
خواهر حسین نورانی نژاد، رییس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی که 3ماه است در سلول انفرادی زندان اوین گرفتار است، نامه ای خطاب به استاد مصطفی ملکیان نگاشته است.
متن این نامه که توسط ستایش نورانی نژاد نوشته شده، به شرح زیر است:
فیلسوف گرانمایه
جناب آقای مصطفی ملکیان
سلام
ستایش نورانی نژاد هستم؛ خواهر آزاده دربند حسین نورانی نژاد، رئیس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت؛ همو که درباره خود در ابتدای وبلاگش نوشته است: یادداشتهای گاه به گاه فردی که در میانه راه هبوط مانده است. مثل جامعه اش و هر آنچه در اطرافش می بیند. نه در بهشت آرامش قراری یافته و نه توانسته مقیم زمین شود. نه سودای رفتنی و نه میل ماندنی. در برزخ تردید و ایمان به معجزه عشق، در انتظار بازگشت یا رسیدن... .
چندی پیش بیآنکه قصد خواندن کتابی را داشته باشم، خود را مقابل کتابخانه خیره به عنوان کتاب شما، «راهی به رهایی» یافتم. این واکنش ناخودآگاه شاید به آن سبب بود که مفاهیم مقابلِ رهایی یعنی زندان و بند و سلول انفرادی به کلیدواژه های امروز خانواده ما بدل شده اند. شاید هم به سبب یادآوری ناخوداگاه خاطره ای دور؛ سالها پیش که تازه این کتاب را به چاپ رسانده بودید، به دعوت حسین و دوستانش، با همان سخاوت فرهنگی که همگان از شما سراغ دارند، شبی را مهمان خانه ما بودید.
در آن شب پیرامون موضوع «شناخت خدا» برایمان صحبت کردید و در پایان با سعه صدر به سوالهایمان پاسخ دادید. هنوز تصویر شما در کنار حسین را در آن کوچه تاریک به یاد دارم که با طمأنینه به سوی منزلمان گام برمیداشتید. از آن شب سالها گذشته و خاطره و خطوط قلم شما در کتاب «راهی به رهایی» که به حسین هدیه کردید به یادگار است. اما مهمتر از آن تأثیر معرفتی و اخلاقی است که از این اثر در وجود حسین به جا مانده است. آنچنان که تقریر حقیقت و تقلیل مرارت، سرلوحه حسین در تمام مراحل زندگیاش شد. حسین تلاش کرد تا مصداقی واقعی از تعریفی باشد که در این کتاب ارائه کردهاید: روشنفکر کسی است که به دو وظیفه اخلاقی که، به اقتضای داناییها و تواناییهای خود، بر عهده خود دیده است عملا ملتزم شده است؛ یعنی به شهود و وجدان اخلاقی خود، در مقام عمل، بی اعتنایی نکرده و در صدد برآمده است که، حتی المقدور، آنچه را اخلاقا باید انجام دهد به انجام رساند.
حسین فعالیت های سیاسی را فراتر از هرگونه ایدئولوژیزدگی و یا سرسپردگی بی چون و چرا به یک گروه سیاسی خاص و یا حمل کردن عنوان رجل سیاسی میدید. برای او فعالیت سیاسی حرکت در مسیر تحقق ارزشهای اخلاقی بود. از همین رو اخلاق و سیاست و نسبت میان آن دو که همواره موضوع چالش برانگیزی میان متفکران بوده است، برای او مفاهیمی همبسته و یگانه بوده اند که در ساحت عمل مباینتی میان آنها نمیدید.
حسین به رغم همه اعتقاد و پایبندی که به فعالیت سیاسی قانونمند داشت، این روزها وارد سومین ماه بازداشت خود در سلول انفرادی اوین شده است؛ بازداشتی غیر قانونی که در آن نه تفهیم اتهامی صورت گرفته و نه وکیلی اجازه دفاع یافته است. او در چهار دیواری تنگ و تاریک سلول انفرادیاش حتی اجازه خواندن سطری از یک کتاب را ندارد. البته اینکه حق خواندن منطق الطیر، تذکره الاولیا و مقالات شمس که سرشار از ظرایف معنوی و نکات اخلاقیاند از برادرم سلب میشود، خود محل تأمل است و بخوبی میتواند روشنگر حقایق بسیاری باشد که به طرز ناشیانهای در پس دیوارهای سست و فرو ریزنده جهالت، مستور داشته شدهاند. نتیجهای که از این تأمل عاید میشود سبب شده سختیها و تلخیهای این ایام را با شکیبایی بیشتری تحمل کنیم و رنج و محنت حسین در سلول انفرادی را پیامد دغدغهها و دلمشغولیهای اخلاقیاش بیابیم؛ همان دغدغههایی که او و دوستانش را در شبهای سرد زمستان برای رساندن غذا و لباس گرم به کارتون خوابهای بی پناه به خیابانها میکشاند و یا برای دلجویی از سالمندان و بیماران فراموش شده روانه آسایشگاه ها میکرد.
چندی پیش که در کنار خانواده زندانیان سیاسی، در اعتراض به روند رسیدگی به وضعیت بازداشتشدگان، در مقابل دادستانی تهران تحصن کرده بودیم، پسرکی فقیر و ژنده پوش با دیدن عکس حسین ایستاد؛ برای لحظاتی چشمان معصومش را به تصویر او دوخت و با چهره ای غم گرفته از حال او جویا شد. پسرک در جواب کنجکاوی ما گفت که صاحب عکس را میشناسد و او را در خیابان میرداماد (خیابان محل کار حسین) میدیده است. چشمان نگران پسرک نشان میداد که او یکی از همان دستفروش های خیابانگردی است که حسین بنا به عادت همیشگی چیزی از آنها میخرید و با فروتنی و ملاطفت گپی با آنها میزد تا شاید ذرهای از خشونتی را که آنها از محیط اطرافشان احساس میکردند تعدیل کند. پسرک پس از آنکه توانست به زحمت جمله نوشته شده در کنار عکس حسین را بخواند رو به ما کرد و گفت: برای آزادیش دعا میکنم. اکنون این دعا بیش از هر عامل دیگری نقطه اتکا و مایه امیدواری ماست.
استاد بزرگوار، به یاد دارم آخرین باری که شما را دیدم از نشانه های معنا سخن گفتم؛ از عطر سیب و طعم پرتقال، از طلوع و غروب خورشید و ظهور ماه، از قطره های اعجاب آور باران و شگفتی آب؛ گفتم که اینها نشانه های من است برای حضور یک معنا. اکنون بگذارید چشمان نگران کودک ژنده پوش را نیز اضافه کنم.

