آذر منصوري: گراميداشت هفته دولت به ياد شهيد باهنر و شهيد رجايي، بهانهاي است تا دولتهاي مستقر در جمهوري اسلامي به ارائه عملكرد يكساله خود بپردازند. دولت نهم كه با هماهنگي و ائتلاف گسترده جریان های اصلی ضداصلاحات و حمایت حزب پادگانی بر سر كار آمد، كمتر از يك سال به پايان مأموريتش باقي مانده است. سال پاياني فرصت مناسبي است براي نقد و بررسي عملكرد سه ساله دولت.
اما آنچه در اين زمان باقيمانده برجستهتر مي نمايد، ادبيات رییس دولت و رقبای درون جناحی او و پارادوكسي است كه چه در نزد دولت نهم (به طور اخص) و چه در ادبيات جناح حاکم (به طور اعم) مشاهده ميشود؛ بدون آنكه به انعكاس اين تناقضها توجهي شود. آنچه در حال وقوع است، افزايش رفتار پارادوكسيكال است. در اين بين اما براي براي اين رفتار و گفتار دوگانه دو طرفهاي درگير،هيچ توجيه قانعكنندهاي ارائه نمی شود. همانطور كه اشاره شد، قسمتي از اين تناقض مربوط به نوع رفتار و ادبيات شخص احمدينژاد است. روشي كه قرار است توجيه كننده هدف اقلی او در انتخابات آينده رياست جمهوري باشد. بر همين مبنا، جاي تعجب نيست كه او در اين مدت باقي ماندن از ادبيات تند «فاطمه رجبي» فاصله گیرد و تا گفتار ظاهرگرایانه اصلاحطلبي و يا راديكالتر از آن نيز بهره گيرد. مهم هدف است كه وسيله را توجيه ميكند.
در اين گستره ادبيات، زماني مردم اسرائيل صهيونيستهاي آدمكش و تروريستي هستند كه به قتل و كشتار مردم مظلوم و بيدفاع فلسطين ميپردازند و قائله هولوكاست برپا ميشود و زماني نيز از دوستي با مردم اسرائيل سخن به ميان ميآيد. کمی بعد، فردي كه شهروند آمريكاست و متعهد است كه از منافع آمريكا دفاع كند، مشاور رييسجمهور ميشود و همزان، تلاش ميشود دفتر حفاظت از منافع آمريكا در تهران بازگشايي شود؛ این در حالي است كه در مقطعي شعار «مرگ بر آمريكا» به عنوان اصليترين شعار مدنظر قرار ميگيرد.
ممكن است در اين پارادوكس، زماني مطبوعات برپاكنندگان كودتاي خزنده باشند، اما در سال پاياني شكايت از روزنامهها پس گرفته شده و نداي طرفداري از منتقدين نيز سر داده شود.
هيچ بعيد نيست كه ادعا شود، ميخواهيم به هر خانواده كمك یک ميليون توماني كنيم، اما ديگران نميگذارند. احتمال دارد در دو سال پاياني به روال ایام تبلیغات انتخاباتی دوره قبل، مشكل جامعه ما مشكل مدل لباس و موي جوانان و ماهواره نباشد و مجدداً همه مشكلات به مافياي قدرت احاله داده شود. در حالي كه در سه سال گذشته، دولت خود يكي از مدافعين طرح امنيت اجتماعي و برخوردها بوده است. همچنان که فشار بر تشكلهاي دانشجويي و مدني و اساتيد دگرانديش در سه سال گذشته بيسابقه بوده است، اما جاي تعجب ندارد كه حتی در سال پاياني احمدينژاد مدافع تشكلهاي دانشجويي و اساتيد دگرانديش نيز بشود.
شايد در اين پارادوكس، مقرر شود سينماها و موسيقي ايران به شرايط ايدهآل برسد؛ آنچه از زمان روي كار آمدن اين دولت، بيشترين آسيب را در زمان حيات خود تجربه نموده است.
در ميان اين تناقضها اما تناقض آشكار، مربوط به پرونده هستهاي خواهد بود. مسألهاي كه در مقطعي به جان مردم گره خورده بود و موجب شد سه قطعنامه بيسابقه تحریم در شوراي امنيت عليه ايران صادر شود. ممكن است در چرخش 180 درجهاي اين دولت، رسیدن به انرژی هستهاي ديگر حق مسلم مردم ايران نيز نباشد.
همزمان با نزديك شدن به انتخابات، احتمالاً از انتخابات آزاد نيز دفاع خواهد کرد؛ در حالي كه در عمل، فردي را متصدي وزارت كشور کرده كه معتقد است در نظام ولايي رأي مردم بيمعني است. او كه مجلس هشتميها هم جاعل و هم دروغگو خطابش نموده اند، قرار است امانتدار آرای مردم در انتخابات باشد.
اما همزمان با این مانورهای تبلیغاتی،وزير ارشاد اين دولت از ادبيات همسر سخنگوي دولت استفاده ميكند و از «سرباز بودن» خود در عرصه فرهنگ در مقابل دگراندیشان سخن می گوید و سخنگوي دولت نيز نگرانياش اين است كه مبادا اصلاحطلبان مجدداً بخشي از قدرت را در اين كشور به دست گيرند. جالب اين جاست كه ادعا ميشود در اين كابينه اهداف انقلاب اسلامي احيا شده است. در حالي كه اقدامات غيرقانوني و هنجارشکنانه توسط رييس و برخي اعضاي اين كابينه به شكلي بيسابقه صورت ميگيرد؛ تا آنجا که فریاد مراجع تقلید را هم برآورده است. نکته اصلی اما این است که در سال آخر، احمدينژاد و حامیان پیدا و پنهانش، به هيچ اصلي جز حفظ و بقاي در قدرت پایبندی نشان نخواهند داد و در این مسیر، هر تناقضی قابل هضم و هر خط قرمزی قابل عبور خواهد بود.