نوروز : سيدمصطفي تاجزاده عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي در مطلبي سرگشاده به سرمقاله روزنامه كيهان كه توسط مدير مسئول و نماينده ولي فقيه در اين روزنامه نگاشته شده است به صورت مفصل پاسخ داده است.
متن كامل پاسخ ايشان به روزنامه كيهان به شرح زير است:
بهنام خدا
نماينده محترم ولي فقيه در كيهان
با سلام؛
جنابعالي در سرمقاله امروز خود در كيهان، بار ديگر اصلاح طلبان همراه باآقاي خاتمي را به همسويي با آمريكا متهم و ادعا كرديد:
«حمايت هاي آشكار سياسي، تبليغاتي و در مواردي حمايت هاي مالي آمريكا و متحدانش از مدعيان اصلاحات كه بارها به صراحت اعلام شده است، با اسلامي بودن، انقلابي بودن ، وطن دوست و مردم دوست بودن جبهه اصلاحات چگونه قابل جمع است. ممكن گفته شود آمريكايي ها براي بد نام كردن مدعيان اصلاحات از آنها آشكارا حمايت مي كنند كه بايد پرسيد درباره همخواني و يكساني مواضع اصلاح طلبان با اهداف اعلام شده آمريكا چه مي فرمائيد؟ » (حسين شريعتمداري، كيهان 11/6/87)
تصور می کردم با اعتراف صریح آقای مشایی در این باره که "دوستی دولت نهم با دولت آمریکا بیشتر از دولت اصلاحات است" و وی مفتخر به دوستی با مردم اسرائیل است، اتهام همکاری اصلاح طلبان با آمریکا از دستور کار اقتدارگراها خارج شده باشد. در هر حال براي روشن شدن این موضوع که کدام گروهها و جناحها با دولت آمريكا همسو هستند، توضيحاتي را در ده بند ارائه مي كنم. درج اين جوابيه و انتشار توضيحات شما در ذ يل آن در اولين شماره روزنامه موجب تنویر افکار عمومی خواهد شد. عدم استقبال شما از اين جواب نشانه آگاهي جنابعالي از ضعف منطق خود و پرهيز از تداوم مناظره با اينجانب و افشا شدن همسويي اقتدار گراها با امريكاست.
1. بعد از حادثه تروريستي يازده سپتامبر حاكمان كاخ سفيد كوشيدند تا پاسخ پيشساختة خود را به پرسش «چرا اين همه نفرت از آمريكادر بسياري از نقاط جهان وجود دارد»، تحميل كنند. مطابق پاسخ معروف آقاي بوش، آمريكا از آن رو هدف قرار گرفت كه كانون درخشان آزادي بود. سپس تلاش كردند پيوندي مصنوعي ميان «ديپلماسي آمريكا» و «دموكراسي» برقرار كنند با وجود آنكه بر ساختة نومحافظهكاران ايالات متحده در همان ديار مورد ترديد بسياري از صلحطلبان و آزاديخواهان آمريكايي و ديگر جوامع غربي قرار گرفت، انعكاسي كاملاً متفاوت در اين سوي جهان و بويژه در كشور ما يافت. هم بخش مهمي از اپوزيسيون نظام و هم اقتدارگرايان داخلي برغم همه اختلاف ها و حتي تضاد سياسي،پيوند مصنوعي فوق يعني اين هماني بين «دموكراسي» و «سياست خارجي آمريكاي نومحافظهكاران» را با دو نيت متفاوت مبناي مواضع سياسي خود قرار داده اند. حال آنکه نه مسأله اصلي اپوزيسيونٍ موافقٍ دخالت آمريكا در امور داخلي ايران، دموكراسي است و نه اقتدارگرايان وطني تضادي بنيادين و اصولي با بنياد گرايان آمريكايي دارند. دسته نخست يعني اپوزيسيون برانداز از آن رو كه خواهان سرنگوني نظام جمهوري اسلامي است به د فاع از تهاجم آمريكا به منطقه و تعميم دامنه آن تجاوز به ايران پرداخته و نام آن را تلاش برای استقرار دموكراسي نهاده است. به همين علت هرگز به پيامدهاي اشغال افغانستان و عراق نميپردازند. اقتدارگراها نيز در واقع با دموكراسي مخالفند ولي آن را در پوسته مخالفت با ديپلماسي توسعه طلبانه آمريكا پنهان مي كنند . به همين دليل، البته با فرض بقاي حكومت خود،در برقراري ارتباط و همكاري همه جانبه با دولت آمريكا مشكل جدي ندارند.
به عکس دو گروه فوق اصلاحطلبان همراه خاتمي "ديپلماسي دولت آمريكا" را از"دموكراسي" جدا مي كنند. همچنآن كه مشروطه خواهان با پذيرش دستاوردهاي سياسي غرب از جمله در زمينه مشروط و پاسخگو كردن قدرت، تشكيل پارلمان، تفكيك قوا، آزادي احزاب ، مطبوعات ، انتخابات و ... دخالت خارجي را نفي و از استقلال و تماميت ارضي كشور دفاع کردند. در حقيقت هم كساني كه در صدر مشروطه ضمن كسب تجربه پارلماني و ساختار قانون اساسي غربي اما سازگار با ايران اسلامي خواهان اعتلاي نام ايران (به تعبير مرحوم آخوند خراساني «وطن اسلامي») بودند و هم اصلاحطلبان مدافع مشي آقاي خاتمي ، معتقدند ایران جز با دمو كراسي و رعايت حقوق ايرانيان و كسب رضايت مردم نميتواند به توسعه اقتصادي، علمي و فني دست یابد و در عين حال از استقلال، يكپارچگي سرزميني و امنيت پايدار بهرهمند شد.
2. 1. براي درك بهتر نسبت جريانهاي سياسي ايراني با جناح جنگ طلب آمريكا، شایسته است عملكرد جريانهايي چون طالبان و القاعده را بررسي كرد كه به نفع چه كساني و كدام كشور بوده است؟ آيا حق با افكار عمومي ايرانيان نيست كه ديدگاه قشري و تكفيري و نيز عملكرد تروريستي اين گروهها را بيش از همه به ضرر اسلام ومسلمانان و به سود جنگ طلبان آمريكايي ارزيابي ميكند؟
2. 2. طالبان از تبار خوارج اند؛ يعني انقلابيون تنگنظر، متعصب، خشن و اهل تكفير و تفسيق كه معتقدند جز با توسل به قهر و خشونت نميتوان با كفر مقابله كرد و مشتاقانه آغاز جنگهاي صليبي را انتظار ميكشند. به اعتقاد اصولگراها طالبان و القاعده امريكايي هستند زيرا با عملكرد خود بيشترين خدمت را به جنگ طلبان آمريكايي كردهاند.حق آن است كه عمليات تروريستي القاعده بويژه عليه شهروندان غير نظامي بهانهها و زمينههاي لازم را براي امنيتي و نظامي كردن فضاي خاورميانه و اشغال افغانستان و عراق به دولت آمريكا داده است.
اكنون از خوانندگان محترم ميپرسم منش، روش و بينش كدام جريان سياسي در ايران بيشترين شباهت را با ديدگاه، مواضع و عملكرد طالبان دارد؟
2. 3.اصولگرايان انکار نمی کنند كه از بسياري جهات به تشابه رفتار و گفتار با طالبان متهم شدهاند. به همين دليل شعار عليه طالبان را در ايران شعار عليه خود ارزيابي ميكنند. از سوي ديگر خود معترفند اصلاحطلبان كمترين تشابهی با گرايش طالباني ندارند. به اين ترتيب و مستقل از آمريكايي بودن يا نبودن سران گروههاي فوق، آيا نميتوان حكم كرد كه عملكرد و ادبيات مشابه طالبان در ايران (شبيه بسياري از سر مقالههاي كيهان) به سود جنگطلبان ايالات متحده است هر چند در ظاهر شديداً ضد آمريكايي باشد؟
2. 4. طالبان مثال خوبي است كه عدم انطباق نتايج رفتار اشخاص و احزاب را با انگيزة آنها نشان ميدهد. اقتدارگراهاي ايراني نيز با مشاهده نتايج عملكرد طالبان و القاعده كه بهانه لازم را براي تهاجم نظامي به افغانستان و عراق به كاخ سفيد داد، آنان را آمريكايي ميخوانند. در عين حال خود با رفتارو گفتاري مشابه طالبان، به جنگطلبان آمريكا بهانه ميدهند. براي مثال وقتي هيأتهاي اجرايي و نظارت و شوراي نگهبان، آزاد و رقابتي بودن انتخابات مجلس هشتم را منتفي كردند و مشاركت مردم را بويژه در شهرهاي بزرگ كاهش دادند و به كمتر از 30 درصد رساندند، گذشته از نقض حقوق شهروندان، موجب شدند اتحاديه اروپا با صدور اطلاعيه برگزاري چنين انتخاباتي را محكوم كند و به جنگطلبان آمريكا بهانه دادند كه با تاكيد بر غير آزاد و غير قانوني بودن انتخابات مذكور و با تبليغ برگزاري انتخابات آزاد در افغانستان و عراق تحت اشغال، بكوشند عملكرد غير انساني خود را در آن دو كشور توجيه و زمينه اعمال فشارهاي بيشتر عليه ايران را فراهم كنند.
2. 5. با توجه به توضیحات فوق آيا مواضع هماوردطلبانه و ماجراجويانه آقاي احمدينژاد در مورد موضوعات جهاني از جمله ضرورت محو اسرائيل از نقشه جهان و انكار هولوكاست، فرصت ايجاد اجماع قدرتهاي بزرگ جهان عليه كشور و مردم شريف ما را براي كاخ سفيد فراهم نكرد؟
3. 1. آنچه از نتيجه اقدامهاي طالباني به سود دولت آمريكا مهمتر است، يكساني ديدگاه، منطق و روش اقتدارگراهاي وطني كه آقاي شريعتمدار ي سخنگوي آنان به شمار مي رود ، با رهبران كنوني كاخ سفيد به رغم چالش ها و تفاوتهاي ظاهري است. براي مثال نماينده محترم ولي فقيه در كيهان نميتوانند توضيح دهند كه ميان نظارت استصوابي اعضاي شوراي نگهبان با حق وتوي آمريكا و ساير دول بزرگ در شوراي امنيت سازمان ملل چه تفاوت ماهوي وجود دارد.
3. 2. بياعتقادي دولتمردان آمريكايي به حقوق و آزاديهاي مردم كشورهاي در حال توسعه، قرابت و همسويي عميقي با نگاه و عملكرد اقتدارگراهاي وطني دارد كه به حقوق ملت ايران بياعتنا هستند. در اين چارچوب اگر تعارض يا تخاصمي هم ديده شود، در خوشبينانهترين حالت ميتوان گفت جنگ قدرتي است بر سر اين كه چه كسي بايد حرف اول يا آخر را در منطقه بزند. در اين ميان آنچه توسط طرفين نقض ميشود، حقوق اساسي ايرانيان است. «اين هماني» واقعي فوق حقيقتي است كه اقتدارگراهاي طرفين تلاش زيادي براي ناديده گرفته شدن آن به كار ميبرند.
4. رفتار و گفتار انساني آن است كه شخص به «قاعده طلايي» اخلاق ملتزم باشد، يعني فرد آنچه براي خود ميپسندد براي همگان روا دارد، مثل راستگويي، شجاعت، امانتداري و ... كه در همه زمانها و براي همه انسانها حسن قلمداد ميكنيم. در سوي ديگر، دروغ ، دزدي ، فريب و جعل مدرك را براي همه و در تمام اعصار ناپسند ميخوانيم. از منظر اخلاق نميتوان بين خودي و ديگري يا دوست و دشمن تفاوت قائل شد. وقتي ديدگاهها، معيارها و روشهاي اقتدارگراهاي ايراني مانند جنگطلبان آمريكايي دوگانه است، آقاي شريعتمداري برمبناي كدام معيار اخلاقي حاكميت يكدست و تكصداي آمريكا را بر مقدرات عالم ظالمانه مي خواند و اعتراض مي كند كه «چرا دولت آمريكا عليه منتقدان خود از ابزار حق وتو در شوراي امنيت سوء استفاده ميكند» در عين حال جريان سياسي متبوع او همزمان همان روش را عليه منتقدان خود اعمال مي كند؟ براي بحث بيشتر درباره كاربرد معيارهاي دوگانه توسط طرفين به مقاله اخيرم درباره «قاعده طلايي اخلاق و معيارهاي دوگانه» (مجلةآيين، شماره 15، مرداد 87) مراجعه فرماييد.
5. نظارت استصوابي شوراي نگهبان مورد تاييد نماينده محترم ولي فقيه در كيهان از حق وتوي دولتهاي بزرگ از جمله آمريكا ناموجهتر است زيرا كه:
اولاً، دولت آمريكا حق وتو را درباره مردم يا منتقدان خود در درون آمريكا اعمال نميكند و به رعايت قواعد دموكراتيك براي شهروندان خود ملتزم است،
ثانياً، در شوراي امنيت سازمان ملل فقط آمريكا داراي حق وتو نيست بلكه چهار قدرت بزرگ ديگر با علايق و منافع متفاوت و گاه متضاد با دولت ايالات متحده از حق وتو برخوردارند. همين اختلاف منافع يا ديدگاهها، فضاي تنفس را در برخي موارد براي برخي كشورها باز ميكند. اما در ايران فقط يك گرايش در شوراي نگهبان واجد حق وتو است و آن را عليه هموطنان منتقد خود اعمال ميكند،
ثالثاً، اعضاي غيردائمي شوراي امنيت به صورت دورهاي از نمايندگان كشورهاي متحد يا منتقد دولت آمريكا برگزيده ميشوند اما چنين چرخهاي در شوراي نگهبان ديده نميشود.
ملاحظه مي فرماييد! اعمال استانداردهاي دوگانه و قضاوت مختلف درباره عملكرد دو نهاد شوراي امنيت سازمان ملل و شوراي نگهبان قانون اساسي ايران اخلاقي نيست و نميتوان عملكرد يكي را غيرقانوني و ظالمانه و رفتار ديگري را قانوني و اخلاقي خواند.
جناب آقای شریعتمداری! به راستي چه فرقي است ميان جنابعالي كه منتقد حق وتو و مصوبات شوراي امنيت ايد اما رفتار غیر قانونی شوراي نگهبان را محكوم نميكنيد با كساني که منتقد عملكرد غيرقانوني شوراي نگهبان هستند اما درباره مصوبات ناعادلانه شوراي امنيت سكوت ميكنند؛آنان نيز همچون شما بر مبناي معيارهاي دوگانه داوري و حكمي غير اخلاقي صادر مي كنند.
6. 1. اگر منتقدان ديپلماسي جنگ طلبان آمريكا در جهان، با همان منطق در برابر توسعهطلبي دولت مذكور بايستند، فرجام آنان شكست خواهد بود و جز نااميدي براي حقيقتطلبان و آزاديخواهان و عدالتجويان دستاوردي نخواهند داشت. مگر سياستهاي غير انساني شوروي سوسياليستي در داخل و خارج آن كشور، توجيهگر بسياري از اقدامهاي غير انساني دولت آمريكا در دوران جنگ سرد در درون ايالات متحده و در سطح جهان نشد؟ مك كارتسيم زائيده چه شرايطي بود؟ و مگر سقوط شوروي سوسياليستي پيروزي بزرگي براي آمريكا به شمار نرفت، به طوري كه عدهاي از «پايان تاريخ» سخن گفتند؟ بر این اساس بايد گفت منش، روش و بينش القاعده در افغانستان و ديگر كشور هاي مسلمان شكست خورده است حتي اگر بن لادن بتواند در كوتاه مدت به منافع آمريكا و مردمش لطمه بزند و در افغانستان يا بخشي از آن كشور موقتاً حكومت اسلامي تشكيل دهد.
6. 2. آيا براي جناح جنگطلب واشنگتن هديهاي ارزشمندتر از القاعده و بنلادن وجود دارد تا ثابت كند دشمنان آمريكا، رهايي بخشترين اقدام خود را كشتن سه هزار انساني بيگناه در برجهاي دوقلو در نيويورك ميخوانند؟ و آيا هيچ رسانه و هيچ تبليغاتي به اندازه عمليات تروريستي القاعده توجيهگر نقض حقوق شهروندان آمريكايي (به بهانه ايجاد امنيت) و انجام جنايات جنگي دولت آمريكا در جهان به ويژه در خاورميانه بوده است؟ آيا انكار هولوكاست هديهاي ارزشمند تقديم رژيم اسرائيل نكرد تا قطعنامه اي به اتفاق آرا به سود خود در مجمع عمومي سازمان ملل به تصويب برساند؟
7. 1. يك بار ديگر ادعاهاي آقاي شريعتمداري را درباره نسبت دولت آمريكا با جناحهاي داخلي مرور كنيم. اگر دولت آمريكا يا مجمع عمومي سازمان ملل( يا شوراي امنيت) مصوبهاي بگذارند يا اقدامي كند كه بيانگر استقبال از يكي از طرح هاي رئيسجمهور اصلاحطلب باشد (مانند تصويب پيشنهاد گفتوگوي تمدنهاي آقاي خاتمي در مجمع عمومي سازمان ملل) جنابعالي آن را توطئه اي بزرگ و حاكي ازحمايت معنا دار دولت امريكا از اصلاح طلبان يا ارتباط ويژه با آنان ميخوانيد. چنانچه آقاي بوش، جمهوري اسلامي ايران را در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي يكي از محورهاي شرارت بخواند، اقدام فوق را نشانه شكست سياستهاي اصلاحطلبان و پايان گفتوگوي تمدنها ميناميد، حتي اگر ديپلماسي آقاي خاتمي موجب شده باشد كه هيچ مخاطرهاي كشور را تهديد نكند. حال اگر در زمان آقاي احمدينژاد 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا در گزارشي اعلان كنند جمهوري اسلامي ايران در چهار سال اخير درصدد دستيابي به سلاح اتمي نبوده است، اقدام فوق را بيانگر درستي ديپلماسي اقتدارگراها ميدانيد كه دولت آمريكا رامجبور به اعتراف و تسليم كرده است. چنانچه شوراي امنيت سه قطعنامه تحريم عليه كشورمان را به اتفاق آرا تصويب كند، ادعا می کنید حقانيت ايران علت مصوبات ناعادلانه فوق است و عملكرد و ديپلماسي اصولگراها نقشی در آن نداشته است. به نظر شما دولت آمريكا در دوره اصلاحات چه كار كند معلوم ميشود سياستهاي آقاي خاتمي درست بوده است و در زمان حكومت يكدست كنوني دولت چه كند روشن ميشود كه ديپلماسي اقتدارگراها نادرست است؟چگونه است که در يك مورد مشخص اگر سازمان سيا به اين نتيجه برسد كه اعلان كند ايران يك تهديد و خطر براي صلح جهاني نيست، بايد جشن گرفت اما ا گر سازمان ملل (به جاي سازمان سيا) در نشست تاريخي آغاز هزاره جديد مدال صلح تمدنها را بر پيكرة سياسي ايران اصلاحات نصب كند، توطئه بزرگی درشرف تكوين است و خنثي كردن آن منوط به انجام عمليات ضد اصلاحي در داخل كشور با نام رمز «اصلاحطلبان آمريكايي» است؟
7. 2. گزارشهايي از قبيل آنچه 16 نهاد اطلاعاتي درباره ايران منتشر كردند و نيز حمايت قاطع مجمع عمومي سازمان ملل از پيشنهاد گفتوگوي تمدنها و هر اقدام شبيه آن به سود ايران و ايرانيان است، همچنان كه محور شرارت خوانده شدن يا صدور قطعنامه تحريم عليه جمهوري اسلامي به ضرر ملت است و همه، چه اصلاحطلب و چه اصولگرا بايد با درايت و همه جانبهنگري بكوشند مانع خصومتآميزتر شدن روابط شوند، زيرا دود آن به چشم همه مردم ميرود. اگر چه نبايد فراموش كرد كه تفاوت اين دو عمل (گزارش مثبت سازمان سيا درباره ايران در دوره اصولگرايان و گزارش مثبت سازمان ملل درباره پرچمداري گفتوگوي تمدني در زمان خاتمي) در مقطعي بودن اولي و پايدار بودن دومي است و صلح وثبات پايدار را براي ايران به ارمغان ميآورد.
8. 1. لحظهاي تصور كنيد كشورها و دولتهاي منتقد يا مخالف سياستهاي توسعهطلبانه حاكمان كنوني كاخ سفيد، از جمله جمهوري اسلامي ايران، واجد مزاياي نظام سياسي- اجتماعي ايالات متحده باشند، مثلاً شهروندانش از حق و آزادي انديشه، بيان، قلم، مطبوعات، احزاب، انتخابات، اعتراض، سبك گوناگون زندگي و نيز از حداقلهاي زندگي متعارف (تغذيه، مسكن، بهداشت، آموزش، اشتغال و تامين اجتماعي) بهرهمند باشند و كشورشان نيز به لحاظ اقتصادي، علمي و فني توسعه يافته محسوب شوند و با اين شرايط با ديپلماسي يك جانبه آمريكا و حمايت آن دولت از ديكتاتورهاي جهان، اشغال نظامي كشورها و بازداشت، شكنجه و ترور مخالفان مخالفت كنند. در آن صورت كاخ سفيد در چه تنگنايي قرار ميگرفت؟ آيا منتقدانش چه به لحاظ سياسي و چه از نظر اخلاقي و رواني در جايگاه بلندي، حتي در افكار عمومي آمريكا قرار نميگرفتند؟ در آن حالت از اسلام چه تصويري ارائه ميشد؟
8. 2. آياجناح جنگطلب در واشنگتن علاقهمند نيست مخالفانش اشخاص، احزاب و دولتهاي ديكتاتور، ناقض حقوق بشر، طرفدار خشونت، حامي تروريسم و حتي عامل كشتار شهروندان غيرنظامي و جنگطلب باشند، اگرچه افرادي مومن به ايدئولوژي و استراتژي خود، ساده زيست، شجاع، فداكار و وارسته به شمار روند. در چنين چالشي اكثريت قاطع آمريكاييها از آقاي بوش حمايت خواهند كرد اما جناح مذكور در چالش احتمالي با «نلسون ماندلا، ناكام خواهد ماند. مطلوب جنگ طلبان آمريكايي آن است كه مخالفانش آقازاده كيمايل سونگ يا رابرت موگابه باشند تا كره شمالي و زيمبابوه نشدن زمينه ميلتاريزه شدن جهان و اعمال فشار و سركوب عليه كشورها و حتي مردم كره شمالي و زيمبابوه را به آمريكا و متحدانش بدهد. بگذريم از اينكه ديكتاتوري «موگابه» توجيه گر وابستگي مخالفانش به استعمارگر سابق شده، رسماً اعلام مي كنند از پشتيباني دولت انگلستان خرسندند. با وجود اين آراي نيمي از مردم زيمبابوه را در انتخابات به خود اختصاص مي دهند.
9. 1.شيوه تهمتزني اقتدارگرايان درباره آمريكايي بودن همه منتقدان خود شباهت زيادي با روش مجاهدين خلق دارد. يعني فقط برچسب نميزنند بلكه با همه قوا ميكوشند حريف سياسي خود را به سمت تحقق آن اتهام برانند. در اين باره نقل خاطرهاي از شهيد رجايي سخت به دل مينشيند، كه در عين حال به وضوح بيانگر تفاوت آن مرحوم با نسخههاي تقلبي «شهيد رجايي» است.
وي پس از كسب راي از مجلس و به عهده گرفتن مسئوليت نخستوزيري، به بنيصدر گفت سعي كند شيوه رفتار سياسي او در مخالفت با دولت، با روش مجاهدين خلق يكسان نشود. بنيصدر منظور او را پرسيد. رجايي پاسخ داد روش مجاهدين خلق در زندان شاه چنين بود كه هر كس از آنان جدا ميشد يا به آنان انتقاد ميكرد ، او را متهم می کردند که همكاري با ساواك را پذيرفته است. اما به همين قناعت نميكردند بلكه شرايطي در درون زندان ايجاد ميكردند كه رقيب سياسي آنها از شر مدعيان انقلابيگري به ساواك پناه ببرد و با نوشتن عفوآزاد شود. سپس رهبران مجاهدين خلق اعلام ميكردند كه ديديد! فلان منتقد ما سرانجام عفو نامه نوشت و آزاد شد. از آنجا كه بنيصدر پيشبيني مي كرد كه دولت رجايي شش ماه بيشتر دوام نمي آورد، آن شهيد بزرگوار او را نصيحتكرد كه قصد ندارد تحليل او را عوض كنم. بلكه پيشنهاد کرد در همين نقطه «پيشبيني» توقف كند و به عمليات تخريبي براي تحقق و اثبات آن «پيشبيني» دست نزند تا تحليل او به واقعيت بپيوندد و كشور و مردم زيان ببينند.
امروز نيز كساني كه اصلاحطلبان را «آمريكايي» مينامند مطابق همان شيوه عمل ميكنند كه زماني مجاهدين خلق رقباي مبارز خود را در زندان «ساواكي» ميخواندند. مسأله فقط در باره يك پيشبيني يا تحليل نظري نيست بلكه فراتر از آن اقتدارگراها ميكوشند منتقدان را آمريكايي بكنند. سپس جشن بگيرند كه ديديد! فلان چهره مخالف اكنون سردمدار V.O.A. شده و سر از كنگره نمايندگان آمريكا در آورده است. به همين دليل اقتدارگراها رشد"صداي فارسي آمريكا" را می پذیرند ولی مطبوعات و حتي سايت هاي اينترنتي منتقدان خود، به ويژه اصلاح طلبان را توقيف يا فيلتر مي كنند.
9. 2.جامعه آمريكا واحد يكپارچهاي كه شر مطلق از در و ديوارش ببارد نيست بلكه كشوري است دموكراتيك و سرشار از امكانات متفاوت براي تأثيرگذاري مثبت يا منفي در جهان. تاريخ معاصر نشان ميدهد اگر در آن سوي جهان اشخاص جنگطلب به قدرت رسيده اند، به احتمال زياد در اين سوي جهان نيز نيروهاي سياسي در جهت زمينهسازي و حتي موجه جلوه دادن آن فعال بودهاند. عكس مسأله نيز صادق است. براي مثال اگر در اتحاد شوروي سوسياليسم و عدالت اجتماعي يا سيماي انساني مجال تحقق مييافت، بيترديد در آن سوي جهان مككارتيسم بر آمريكا مسلط نميشد كه به نام مبارزه با كمونيسم به تحديد آزاديها و نقض حقوق بشر شهروندان ایالات متحده بپردازند. همچنان كه فاصله طبقاتي،استثمار كشور هاي در حال رشدو ديگر نقائص و نارسائي هاي دموكراسي هاي غربي پيدايش و رشد افكار كمونيستي را در اين سوي زمين موجب مي شود.
10. 1. اصلاحطلبان راه صحيح مقابله با توسعه طلبي و تجاوزگري دولت آمريكا را ترويج اسلام سازگار با دموکراسی، طرفدار حقوق انسان و صلحطلب ميدانند و معتقدند ميتوان با تاكيد و ترويج معيارهاي واحد اخلاقي، كشتي ايران را در درياي توفاني خاورميانه سالم به ساحل نجات رساند. همچنان كه حماسه دوم خرداد و منتخب آن توانستند دو بار كشور را از تهاجم نظامي ايالات متحده نجات دهند. يكي در مقطع انتخابات رياست جمهوري سال 76 و ديگري پس از حمله تروريستي 11 سپتامبر 2001 (شهريور 1380). اتخاذ چنين روشي ميتواند به انزواي جناح جنگطلب در آمريكا و رشد دموكراسي و حقوق بشر در اين سو و آن سوي جهان كمك كند.
10. 2. درست است كه دولت جنگ طلب بوش نه تنها كمترين همكاري با دولت اصلاحات انجام نداد (برعكس آقاي كلينتون كه گامهاي قابل توجهي در اين زمينه برداشت) بلكه با عملكرد تجاوزكارانة خود ناامني و بنيادگرايي را در منطقه و ايران گسترش داد، ولی ديپلماسي صلح طلب، تنش زدا، اخلاقی دولت اصلاحات موجب شد كه ايران نه تحريم شود و نه در شرايط نه جنگ،نه صلح قرار گيرد و مجبور به تحمل آثار منفي جنگ شود. جالب آنکه خاتمي در شرايطي امنيت و منافع ايران را حفظ كرد كه دولت آمريكا در نقطة اوج غرور و جنگطلبي خود قرار داشت. جنايت 11 سپتامبر شرايط و بهانههاي لازم را در اختيار بوش گذاشته بود. كمترين اشتباه و ناشيگري در چنان لحظات دشوار و نفسگير ميتوانست آوار 11 سپتامبر را بر سر ايران فرو ريزد. اگر در آن مقطع آقاي احمدينژاد رييسجمهور ايران بود، به احتمال قريب به يقين ايران قبل از عراق با تهاجم نظامي آمريكا روبرو ميشد.
10. 3. تنها راه حفظ استقلال كشور، يكپارچگي سرزميني، امنيت عمومي، منافع ملي، تأمين رفاه شهروندان و توسعه علمي، فني و اقتصادي كشور راهبرد «دموكراسي در داخل، صلح در جهان» است و هيچ راهبردي به اندازه آن نميتواندضمن خلع سلاح كردن جنگطلبان آمريكايي ، امكان پيشرفت ايران و ايرانيان را فراهم كند. امري كه در جنبة مثبت خود سلاح نرمافزاري جديدي در اختيار دموكراتها و حقوق بشريهاي امريكايي و غربي همان ديار ميگذارد كه در مصاف جنگطلبان هموطن خود پيروز شوند.
10. 4. آقاي بوش در ظاهر در مواردي مدعي حمايت از نيروهاي اصلاح طلب ايراني شده است اما حتي يك گام عملي در زمينة رفع يا كاهش تحريمها عليه ايران يا ارائه تسهيلات به كشورمان در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي برنداشت. علت آن است كه مصداق واقعي" اصلاحطلبان" نزد بوش، جرياني غير از «اصلاحطلبان واقعا موجود» در ايران بوده است.
10. 5. تناقض در گفتار و رفتار آقاي بوش موجب شده است جمع زیادی به اين جمعبندي برسند كه وي با دفاع ظاهري از اصلاحطلبان (البته منظور واقعياش اپوزيسيون طرفدار براندازي جمهوري اسلامي و مدافع دخالت نظامي آمريكا در ايران است نه آقاي خاتمي و همراهانش كه هدفشان حفظ جمهوري اسلامي از طريق اصلاح آن است) آگاهانه براي اقتدارگراها فرصت فراهم ميكند كه به بهانه حمايت كاخ سفيد از اصلاحطلبان، حقوق اساسي شهروندان را نقض كنند و با پرپايي انتخابات فرمايشي كشور را يكپارچه در اختيار خود گيرند. در اين صورت تبليغات سوء رسانه هاي امريكايي عليه ايران واقعي جلوه مي كند واشنگتن فرصت و بهانه اعمال فشار و تحريم و تهديد عليه ايران و ايرانيان را به دست مي آورد.
با احترام
سيد مصطفي تاجزاده
12/6/1387
