پروين بختيارنژاد - هر قدر به انتخابات نزديك ميشويم، بحث ائتلاف بين احزاب معدود، در جامعه ايراني جديتر ميشود. هر چند برخي احزاب هنوز از دلخوريهاي گذشته فاصله نگرفتهاند ولي عملاً چارهيي جز ائتلاف و در كنار هم ماندن ندارند.دكتر جلائيپور ائتلافهاي نه چندان ريشهدار را از مشخصههاي كشورهاي پيشادموكراتيك ميداند. اما آسيبشناسي اين مقوله نيز بحثي است جدي و قابل تامل.
***
*گفتوگويمان را با اين سوال آغاز ميكنم كه به نظر شما احزاب در چه شرايطي اقدام به ائتلاف با يكديگر ميكنند؟
به نظر من جوامع سياسي را ميتوان به دو نوع تقسيم كرد. برخي جوامع كه وارد دوره تحكيم دموكراسي شدهاند و مشكلات و بحرانهاي دوران تحكيم دموكراسي را دارند اما زماني هست كه ما با جامعهيي مواجه هستيم كه مشكلات و معضلات و بحرانهاي جوامع پيشادموكراسي را دارند.نقش احزاب و گرايشات سياسي در اين دو جامعه سياسي متفاوت است. بايد دقت كنيم كه جوامع پيشا دموكراسي را با معيار جوامعي كه گذرا دموكراسي كردهاند، مقايسه نكنيم.
*شما هر دو مورد را بررسي كنيد؛ هم جوامع دموكراتيك و هم جوامع پيشا دموكراتيك.
جوامعي كه وارد تحكيم دموكراسي شدهاند، يك ويژگي مهم دارند و آن اين است كه دولت عليالاصول مجري قانون است. مجري انتخابات آزاد و منصفانه است. نهادهاي مدني ميتوانند بر فرآيند انتخابات نظارت كنند. حتي آنها ابايي از نظارت نهادهاي بينالمللي بر نحوه انتخابات خود ندارند. ولي در جوامع پيشادموكراتيك چند تفاوت عمده با آنجا وجود دارد؛ اول آنكه دغدغه اصلي دولتهاي پيشادموكراتيك انتخابات آزاد، سالم و منصفانه نيست. شايد عدهيي بگويند كه شما بر چه اساسي چنين ادعايي ميكنيد. به عنوان مثال در انتخابات رياستجمهوري گذشته، اعتراض به نحوه برگزاري انتخابات را لائيكها نكردند كه بگويند چرا به ما اجازه كانديدا شدن نميدهيد، اعتراض را آقاي هاشميرفسنجاني ميكند. يعني كسي كه نقش اساسي در جريان انقلاب و تاسيس جمهوري اسلامي داشت و شايد در 30 سال گذشته دومين شخصيت موثر در نظام سياسي كشور را داشت. ايشان ميگويد: من شكايتم را در مورد انتخابات پيش خدا ميبرم. در حالي كه شما ميدانيد شكايت در مورد فرآيند انتخابات را پيش خدا نميبرند! اين شكايت بايد پيش نهادهاي نظارتكننده و دولت برده شود و رسيدگي شود و ديديد كه نشد. ما در چنين جامعة سياسياي داريم از ائتلاف صحبت ميكنيم.
در كشورهاي دموكراتيك، اساساً ائتلاف براي كسب راي بيشتر است و براي كسب كرسيهاي سياسي، كرسي رياستجمهوري، كرسيهاي مجلس و نخستوزيري است. در جامعة ما ائتلاف اصلاحطلبان براي اين است كه اوضاعِ كشور از اين كه هست بحرانيتر نشود.
*به نظر شما اين ائتلافها بايد قبل از انتخابات انجام شود، يا بعد از انتخابات؟
من فكر ميكنم در جوامعي مثل ما كه يك كشور پيشادموكراسي هست يك ائتلاف نانوشته دائمي وجود دارد. از آنجايي كه گذار دموكراسي انجام نشده و همه نيروهاي فعال جامعه نميتوانند در عرصه سياسي حضور داشته باشند صداي آنها شنيده نميشود. لذا ما شرايطي كه يك جامعه سياسي دربرگيرنده داشته باشد را نداريم تا همه نيروهاي اجتماعي دولت و ملت را دربرگيرد. ما شاهد يك ائتلاف نانوشته وسيع هستيم. اين ائتلاف امكان دارد خاموش يا نيمه فعال يا فعال شود. من در شرايط فعلي از منظر ائتلاف زياد هم بد بين نيستم. اگر شما به من بگوييد كه اين ائتلاف حول محور خاتمي را در سال 76 نشان دهيد، من ميگويم، او فقط كانديداي نيروي سياسي تابلودار نبود، كه ائتلافي از روشنفكران دگرانديش تا نيروهاي خط امام حول ايشان بهصورت نانوشته رخ داد.
چرا اين اتفاق افتاد، زيرا همه به دنبال يك جامعه دربرگيرنده بودند. اين ائتلافها جديتر ميشود هر قدر به انتخابات نزديكتر ميشويم. اما جريان مخالف جامعة دربرگيرنده، انتظار دارند كه افراد حتي كانديدا نشوند، يعني وظيفه خود را بدانند. كه آنها مجبور نشوند، افراد را ردصلاحيت كنند. تا باعث آبروريزي بشود.
*ولي اين ائتلافها قدري غيرواقعي به نظر ميرسد. احساس ميشود كه اين ائتلافها فاقد بنمايه عميق و ريشهداري باشد. چنانكه اگر اين ائتلافها، ائتلافهاي قدرتمندي باشد ميتواند پس از انتخابات به پروژههاي مشترك بين احزاب منجر شود كه چنين نيست ولي نهتنها به پروژههاي مشترك نميانجامد بلكه بر كينهها و شكستن دوستيها و پيشينه مشترك شخصيتها نيز ميانجامد.
ارزيابي من از ائتلافهاي سياسي مثل شما منفي نيست. ائتلاف سياسي كه اينبار در انتخابات در حال شكلگيري است به مراتب جديتر از ائتلافهاي گذشته است. نگاه ايدهآليستي باعث ميشود كه واقعيات ديده نشود. خوشبختانه اغلب اصلاحطلبان از لحاظ سياسي واقعگرا شدهاند.
*منظور من اين نيست كه اگر احزاب نميتوانند ائتلاف عميقي با هم داشته باشند پس با هم ائتلاف نكنند. من در پي آسيبشناسي اين پديده هستم. به نظر من ائتلاف احزاب در ايران كاستيهايي دارد كه از منظر جامعهشناسي، روانشناسي اجتماعي و علوم سياسي بايد مورد مطالعه قرار گيرد.
ببينيد من دارم وضع ائتلاف كنوني را ارزيابي ميكنم. ائتلاف سال 86 به مراتب جديتر از ائتلافي است كه در سال 76 براي آقاي خاتمي اتفاق افتاد. ائتلافهاي سياسي ما از نوع ائتلافهايي نيست كه مثلاً پيش از انتخابات در آلمان صورت ميگيرد. اينكه حدود 200 نفر از نمايندگان اصلاحطلبان دور هم جمع شدند، جلسات زيادي را در خصوص موضوعات مختلف با هم داشتند، اينها ستاد تشكيل دادند، محورهايي را قبول كردند و خاتمي را قبول كردند.
اگر فرآيند شكلگيري ائتلافها را در سال 76 با سال 86 مقايسه كنيم ميبينيم اگر آن ائتلاف در حد پيكان بود، اين دوره ائتلاف در حد سمند است. يعني خيلي پيشرفتهتر است؛ مصوبه دارند، كميته دارند ولي اين به اين معنا نيست كه اين ائتلافها در حد استانداردهاي جهاني است ولي در حد جامعة سياسي موجود ايران قابل توجه است و كم كاري نيست.
*به نظر شما، ائتلافها بايد پيششرطهايي داشته باشد، يا اينكه به صورت خود به خودي ميتواند شكل گيرد؟ آيا پيششرطها ميتواند آن را به سوي اهداف خاصي هدايت كند؟
نكتهيي كه شما ميگوييد يكي از انتقاداتي است كه بر جامعه سياسي ايران وارد است. برخي ميگويند فقط در دوره انتخابات عدهيي دورهم مينشينند و دست به اقداماتي ميزنند بدون آنكه روي اصولشان، چارچوبهايشان و شرايطشان فكر بكنند. ولي من اين ارزيابي را قبول ندارم. به اين دليل كه وقتي ائتلافي شكل ميگيرد حتماً روي حداقلهايي توافق شده كه توانستند به اين نقطه برسند. حتي اگر اين حداقلها به درستي بيان نشود. يكي از توافقات اين است كه فرصتهاي انتخاباتي، فرصتهايي است كه ميتوان در سايه آن جامعه را از منظر فرهنگ مردمسالاري تقويت كرد.اگر چنانچه در آينده مجلسي شكل بگيرد تا حدودي كارآمد و با حضور تعدادي از نمايندگاني كه معتقد به حقوق مردم، معتقد به انتخابات سالم هستند اين باز به نفع جامعه سياسي ايران است.
*البته من همچنين منظوري نداشتم.
بله. منظور شما اين نبوده ولي من خيليها را ديدهام كه داراي چنين تحليلي هستند. به نظر من 20 درصد از افرادي كه در انتخابات قبل شركت نكردند و در ساير دورهها شركت ميكردند داراي چنين تحليلي هستند. اين درصد قابل توجهي است.
*به نظر شما، ائتلاف بايد منجر به طرح پروژههايي شود؟
به نظر من ائتلاف بايد چند انتظار را برآورده كند؛
1- ائتلاف از مرحله شكلگيري تا مرحله اعلام نتايج انتخابات پايدار باشد.
2- ائتلاف اصلاحطلبان نبايد به سمت لمپنيسم يا فرصتطلبي سياسي برود. انتخاب حق مردم است. انتخاب شدن حق مردم است. كانديدا شدن حق مردم است. زماني هم كه افراد را غيرقانوني حذف ميكنند نبايد آن را توجيه كرد. خود اين حركت، حركتي است در جهت تقويت دموكراسي در ايران، مستقل از اينكه دولت چه كار ميكند.
3- گام بعدي اين است كساني كه از طرف احزاب كانديدا ميشوند مردم بايد آنها را بشناسند، يك موقع اصلاحطلبها فكر ميكردند هر كسي را كانديدا كنند كافي است و انتخابات شوراها اخيراً نشان داد كساني كه براي مردم شناختهشده هستند، بهتر راي ميآورند. 4- كساني باشند كه داراي تخصص باشند. منظورم اين نيست كه دكتر يا مهندس باشند، بلكه منظورم اين است كه حتي كار سياسي هم تخصص و تجربه ميخواهد. كار سياسي يك تجربه است. كار اجتماعي هم يك تجربه است. برخي از نمايندگان چه اصلاحطلب و چه محافظهكار، اصلاً هيچ كاري بلد نبودند. در حالي كه طرف وارد مجلس ميشود بايد داراي صلاحيتهايي باشد و صلاحيت خود را حين عمل و كار ثابت كرده باشد و كارآمدي و كارايي خود را قبل از نمايندگي بايد نشان داد.
*درخصوص جنبشهاي اجتماعي خصوصاً جنبش زنان، شما مقالاتي نوشتهايد. تا آنجايي كه من اطلاع دارم در كشورهاي توسعهيافته، جنبشهاي اجتماعي بخش پشتيباني مطالبات احزاب را به عهده ميگيرند. جنبشهاي اجتماعي از طرفي نقش تفهيمگران منويات احزاب به عموم مردم و نيز نقش اهرم فشار براي دولتها را به عهده دارند، تا احزاب را به خواستههاي خود برسانند. در كشور ما ظاهراً احزاب به اين موضوع بيتوجه هستند. نظر شما در اين رابطه چيست؟
بحث شما بحث اساسي و مفصلي هم هست. از منظر تئوريك بحثي است در رابطه با ارتباط احزاب با جنبشهاي اجتماعي. برخي از جنبشها به احزابي كه در حال حاضر شاهد آن هستيم تبديل شدهاند و برعكس آن هم وجود دارد. برخي احزاب به جنبش اجتماعي مبدل شدهاند. مثلاً حزب سبز در آلمان كه در حوزه محيطزيست فعال بود، توانست با حمايت جنبش سبز و يك ائتلاف، حزب قوي محافظهكار دموكرات مسيحي را كنار بزند. اين حزب از دل جنبش سبز بيرون آمد. يا تشكل اخوان المسلمين در مصر الآن بيش از يك حزب است و يك جنبش قوي اجتماعي- اسلامي است.
نكته ديگر اينكه ببينيم جامعه ايران از منظر جنبشي چه وضعي دارد. ما دو جنبش داريم كه در شرايطي، امكان فعال شدن دارند و ما شاهد چندين جنبش اقشاري كه من نام آن را خردهجنبشها يا پويشهاي اجتماعي گذاشتهام، هستيم. آن دو جنبش كلان ما، جنبش اسلامي، مردمي و ضدامريكايي است، الان هم رهبري و مديريت آن دست حكومت است.
*آيا آنقدر فراگير است كه واژه جنبش را بر آن اطلاق ميكنيد؟
بله جرياني كه ميتواند 100هزار نفر را به خيابانها بكشاند، به آن ميتوان گفت جنبش. اگر كشور به مخاطره بيفتد، مثل زمان جنگ، اين جنبش فعال ميشود. اين جنبش زمينههاي مردمي دارد.ديگر آنكه يك جنبش دموكراتيك اصلاحي در ايران وجود دارد كه در سال 78 تبديل به يك جنبش شده بود. مجلس ششم پشتيباني اين جنبش را داشت. تازمانيكه جامعه سياسي ايران وارد مرحلة تحكيم دموكراسي نشده، اين جنبش اصلاحي و دموكراتيك استعداد فعال شدن دارد و به نظر من با توپ و تشر زمينههاي واقعي اين جنبش از بين نميرود. جامعه ايران اغلب شرايط لازم براي دموكراسي را دارد.اين جنبش تاكنون خودش را در مقطع انتخابات نشان داده، ظهورش ظهور مدني بوده است. جنبشها و پويشهاي اقشاري هم در جامعه حضور دارد مانند پويش زنان، پويش كارگران، پويش قومي، پوش سبز (محيط زيست)، پويش لاتيكها ، زمينههاي آن هم ديده ميشود.حالا بحث اين است كه احزاب ما كه در شرايط پيشادموكراتيك نفس ميكشند و ابزارهاي حذف همچنان بيرقهايش در اهتزاز است، اينها تا چه اندازه توانايي نگاه به پايين را دارند؟ فرصت نگاه به جنبشهاي اقشاري را دارند؟ به نظر من در هر دو سو چه در مورد جنبشها و چه احزاب سياسي نقطه ضعف وجود دارد.
به عنوان مثال، زنان در هر انتخاباتي نشان دادهاند بيش از همه اقشار در انتخابات شركت ميكنند. ولي پويش زنان در ايران از اين موضوع به اين مهمي غافل است و در سالهاي اخير بيشتر در انتخابات راه انفعال و تحريم را رفتهاند. ارزيابي من اين است كه انتخابات قبلي اصلاً زنانه نبود. زنان در انتخابات شركت كردند ولي عين مردان راي دادند. دليل اين ادعاي من هم اين است كه دو كانديدايي كه بيشترين دفاع را از حقوق زنان كردند، آقاي معين و آقاي رفسنجاني، از رأي اختصاصي زنان برخوردار نبودند. اين نشاندهنده اين است كه فعالان زنان اصلاً اعتقادي به پتانسيل انتخابات ندارند در حالي كه بيش از 50 درصد مشاركتكنندگان انتخابات، زنان هستند.
اين به اين معني است كه چقدر فعالان جنبشها و پويشهاي اقشاري (مثل دانشجويان)علاقه دارند از ساز و كارهاي انتخاباتي استفاده كنند. اما چون اين تعامل خوب صورت نميگيرد شما ديديد كه در انتخابات گذشته چه نتايجي به دست آمد.
