نوروز: دكتر محمد سعيد نوري نائيني استاد دانشكده اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتي هفته گذشته مهمان كميسيون برنامه جبهه مشاركت بودند، ايشان در اين جلسه با بررسي كتاب «توسعه يعني آزادي» نوشته «آمارتیا سن» برنده جايزه نوبل اقتصاد به نقش آزادي در توسعه اقتصادي پرداختند كه خلاصهاي از سخنان ايشان در ذيل مي آيد.
در ابتداي جلسه دکتر نائینی با ذكر مقدمهاي به معرفي نويسنده كتاب «توسعه يعني آزادي» پرداختند: آمارتیاسن یک دانشمند بنگالی است وی میگوید با سه دموکراسی بزرگ جهان آشنا هستم در هند، آمریکا و انگلستان در سال 2000 نوبل اقتصاد برد وی بیشتر روی مسائل اجتماعی اقتصادی کار كرده گرچه در مسائل تکنیکی و کمی اقتصاد نیز بسیار مسلط است و تهیه شاخص توسعه انسانی از کارهای ایشان است. در تبیین مسائل مطرح شده توسط آماریتاسن با مسائل و مشكلات اقتصاد ایران نكاتي را ذكر خواهم كرد و امروز میخواهیم مروری کلی به دیدگاههای توسعهای آماریتاسن داشته باشیم.
دكتر نائيني ادامه داد: به طور کلی توسعه از اوائل پيشرفت جوامع مورد بحث بوده است، اينكه اقتصاد باید به سؤالاتي مانند اينكه که «چگونه رشد کنیم؟» یا «چگونه توسعه بیابیم؟» پاسخ دهد كه البته اين مسئله دو طیف دارد از یک طرف اقتصاددانان کلاسیک به سرکردگی «آدام اسمیت» و با پاسخ «واگذاری امور به نظام بازار و دستهای نامرئی» است و از طرف دیگر اقتصادانان معتقد با برنامهریزی متمرکز که به دنبال یک برنامه تفصیلی و دولتی فراگیر برای توسعه بودند، كه اين تفكر به طور تاریخی در اقتصاد شکست خورده محسوب ميشود.
وي گفت: بعد از جنگ دوم این بحث توسعه به طور مفصل مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت و استراتژیهای مختلف توسعه مورد بحث قرار گرفت(توسعه صادرات، جایگزینی واردات و...) اما جواب قاطعی در این مورد وجود ندارد و هر یک از یک زاویه به این مسأله نگاه کردند و بقیه را واگذاشتند اما آماریتاسن دیدگاه جامعی نسبت به توسعه دارد و با استفاده از نظریات پیشینيان یک کتاب فلسفی و عملی در باب توسعه نوشته كه البته کتاب مشكلي است.
اگر اقتصاد متمرکز را شکست خورده بدانیم میتوانیم دو دیدگاه کرانهای نسبت به اقتصاد را بشناسیم: اول دیدگاه کمی است و دوم دیدگاه مکتب آمارتیاسن که میگوید توسعه به معنای گسترش آزادیهای واقعی است و معیار سنجش رضایت مردم است. نظریات توسعه بین این دو کرانه است.
دیدگاه دوم شامل دیدگاه اولی نيز میشود یعنی درآمد مهم است اما تنها عامل توسعه را در نظر ندارد، این دو دیدگاه گرچه همسوئیهایی دارند اما هم وزن نیستند. لذا بايستي يكي را برگزيد، اگر انتخاب اول را انجام دهیم اجزای مهمی را نادیده گرفتهایم و هدف توسعه را مخدوش میکنیم و تنها به درآمد و به توزیع و باز توزیع درآمد فکر خواهیم کرد و از این دایره بیرون نخواهيم رفت و اما بایستي سعي نمود بهترین را انتخاب كرد، هنر توسعه و برنامهریزی انتخاب بهترین است بنابراین با اینکه گفته شد، آمارتیارسن آدم بسیار فهیمی است اما مسائل تئوریکی هنوز در این کتاب وجود دارد كه در آينده باید حل شود.
با انتخاب دیدگاه اول آزادیهای سیاسی، احترام به آراء عمومی، گریز از دیکتاتوری و ... را از دست میدهیم. برای بیان ملموستر تفاوت این دیدگاه تفاوت در درآمد و دستاوردها بوجود ميآيد، دیدگاه اول به درآمد و دیدگاه دوم به دستاورد فکر میکند، درآمد اگر دستاورد خوبی نداشته باشد مطلوب نیست. دستاورد احساس رضایت را ایجاد میکند و دلیل آن این است که این درآمد دستاوردی را حاصل میکند و رضایت مربوط به آن است این تفاوت در فرهنگهای مختلف سالها مورد بحث و اشاره بوده است.
آماریتاسن بعد از بیان دستاوردها و مصادیق آنها قدمی به پیش میگذارد و میگوید که دستاوردها یعنی توانمندیها مثل سلامتی که یک توانمندی در برابر بیماری است و سواد که توانمندی در برابر بیسوادی است. وي معتقد است این توانمندیها حق هر انسانی است و هر اجتماعی که افراد آن فاقد آن هستند یعنی از حقوق خود محرومند و این نظريه نهایی آمارتیاسن است در مفهوم آزادی را مطرح میکند.
وی توسعه را به معنای توسعه توانمندیها یا معیار وضعیت مردم میداند، اما در مورد آزادی وی گفتوگویی را مطرح میکند بین یکی از نمایندگان خشاریارشاه با یک اسپارتی بعد از اینکه خشایارشاه قصد اعلام جنگ به روم داشت، او اين گفتوگو را چنين نقل ميكند: «اسپارتی: شما تنها از امتیازی که دارید صحبت میکنید اما خبری از تجربه ما یعنی آزادی ندارید و اگر داشتید با چنگ و دندان حاضر بودید از آن دفاع کنید.»
آزادی به ادعای آمارتیاسن هم منظر و هم دیدگاه توسعه را مشخص میکند و هم راهبرد آن را تشکیل میدهد و ابزارهای آن را نيز مشخص ميكند. به اعتقاد وي انواع آزادی به 5 صورت توسعه را میسازند و به آن استمرار میبخشند: 1)دیدگاه 2)هدف 3)راهبرد ئ4)ابزار 5)معیار سنجش
از نظر اين دیدگاه توسعه تصویری انسان مدار و عاری از ناآرامیهایی چون فقر، بیسوادی و...است و عوامل ایجادکننده این ناآرامیها را در 1- سنت 2- دولت 3- گروههای فشار ميداند كه در يك افق بلند مدت توسعه باید این عوامل از بین بروند.
وي در پاسخ به اين سئوال كه چرا در توسعه «آزادی هدف است؟» ميگويد: آزادی یک هدف نظری است برای انسان، من در ابتدا فکر میکردم آدم و حوا تنها یک ناآزادی یعنی درخت ممنوعه را داشتند که نتوانستند آن را تحمل کنند.
به عنوان راهبرد توسعه این ناآزادیها را باید تبیین کنیم و به مردم بشناسانیم خیلیها این ناآزادیها را سرنوشت خود میدانند ما باید آزادیها را به باور تبدیل کنیم.
وي ادامه ميدهد: جامعهای یک جامعه مردم سالار است كه آزادی در آن به عنوان ابزار آزادیهای مهم ديگر شود كه عبارتند از: فرصتهای اقتصادی، آزادیهای سیاسی، ترتیبات اجتماعی، تضمین شفافیت، امنیتهای اجتماعی كه تمامي اينها، ابزارهای توسعه هستند.
نکته مهم اينست كه این آِادیها ارتباط پیوسته و پیچیدهای با هم دارند و وجود هر چندتای آنها در یک جامعه اثرات فزایندهای دارد و یکدیگر را تشدید میکنند و به طور کلی این ارتباط بین آزادی و توسعه را بیان میکند.
در خصوص فرصتهای اقتصادی آماریتاسن تأکید زیادی بر بازار آزاد دارد، كه شاید این را در نظريات وي انتظار نداشته باشیم. وي فرصتهای اقتصادی را به معنای فضای کسب و کار ميداند. از منظر اقتصادی این مقوله دو نقش دارد:
1- نقش اساسی بازار فراهم کردن آزادی مبادله و استمرار بخشیدن به آن است، وی میگوید آزادی مبادله یکی از آزادیهای اساسی بشر است مانند آزادی تکلم بین افراد.
2- نقش فرعی بازار به نقش آن در كمك به توسعه ميباشد، این سخن از زمان آدام اسمیت مطرح بوده اما اینکه چرا آزادی واقعاً مهم است و در فقدان آن چه چیزی را از دست میدهیم، پاسخ ميدهد جایی که آزادی هست حتماً رقابت به وجود میآید البته رقابت به دلیل آنکه منجر به نوآوری میشود و ما را به یک پویایی مستمر میرساند. امروز این رقابت بسیار مهم است چون رقابتها جهانی شده است اگر نوآوری نداشته باشیم نتيجهاش عقبماندن ما خواهد شد.
نتیجهگیری آماریتاسن در مورد جهانی شدن این است که تنها کاری که میتوان کرد کنار کشیدن از این فرآیند است و تنها کاری که باید بکنیم، آماده شدن برای مواجهه با آن است باید ابزارهای برنده شدن مانند آموزش را فراهم کنیم و دوم بازندگان را نيز فراموش نکنیم و بازندگی آنها را جبران کنیم.
در بحث «آزادی مبادله» نكته اصلي در اين است که هر کس میخواهد سود خود را حداکثر کند، آمارتیاسن میگوید ما شام خود را مدیون گشادهدستی بقال و قصاب نیستیم، بلکه پیگیری حداکثر خواستههاست كه ما را به آن مي رساند.
مطالعاتي كه در زمان لغو بردگی در آمریکا که دو بازار آزاد و غیر آزاد نیروی کار وجود داشت نشان ميدهد کارگران آزاد هم راضیتر بودند و هم بیشتر تولید میکردند و هرچه مردم بتوانند آزادانهتر انتخاب میکنند به همان نسبت کارآمدتر خواهند شد.
بین بازار و روشهای غیر بازاری و مدیریت شده دو تفاوت هست:
1- از دست دادن آزادی.
2- هزینه کارهای تحمیل شده، زيرا اطلاعات زیادی باید تبادل شود تا یک مبادله صورت گیرد و یک نظام غیر آزاد بايستي هزینههای گزافي را پرداخت كند تا اطلاعات را فراهم کند. اما در نظام آزاد به طور مجانی این تبادل صورت میگیرد.
اما سئوال اساسي اين است: چرا این آزادی در بسیاری کشورها وجود ندارد؟
در پاسخ ميتوان به دلايلي اشاره كردك 1- به دلیل وجود گروههای نفوذ یا رانتخواران که سبب کاهش نوآوری و افزایش قیمتها هستند برخی فکر میکنند یک استبداد نرم سبب توسعه میشود و کرهجنوبی را مثال میزنند. در این مورد دو طایفه هستند:
الف) گروهی که میدانند این بحث غلط است اما منافعشان در آن است.
ب) گروهی که این مسأله را باور دارند،
آمارتیاسن این مسأله را رد میکند و مقایسهها را غلط میداند بلکه میگوید باید کرهجنوبی را با ژاپن یا پرتقال را با کشورهای دیگر اروپایی دموکرات مقایسه کرد، وی وارد بحث مطلوبیت میشود وی میگوید باید مطلوبیت با آزادی جایگزین شود و دنبال مراکز کردن آزادی به جای مطلوبیت باشیم چون مطلوبیت توانمندیهایی چون سواد، بهداشت، حق اشتغال و ... را فراموش میکند.
