هنوز سالهاي زيادي از آن زمان نگذشته است كه اقتدار گرايان و محافظه كاران چنان در مقابل خواست عمومي مردم و فضاي سياسي اصلاحات مبهوت و مقهور بودند كه حتي از بردن نام خويش و گذاردن عنوان سياسي خود بر روي كانديداهاي شان ابا داشتند. هنوز سالهاي زيادي از انتخابات مجلس ششم و سال 1378 نگذشته است كه محمد رضا باهنر در جلسه ي مطبوعاتي ائتلاف جناح راست، از بردن نام كانديداهاي محافظه كار در شهرستانها خودداري كرد و وقتي با اصرار خبرنگار روزنامه ي توقيف شده ي صبح امروز مواجه شد به راحتي از پاسخ به اين سوال طفره رفت.
هنوز سالهاي زيادي از آن دوران نگذشته است كه در افكار و گفتگوهاي مردم، راي اوردن جناح راست و روي كار آمدن محافظه كاران از طريق انتخابات و راي مردم امري محال مي نمود. همه مي گفتند مگر مي شود با راي مردم ايران، فردي با اهدافي برخلاف آرزو ها و مصالح ايشان راي بياورد؟
و البته سالهاي زيادي از همان سالهاي نه چندان دور نگذشته بود كه در انتخاباتي كه به اعتراف همگان يكي از آزاد ترين انتخابات هاي تاريخ ايران بود، ليست نا آشنايي از گمنام ترين افراد محافظه كار در انتخابات شوراي شهر پيروز شد. و همين پيروزي مقدمه اي شد براي فتح سنگر به سنگر آخرين پايگاه هاي اصلاحات در نهاد هاي قدرت. و البته پايه اي شد براي اينكه عده اي به اين نتيجه برسند كه مي توانند با “بازي” انتخابات و استفاده از معايب سيستمهاي انتخاباتي به راحتي به قدرت دست يابند.
بلي! محافظه كاران نه با نيروي نظامي، نه با كودتاي خزنده و نه با انقلاب واره ها و حركات پوپوليستي، بلكه در انتخابات توانستند شوراي شهر و دولت را از دست اصلاح طلبان و دگرانديشان بگيرند. اتفاقي كه امروز نتايجش نه تنها فضاي سياسي و آزادي هاي عمومي مردم را تحت تاثير قرارداده است بلكه زندگي اجتماعي، رفاه و وضعيت اقتصادي آنها را نيز با مشكلات عديده مواجه كرده است.
چرا؟ چه اتفاقي اينچنين فضاي سياي ايران را دگرگون كرد كه فرصت انتخابات براي نيروهاي دگر انديش تبديل به يك تهديد شد؟ چگونه اقليتي 15 درصدي توانستند بدون اقدامات خشونت بار گسترده بر اكثريتي پرتعداد چيره شوند؟
جواب اين سوال خيلي سخت نيست. تحريم كور و بي هدف انتخابات شوراي شهر دوم، تحت تاثير بي محتوا و بي ارزش ترين تبليغات سياسي، و بي تفاوتي ناشي از تبليغات دلسرد كننده ي محافظه كاران، چنان فرصتي براي آن عده پديد آورد كه كمتر گروه سياسي اي مي توانست آن را نديده بگيرد.
تئوري هاي پوچ و بي محتوايي مثل “بازي بودن اصلاحات”كه به شكل عجيبي با سكوت محافظه كاران مورد تاييد قرار مي گرفت در كنار آزاد گذاردن تلويزيون هاي كم مايه ي لس آنجلسي همراه با توقيف فله اي مطبوعات، عرصه ي عمومي جامعه را آنچنان از واقعيات سياسي دور نگاهداشته بود كه به سادگي از كنار يكي از تاريخي ترين فرصت هاي خود گذشت و عرصه را به اقليتي 15 درصدي واگذاشت.
تاسف بار تر از اين واقعيت تلخ، برخي پزهاي توخالي روشنفكري براي حقيقي نشان دادن اين اقدام بي هدف بود كه فضاي بي تفاوت و بي هدف آن روزها را در خلصه اي طولاني تر و عميق تر فرو مي برد. و براي يك ترك فعل بدون فايده توجيهاتي سياسي و به ظاهر علمي فراهم مي آورد.
به راستي چه كسي از اين تحولات سود برد؟ آيا كساني كه خاتمي و اصلاح طلبان را به كند روي متهم مي كردند و آنان را بازيچه ي محافظه كاران مي خواندند، از اين اقدام خود طرفي بستند؟ و يا اينكه اين محافظه كاران بودند كه به سادگي توانستند با استفاده از روياي خام تحريم تار و پود طرح باز گشتشان به دولت را ببافند؟
مگر نه اينكه هر عمل سياسي و در معناي گسترده تر هر فعل معقول انساني هميشه با محاسبه ي سود و زيان و احتمال دسترسي به هدف انجام مي گيرد؟ مگر نه اينكه عمل و فعل سياسي براي موثر افتادن نياز به داشتن طرح و برنامه اي بلند مدت و پيگير دارد؟ مطرح كنندگان نظريه تحريم انتخابات در شوراي شهر دوم و رياست جمهوري نهم، به چه سودي دست يافتند؟ كدام گام بعدي را براي رسيدن به اهدافشان برداشتند؟ آنها حتي ساده ترين فاكتور يك عمل سياسي يعني سودمند بودن آن را هم مد نظر قرار ندادند و در سالهاي بعد خودشان بيشترين ضربه ها را از فضاي جديد خوردند.
و البته كه با اينكار خدمتي در خور به كساني كردند، كه اصلاح طلبان را در برخورد با آنان ناتوان مي دانستند. هرچند اشتباهات برخي اصلاح طلبان و فرصت سوزي عده اي از آنها در كنار مشكل تاريخي بي برنامگي گروه هاي سياسي، مزيد بر اين علت بود، اما غير از اين است كه شليك نهايي به پيشروي پروژه ي اصلاحات، با تحريم كور 1381 انجام گرفت؟
تاريخ ايران و جهان سرشار از مثال هاي فراواني است كه درآن عده اي بدون فكر منظم سياسي فرصت هاي تاريخي بزرگي را به هدر داده اند و تلاش هاي ديگراني را نيز عقيم گذارده اند. و البته تكرار اين تاريخ همواره دردآورتر از خود آن بوده است. اما گاه واقعيات آنچنان گزنده است كه عميق ترين خوابها را از هم مي گسلد. آيا جمعه 24 اسفند روزي است كه در آن عده اي بارديگر به معناي واقعي عمل سياسي فكر كنند؟ خدا كند...
