ندای سبز آزادی

دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |»


10 مرداد 86

رنجنامه دانشجویان کاشان به خاتمی

نوروز: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاشان در نامه ای به سید« محمد خاتمی» رییس جمهور سابق كشورمان با برشمردن برخوردهایی كه در دو سال اخیر با دانشجویان صورت گرفته است ، از وی خواستند دانشجویان را در رسیدن به مطالباتشان یاری كند.

به گزارش «نوروز» متن نامه دانشجویان كاشان به خاتمی بدین شرح است:امروز در حضور جریانی انحصارطلب و تمامیت خواه که آزادی، این اصل برتر قانون اساسی را به اسم مغایرت با اسلام نادیده می گیرند و هر آیینه دموکراسی و جامعه مدنی این اصول مترقی بشری را به اسم تقابل با اسلام تحدید می کنند و سعی در نابودی اصلاحات اصیل به اسم اتصال به غرب دارند؛ به نیابت از دانشگاه این مرکز تعقل و آزادی اعلام می کنیم تا زمانی که دانشجو زنده است، دانشگاه هم زنده است و با تعقل و خردورزی اجازه به هیچ تفکر متحجر و ناسالمی نمی دهد تا اندیشه و اندیشیدن را در زنجیر کنند.

آنچه در زیر می آید رنج نامه ای است از دل دانشجویان به امید آن که آشنایی، اندکی بر این رقعت وقعی نهد. نقض مکرر حقوق شهروندی دانشجویان، دستگیری و اعمال خشونت بر آنان، زندان های انفرادی اوین که فقط جای ایستادن دارند ، بازجویی که 48 ساعت یک جوان را سرپا با دست بند نگه می دارد و چنان او را می زند که روانه بهداری بند209 شود، ضربه با پا به بازوها ، سینه ، پشت و … ضرب و شتم با مشت و لگد به سر و صورت و پا ها به صورتی که در اثر ضربه دانشجویان از روی صندلی سقوط کرده یا به شدت به دیوار برخورد می کردند. ضربه به روی دست بند، خواباندن دانشجو روی زمین، استفاده از کابل وابزار شکنجه در راه گرفتن اقرار های از پیش نوشته شده، عدم درمان به موقع و ارائه اخبار کذب به خانواده های دانشجویان دربند جهت تخریب روحیه آنان تنها اندکی از این سیاهوشان است.( تمام این آمار و اطلاعات از رنج نامه خانواده دانشجویان دربند اوین که به رییس قوه قضاییه آیت الله شاهرودی نوشته اند استخراج شده است)و آن دیگری دانشگاه را مرکز فساد جامعه می داند! ایشان را چه می شود که در لباس اسلام چنین تهمت بزرگی می زنند؟

نامه می افزاید: کاش همه دانشجویان را به بند بکشند و بر شدت تازیانه هایشان افزون کنند اما چنین تهمتی را نثارش نکنند! کاش اگر محتسبی حد به گناه حقیقت گویی و افشاگری بر دانشجویان می زند قرآن زیرکتفش را بردارد تا این گونه به دین بدبین نشوند و بر دین جفا نشود!و امروز اگر کسی از داغ ستمی که بر دانشجویان این مرز و بوم روا می دارند بمیرد تعجبی نیست. کجای دنیا با دانشجویانش چنین می کند؟ کجای اسلام چنین ستیزی با محصلان و دانش پژوهانش را روا داشته است؟ مگر نه آن که علم و علم آموزان جایگاهی رفیع در اسلام داشته و دارند؟!

دانشجویان کاشانی افزوده اند: البته متاسفانه و خوشبختانه این هزینه ای است که برای روشن نگه داشتن چراغ اندیشه، این قشر مظلوم و بی حمایت جامعه می پردازد و با اطمینان باید گفت خواهد پرداخت. اما نیک می دانیم که این خشونت و گستاخی به ساحت دانشگاه و دانشجو در پس نیت های شوم خود هدف منحوس دیگری دارد و آن رادیکالیزه کردن جنبش دانشجویی و از آن طریق اتصال دادن این جنبش به آشوب طلبان و غرب است. و جناب آقای خاتمی این پرسش: "که باید علت عصبانیت دانشجو را شناخت" و چرا دانشجو عصبانی است؟ اندکی رنج آورتر است. مگر با این همه فشار و ظلم جای عقلانیت و تعادلی هم باقی می ماند.

در ادامه نامه آمده است: مصلحت اندیشانه تر و گاه محافظانه کار تر در رفتار ( و نه در اندیشه ) فعالیت می کنیم باز هم دست بردار نیستند. تنگ نظرانه تر برخورد می کنند، گویی رفتار ما عصبانیت آن ها را افزون تر می کند.چنان عرصه را تنگ و یک سویه کرده اند که راه به انتخاب برتری نیست، همیشه مجبوریم بین بد و بدتر گزینش کنیم. به گمانمان این جا دانشگاه بود محلی برای ارائه اندیشه آزاد و آزادی اندیشه، محلی برای تضارب آرا و این را از همان آرمان های اولیه انقلاب که برایمان نقل کرده اید متصور بودیم، حال آن که حتی اجازه نمی دهند در دانشگاهمان نمایشگاه کتابی بزنیم که تمام کتب آن از وزارت ارشاد مجوز چاپ گرفته بود. بگذریم از تمام سنگ اندازی هایی که برای اخذ مجوز یک برنامه از زمین و زمان بر سرمان فرود می آید !!حال ما مانده ایم آن همه آرمان های انقلاب؟ که "حتی اساتید کمونیست هم باید تدریس کنند" و چه وچه! و امروز داعیه دارانی بر مسند حکومتند که فعل فریاد زدن را بر سر اساتید سکولار ترویج می کند، این کجا و آن کجا؟

در ادامه نامه آمده است: یا نقل هایی که از آرمان های اولیه انقلاب برایمان گفته اند و با آن ذهنیت وارد دانشگاه شده ایم دروغ است یا اینان دروغ گو! اگر مبتدا دروغ باشد که وای بر شما و ما و اگر موخر کذب، وای بر انقلاب که حالش چنین است و داعیه دارانش اینان.

نگاهی که به یک دانشجوی سیاسی می کنند چونان نگاهی است که به یک جاسوس خائن وطن فروش است و این اندوهناک ترین مرثیه ای است که نانوشته می گریاند! و با این سناریوهایی که هنوز هم بر آن اصرار دارند ( چون برنامه چراغ و هویت و جدیدا به اسم دموکراسی) بی رحمانه بر پیکر دانشجو می تازند و چنان در صورشان می دمند که گویی دانشجو یعنی فریب خورده غرب؛ و دموکراسی و آزادی یعنی بی بند و باری و هرج و مرج؛ و دانشجویان مروج آن.

نامه می افزاید: ما دانشجویان با وجود همه ی انتقاداتی که از 8سال دوران اصلاحات داریم هنوز دست در دست شما داریم تا در این راه ترسان و پر خطر گامی به سوی هدف برداریم و در پی کسب کف مطالبات خود در این دریای تکثر هستیم. البته با توجه به آن که ما نیز از موانع مانع تراشانی که حتی شما را این روز ها هم آسوده نمی گذارند آگاهیم انتظاری فراتر نداریم. تنها از شما می خواهیم که از فرصت ها فرصت شمارانه تر استفاده نمائید.

امید آن که هم چنان که آنان دست شما را می فشارند شما نیز دست آنان را البته گرم تر و پر مهرتر از گذشته بفشارید و البته دانشگاه هنوز چشم بیدار جامعه است که هرگز وامدار هیچ طیفی نبوده و نیست و در صفحات مکتوبش جز حقیقت چه تلخ چه شیرین نمی نگارد.

آیندگان این صفحات را ورق می زنند! کاش متاسف نشوند! کاش بر این ظلمت اشک نریزند!
امید به آینده را مرهم درد حال می کنیم! امیدمان کاش ناامید نشود که دیگر مرهمی نیست !
کاش امروز چنان کنیم که فردا خود از یادآوری آن پشیمان نشویم!

در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
عشق دردانست و من غواص و دریا میکده سر فروبردم درآنجا تا کجا سر برکنم


« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد