروتر فراهم آید.
و چنین باد ...