پایگاه اطلاع رسانی نوروز

16 آبان 88

گفتگو با دکتر میردامادی درخصوص آثار اشغال سفارت آمریکا

این متن عیناً از مصاحبه های دکتر محسن میردامادی، دبیرکل دربند جبهه مشارکت با هفته نامه عصر ما، ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سال 77 و روزنامه همشهری سال 81 استخراج شده است. دکتر میردامادی در این گفتگوها به ایراداتی که در رابطه با اشغال سفارت آمریکا از سوی جوانان پیرو خط امام مطرح می شود، پاسخ گفته است.
توضیحات دکتر میردامادی در این خصوص را بخوانید:


جناب آقای میردامادی شما و دوستانتان با گذشت سال ها از بحث تسخیر سفارت آمریکا در تهران امروز با اتهامات زیادی مواجه هستید برخی از اصلاح طلبان از شما با عنوان آوانگاردهای جنبش دانشجویی نام می برند که از اقدام آن روز پشیمان شده اید آیا حرفی برای گفتن دارید؟

پشیمان نیستیم

اگر بخواهم راجع به آمریکا صحبت کنم باید از گذشته و مسائل اول انقلاب و اشغال سفارت هم صحبت کنم. در گوشه و کنار حرفهایی مطرح می شود و برخی دوستان هم مطالبی را مطرح می کنند که ما هم تاکنون عمدتاً سکوت کرده ایم ولی مسائلی هست که باید توضیح داده شود. بنده هم به هر حال از نفرات اولیه ای بودم که مسئله اشغال سفارت آمریکا در بینشان مطرح شد و روی آن کار کردیم و با اطمینان می گویم، کسانی که از آن جمع در حال حاضر هستند و با من هم در ارتباط هستند هیچ کدامشان از کاری که آن روز کردند پشیمان نیستند. چون کار آن روز در آن شرایط به هیچ وجه غیرعادی نبود بلکه در جهت منافع ملی آن روز ایران بوده است. در رابطه با اشغال سفارت آمریکا چند ایراد عمده گرفته می شود که من در مورد هر کدام توضیحاتی عرض می کنم.

حقوق بین الملل باید بصورت متقابل رعایت شود

یکی اینکه اصولاً اینکار مغایر حقوق بین الملل بوده است. گروگان گرفتن دیپلماتهای یک کشور در کشور دیگر به دلیل آنکه آنان مصونیت دارند با حقوق بین الملل مغایرت دارد. ولی باید توجه کرد که حقوق بین الملل زمانی معنا و مفهوم می یابد که همه کشورها آن حقوق را در حق یکدیگر رعایت کنند.
حقوق بین الملل متفاوت با حقوق داخلی کشورها است. اگر در داخل یک کشور فردی به شخص دیگر زیان برساند و حق کسی را پایمال کند حکومت مرکزی او را مجازات و احقاق حق می کند، ولی در عرصه بین الملل یک دولت مرکزی که بتواند احقاق حق کند وجود ندارد. بنابراین اگر در حقوق بین الملل کشورها متعهد می شوند که در مسائل داخلی یکدیگر دخالت نکنند یا مصونیت دیپلماتهایشان به رسمیت شناخته شود، اینها مسائلی است که در صورت رعایت طرف مقابل و دیگر کشورها معنا و مفهوم پیدا می کند و اگر کشوری آن را رعایت نکرد نباید از کشور مقابل توقع داشته باشد که حق او را رعایت کند. در حقوق بین الملل دخالت در امور داخلی کشورها پذیرفته نیست. اگر آمریکاییها یک روز آمدند در این کشور و مصدق و دولتش را سرنگون کردند و حکومت شاه را روی کار آوردند و با حمایتهای نظامی خود آن را حفظ کردند و هر کاری که دلشان خواست در ایران انجام دادند و حقوق بین الملل را زیر پا گذاشتند طبعاً نباید توقع داشته باشند که ایران حقوق متقابل آمریکایی ها را رعایت کند. اقدامی که در اشغال سفارت آمریکا در ایران شد از نظر حقوقی پاسخی بوده به تمام حقوقی که آمریکاییها در گذشته در ایران زیر پا گذاشته بودند. در حقیقت در ماجرای اشغال سفارت به اقدامات آنها پاسخ داده شد و از لحاظ حقوقی هم نمی توانند بگویند چرا حقوق ما رعایت نشده است چون آنها قبلاً حقوق ایران را زیر پا گذاشته بودند.

چرا به سفارت کشورهای دیگری که با ایران ارتباط داشتند و طی آن سال ها چنین مسائلی با ایران نداشتند حمله ای نشد و دیپلمات های آنها دچار مشکل نشدند؟! چون این خشم و کینه عمومی در کشور نسبت به آمریکا وجود داشت که آنها علیه مصدق کودتا کردند و رژیم شاه را روی کار آوردند و البته خودشان هم پذیرفتند که دیکتاتوری پیش از انقلاب به دلیل حمایتهای آنها در ایران باقی مانده بود.

آغاز جنگ تحمیلی ارتباطی به اشغال سفارت ندارد

ایراد دیگری که به ما می گیرند می گویند حمله عراق به ایران به دلیل اشغال سفارت آمریکا در تهران بوده است و اگر سفارت اشغال نمی شد اصلاً عراق به ایران حمله نمی کرد؛ در حالی که این طور نیست. در سال 1975 وقتی صدام حسین قرارداد الجزایر را با شاه امضا کرد از همان زمان، سیاست صدام در عراق بر تقویت توان نظامی عراق برای حمله به ایران شکل گرفت. تا قبل از امضا قرارداد الجزایر عراقیها مدعی بودند که اروندرود به آنها تعلق دارد و این امر برایشان حائز اهمیت بود چون به جز اروندرود آنها هیچ راه ارتباطی به آبهای آزاد ندارند. از این گذشته از سال 1971 تا 1975 کردها به رهبری «ملامصطفی بارزانی» با دولت مرکزی عراق برای کسب خودمختاری می جنگیدند، بسیار هم موفق بودند و چنان پیشرفتی کردند که دولت مرکزی عراق در آستانه سقوط قرار گرفت. ایران و آمریکا هم از کردها حمایت می کردند و در آن شرایط بود که صدام قرارداد الجزایر را با ایران به امضا رساند که ایران دیگر از کردها حمایت نکند. ایران هم براساس این قرارداد دیگر از آنها حمایت نکرد و ملامصطفی بارزانی و کادر اصلی اش را به ایران آورد و در منطقه «کرج» اقامت داد. پس از قطع حمایت ایران دولت مرکزی عراق سرکوب شدیدی را آغاز کرد و بسیاری از کردها در همان زمان قتل عام شدند. عراقی ها اگرچه در ازای جلوگیری از سرنگونی دولت مرکزی حاضر به امضای قرارداد 1975 با ایران شدند ولی از همان روز خودشان را آماده می کردند تا در زمان مناسب این مسئله را جبران کنند. در سال 1975 صدام درست یک روز پیش از امضای قرارداد با ایران به فرانسه رفت و نخستین قرارداد همکاری هسته ای بین عراق و فرانسه امضا شد، و در پی آن دو قرارداد همکاری هسته ای دیگر که آخرین آن در سال 1979 و همزمان با انقلاب ایران بود بین آنها به امضا رسید که در همه آنها هدف عراق تنها ساختن بمب اتم بود.

عراقی ها در مبادلات هسته ای خود با فرانسه 65 کیلوگرم اورانیوم غنی شده تحویل گرفتند که در همان زمان به شدت با اعتراض آمریکا و اسرائیل مواجه شد و هر دو کشور به فرانسه اعتراض کردند که اورانیومی را که به عراق تحویل می دهد برای ساختن بمب به کار می رود نه نیروگاه هسته ای چون بیش از 90% تغلیظ شده بود در حالی که اورانیومی که برای نیروگاه به کار می رود تا 3% تغلیظ می شود تا کشورهای استفاده کننده نتوانند از آن در ساختن بمب استفاده کنند. از جمله اعتراض های دیگر آمریکا و اسرائیل این بود که باید به طور معمول پس از اتمام ساخت نیروگاه، اورانیوم تحویل عراق شود در حالی که در قرارداد همکاری، اصل بر این بود که عراق پیش از ساخت نیروگاه اورانیوم را تحویل بگیرد و این کار را هم کردند. در آن زمان عراقی ها در زمینه ساخت بمب اتم پیشرفت زیادی کردند و صدام یکبار در همان سال ها در مصاحبه ای اعلام کرد عراق اولین بمب اتمی عربی را تولید خواهد کرد؛ ولی اسرائیلی ها دو ضربه به آنها زدند که ساخت بمب اتم را به تعویق انداخت. ضربه اول در سال 1979 و زمانی بود که رآکتور اتمی در بندر فرانسه برای بارگیری و حمل به عراق آماده شده بود و اسرائیلی ها شبانه آن را منفجر کردند و ضربه دوم هم در همان سال به عراق زده شد. آنها مغز متفکر هسته ای عراق را شبانه در یکی از هتل های فرانسه ترور کردند و به دقت تمام برنامه های هسته ای عراق را دنبال می کردند تا این برنامه انجام نشود. حتی یک بار نیز در سال 1981 نیروگاه اتمی عراق را در آستانه بهره برداری بمباران کردند.

تلاش عراق برای ساخت بمب هسته ای و تقویت ارتش این کشور به موجب قرارداد همکاری استراتژیک که با شوروی منعقد کرد، براساس تحلیلهای بین المللی معتبر آن زمان، بمنظور کسب آمادگی برای حمله به ایران در یک فرصت مناسب بود.

در سال 1979 در ایران انقلابی رخ داد که نیروهای نظامی و سازمان داخلی کشور را کاملاً به هم ریخت. سران ارتش هم به دلیل مشارکتی که در سرکوب مردم داشتند اعدام شده بودند و ارتش در شرایطی نبود که بتواند درست و حسابی بجنگد، بنابراین شرایط کاملاً مساعدی برای عراقیها که سالها انتظار آن را کشیده بودند فراهم شد. پس چه سفارت آمریکا را می گرفتیم یا نمی گرفتیم عراق به ایران حمله می کرد. تحرکات نظامی عراق هم از پیش از تسخیر سفارت آغاز شده بود، صدام امام را در ماههای آخر پیروزی انقلاب به درخواست شاه از عراق اخراج کرد و این طور نبود که بگوییم صدام نسبت به اما نظر خوبی داشت. صدام حسین به هیچوجه نسبت تشکیل به حکومت اسلامی در ایران نظر مساعدی نداشت و آماده حمله نظامی به ایران بود؛ خصوصاً با توجه به شرایط بسیار مساعدی که برای عراق ایجاد شده بود و عدم آمادگی نظامی ایران. عراق حتماً به ایران حمله می کرد و اگر سفارت آمریکا هم اشغال نمی شد باز هم آمریکا در آن جنگ از ایران حمایت نمی کرد. ما شاه را که مهره اصلی آمریکا در منطقه بود سرنگون کرده بودیم و حکومتی ضد آمریکایی در ایران جایگزین آن شده بود. بنابراین آنها در آن زمان علاقه داشتند که کشوری به ایران حمله کند تا ایران و انقلاب ایران را که می توانست آثار منفی منطقه ای برای آنان داشته باشد و منافع آمریکا را به خطر اندازد به خود مشغول کند. با این وجود در جنگ ایران و عراق آمریکاییها ضمن آنکه با ادامه جنگ موافق بودند در عین حال می خواستند که هیچ یک از دو طرف درگیر در جنگ پیروز نشود؛ چون در صورت پیروزی یکی از دو طرف، آن کشور تبدیل به قدرت مهم منطقه ای می شد که منافع درازمدت آمریکا در خاورمیانه را به خطر می انداخت.

در مورد ماشین جنگی عراق کتاب خوبی کنت تیمرمن نوشته و ترجمه فارسی آن هم منتشر شده است تحت عنوان سوداگری مرگ. این کتاب، خیلی خوب فعالیتهای تسلیحاتی عراق را در دهه 1970 و بخصوص ارتباط نزدیک عراق و فرانسویها را در این زمینه روشن می کند. یعنی ما در قبل از انقلاب هم این هدف را در حرکتهای عراق می بینیم و بعد از انقلاب که ارتش متلاشی شده بود و هنوز یک نیروی نظامی جدیدی شکل نگرفته بود عراق موقعیت خوبی برای این حمله به دست آورد.

این را می توان گفت که شاید اشغال سفارت تا حدی باعث شده بود که یک حمایت دیپلماتیک قوی هم در سطح بین المللی نداشته باشیم ولی دلیل جنگ این نبود.

شما در نظر بگیرید حمله عراق را فرضاً به کویت. کویت کاری علیه عراق نکرده بود همکاری هم کرده بود و مورد حمایت آمریکا هم بود ولی موقعی که عراق احساس کرد قدرتش در حدی هست که می تواند به کویت حمله کند این کار را کرد. یعنی اگر ایران مورد حمایت آمریکا هم بود و عراق احساس می کرد توان حمله را دارد و می تواند از نظر نظامی موفق باشد قطعاً این کار را می کرد به هیچ وجه حمله عراق ارتباطی به اشغال سفارت نداشت.

به عکس من میخواهم بگویم اتفاقاً اگر اشغال لانه نبود سرنوشت جنگ فرق میکرد و عراق در حمله نظامی خودش موفق بود. به دلیل اینکه اشغال لانه جاسوسی شور انقلابی را دوباره در مردم زنده کرد و مردم دوباره در مسیر تداوم انقلاب قرار گرفتند درحالیکه عملکرد دولت موقت دقیقاً عکس این مطلب بود و به دنبال این بود که محیط کشور را تبدیل به محیطی کند بدون حضور گسترده مردمی که در جنگ قطعاً اگر حضور گسترده و پرشور مردم نبود عراق در همان اوائل پیروز میشد. در حقیقت پس از اشغال لانه جاسوسی موقعی که عراق حمله کرد مردم به خوبی این آمادگی را داشتند که از انقلاب و کشور خود دفاع کنند. در رابطه با مسائل اقتصادی این صحیح است که ما تحریمهایی در اثر اشغال لانه داشتیم ولی در مقابل موارد مثبتی هم داشتیم. تا قبل از اشغال لانه آمریکاییها یا ایرانیهایی که مقیم آمریکا بودند می توانستند شکایتهای اقتصادی خود را به دادگاههای آمریکا بدهند علیه ما و دادگاههای آمریکا حکم صادر میکردند و در مواردی که به نفع شاکی حکم صادر میشد از سرمایههای ایران برداشت میکردند و به شاکی میدادند. اما بعد از اشغال لانه جاسوسی و توافقی که در الجزایر به امضاء رسید کلاً دادگاههای آمریکا منع شدند از اینکه حکمی در رابطه با ایران صادر کنند. براساس موافقتنامه الجزایر دعاوی بین دو کشور و تبعه دو کشور باید به دادگاه بین المللی لاهه ارجاع شود و دادگاههای آمریکا نمی توانند حکم صادر کنند. منتها این هست که تحریمهایی علیه ایران توسط آمریکا و اروپاییها اعمال شد که بعد از اتمام ماجرای لانه اروپاییها نوعاً تحریمها را لغو کردند. ممکن است بعضیها که صرفاً از دید اقتصادی با مسائل برخورد می کنند بگویند به این دلایل ما مشکلات اقتصادی پیدا کردیم. به هرحال باید این مسئله را بپذیریم که اگر در شرایطی به دلیل حفظ انقلاب لازم میدانیم با امریکا این مقابله را داشته باشیم باید بهای آن را بپردازیم. ما اگر حاضر بودیم از انقلاب خودمان بگذریم شاید میتوانستیم روابط اقتصادی خوبی هم با آمریکا داشته باشیم ولی اگر باید انقلاب را حفظ میکردیم باید تبعات آن را هم می پذیرفتیم.

البته این را عرض کنم که بعضی تصور میکنند اگر ما روابط سیاسی با آمریکا داشته باشیم عمده مشکلات اقتصادی، حل خواهد شد من این تحلیل را قبول ندارم و إن شاء الله در جایش توضیح میدهم.


نمی توان همه مشکلات امروز را ناشی از اشغال سفارت امریکا دانست

ایراد دیگری که در مورد اشغال سفارت آمریکا می گیرند این است که مشکلات امروز با آمریکا به دلیل همان اقدامی است که ما در سال 58 انجام دادیم درصورتیکه اینطور نیست چون ما بعد از اشغال سفارت در چندین مورد شرایطی پیدا کردیم که می توانستیم مسایلمان را با آمریکا تغییر بدهیم. در سال 1365 پس از فتح فاو در جنگ که ایران موقعیت برتری در جنگ پیدا کرده بود آمریکایی ها «مک فارلین» را با هدایا به ایران فرستادند که بسیار غیرمنتظره بود و حتی حاضر شدند سلاح به ایران بدهند. پس وقتی که آنها حاضر شده بودند حتی اسلحه به ایران بدهند و نماینده ویژه محرمانه به ایران بفرستند یعنی حاضرند مسائلشان را با ما حل کنند.

بنده نمی خواهم وارد ریز مسائل مک فارلین شوم ولی می خواهم این نکته را بگویم که آمریکاییها آمدند تا مسائل را حل کنند و اگر حاضر نشدیم مسائلمان را در آن موقع با آنها حل کنیم نمی توان گفت که مشکلات امروز ایران با آمریکا به دلیل اشغال آن روز سفارت بوده است. پس از آن هم در زمان حمله عراق به کویت مجدداً شرایطی بوجود آمد که آمریکاییها آمادگی حل مشکلات با ما را داشتند ولی باز هم ما این کار را نکردیم. مجدداً پس از روی کار آمدن آقای خاتمی و اعلام سیاست تنش زدایی از سوی ایران خانم آلبرایت وزیر خارجه ایالات متحده در سقوط دولت مصدق با اظهار تأسف، تلویحاً از ایران عذرخواهی کرد. حتی کلینتون پای سخنرانی آقای خاتمی در سازمان ملل نشست و همه این ژستهای مثبت شرایط جدیدی بود که می توانست مسائل ایران و آمریکا را تغییر دهد. بنابراین اگر مسئله اشغال سفارت هم نبود همین مسائل موجود بین ایران و آمریکا باز هم دو کشور را در شرایط فعلی قرار می داد به این نکته هم باید توجه داشت که این طور نبود که قبل از اشغال سفارت روابط حسنه ای بین ایران و آمریکا برقرار بوده و اشغال سفارت روابط را خراب کرده باشد؛ بلکه از زمان انقلاب به دلیل حمایت آمریکا از شاه رابطه انقلاب و انقلابیون با آمریکا کاملاً خصمانه بود و پس از پیروزی انقلاب هم کاملاً فضای خصمانه ای بین دو کشور وجود داشت و اصولاً آن فضای خصمانه بین دو کشور بود که برخوردهایی از نوع اشغال سفارت را ممکن می ساخت و اگر اشغال سفارت هم نبود همان روابط خصمانه ادامه پیدا می کرد.

اگر مسئله اصلی آمریکا با ایران موضوع گروگانگیری بود نباید در فرصتهای بعدی هم که اشاره شد تمایلی برای بهبود روابط از خود نشان می دادند. امروز هم می بینیم در ایرادها و اعتراضاتی که آمریکاییها نسبت به ایران دارند اصولاً صحبتی از گروگانگیری بیست و چند سال قبل نیست بلکه حرفهایی از نوع سلاحهای کشتار جمعی یا حمایت از تروریسم و این مسائل است. به نظر من آمریکاییها دیگر مسئله اشغال سفارت را بعنوان یک مسئله تاریخی پشت سر گذاشته اند و آن را به عنوان فاکتوری در روابط امروز خود با ایران دخالت نمی دهند. متأسفانه برخی کسانی که به مسائل ایران و آمریکا نگاه میکنند، موضوع اشغال سفارت را در شرایط امروز تحلیل می کنند. بله اگر امروز کسی بگوید که می خواهیم برویم و فلان سفارت را اشغال کنیم و دیپلماتهایشان را به گروگان بگیریم برای هیچکس منطقی نیست و در موقعیتی هم نیستیم که بتوانیم این کار را انجام دهیم در حالی که 23 سال پیش شرایط داخلی ایران بگونه دیگری بود و اگر ما آن روز به عنوان «دانشجویان پیرو خط امام» سفارت آمریکا را اشغال نمی کردیم به دلیل روند طبیعی جامعه ایران و این احساس عمومی که ماجرای مصدق تکرار خواهد شد و آمریکاییها با پذیرفتن شاه درصدد سرکوب انقلاب ایران هستند، افرد دیگری نه از جانب حکومت و نیروهای نظامی بلکه از میان دانشجویان و مردم می رفتند و سفارت را اشغال می کردند.

بنابراین بنده معتقدم که در آن زمان این کار قابل قبول و پذیرفتنی بود، چون در غیر این صورت آسیب پذیری مان در قبال آمریکا از بین نمی رفت چرا که هنوز در داخل کشور نظم مستقر و قوی وجود نداشت و ارکان نظام و دستگاههای اطلاعاتی نیز هنوز ایجاد نشده بودند و این نظام جدید به شدت در مقابل آمریکا آسیب پذیر بود و با مشاهده طراحی کودتای آمریکایی نوژه برای زدن مقر امام و سقوط دولت این تصور که آمریکاییها علیه انقلاب کاری نمی کنند روشن شده بود که کاملاً اشتباه است. ولی مشکل در این است که ما پس از قضیه سفارت نتوانستیم مسائل بعدی را به درستی مدیریت کنیم بعد می گوییم همه اش به خاطر اشغال سفارت بوده است. کاری که در سفارت انجام شد آمریکا را از نفوذ و دخالت و تأثیرگذاری بر جریان انقلاب سال ها عقب انداخت. در زمان هایی مانند آمدن مک فارلین به ایران و در زمان جنگ کویت و عراق می توانستیم تجدیدنظر کنیم از سوی دیگر فرصتهای بسیاری از زمان روی کار آمدن آقای خاتمی به دست آمد که نتوانستیم آنها را مدیریت کنیم کما اینکه در بحث آینده عراق هم ممکن است فرصتهای دوباره را از دست بدهیم و مشکلات جدیدی پیش بیاید، بعد بزنیم توی سرمان که به خاطر اشغال سفارت این مسائل پیش آمده است. متأسفانه چون از فرصتها نمی توانیم استفاده کنیم بدنبال افرادی می گردیم که مسائل را به گردن آنها بیندازیم.


اشغال سفارت آمریکا اگرچه اعتماد به نفس بالایی برای نیروهای انقلابی به ارمغان آورد ولی شما دیدید که پس از مدتی تمامی دانشجویان ایرانی از آمریکا اخراج شدند و میلیاردها دلار دارایی ایران از سوی آمریکایی ها بلوکه شد سرمایه ای که هنوز پس از گذشت این همه مدت به استرداد آن پافشاری می کنیم. از این زاویه این اقدام را چگونه توجیه می کنید؟

نمی توان هزینه های اقتصادی را در تحولات مهم سیاسی نادیده گرفت. قطعاً هزینه های اقتصادی در بر داشته است ولی باید محاسبه کنید که آیا یک اقدام سیاسی یا دستاوردهای سیاسی آن به هزینه اقتصادی می ارزد یا نه؟ هرچند که دستاوردهای سیاسی کمی نیست که شما بتوانید دو دو تا چهار تا کنید و با تبدیل آن به دلار بگویید که مثلاً فلان قدر دلار ضرر اقتصادی دادیم یا فلان قدر دلار درآمد داشته ایم. هزینه های اقتصادی تنها در اشغال سفارت آمریکا وجود نداشته است، اگرچه در زمان اشغال سفارت تحت فشارهای اقتصادی قرار گرفتیم و پولهایمان بلوکه شد ولی پس از اتمام گروگانگیری از طریق دادگاه لاهه پیگیری شد.

زمانیکه از هزینه اقتصادی صحبت می کنیم باید توجه کنیم که ما در جنگ هم هزینههای زیادی دادیم آیا نباید میجنگیدیم. یا در پیش از انقلاب رژیم دیکتاتوری شاهنشاهی که با معیارهای بین المللی و انسانی به هیچ وجه قابل پذیرش نبود در ایران مستقر بود که در جریان تغییر و تحولات انقلاب و سقوط آن رژیم سابق لطمات اقتصادی مهمی خوردیم. در آن زمان سالانه حدود 6 میلیون بشکه تولید نفت داشتیم و سهم بیشتری از بازار جهان نفت را در دست داشتیم. در زمان انقلاب اعتصابهای زیادی در صنعت نفت و سایر جاها صورت گرفت تا رژیم ساقط شد و در همین انقلاب و مبارزاتی که برای پیروزی آن صورت گرفت ضرر اقتصادی قابل توجهی داشته ایم؛ ولی آیا کسی می گوید که به دلیل خسارت اقتصادی نباید انقلاب می کردیم. انقلاب هزینه های خودش را دارد؛ بسیاری قربانی می شوند و جان خود را می دهند و طبعاً هزینه های اقتصادی هم دارد. در زمان جنگ هم همینطور می بایست از کشور دفاع می کردیم و هزینه اقتصادی، خرابی و ویرانی آنرا هم تحمل کردیم.

در اشغال سفارت هم ما از حیثیت کشور در مقابل دخالت بیگانگان دفاع کردیم که البته هزینه اقتصادی هم داشته است؛ ولی اینکه بگویند ما هرچه مشکل اقتصادی داریم به دلیل اشغال سفارت بوده، درست نیست. پس از آن جریان، نفت خود را فروخته ایم و اینطور نبوده که نفت ایران را نخرند و آن را تحریم کنند. آیا واقعاً نمی توانستیم با آمریکا روابط اقتصادی داشته باشیم؟ بنده می گویم در خیلی جاها میتوانستیم و در مقاطعی روابط اقتصادی گسترده ای نیز بین دو کشور برقرار شد، ولی ما به عنوان حکومت به دنبال اینکه رابطهای داشته باشیم نرفتهایم. متأسفانه در مدیریتهای بعدی خوب عمل نکردهایم و مسائل بر روی هم انباشت شده است و امروز که جمع شده می گوییم به دلیل اشغال سفارت آمریکا بوده است. شرکتهای نفتی آمریکایی امروز با ما قرارداد نمی بندند و در مناقصات جهانی نفت تنها با شرکتهای ژاپنی، اروپایی و روسی طرف هستیم در حالی که اگر آمریکاییها به این عرصه وارد شوند میدان بیشتری ایجاد می شود و می توانیم پروژه های نفتی خود را در رقابت بیشتر ارزان تر تمام کنیم. اینکه شرکتهای آمریکایی امروز نمی آیند آیا به دلیل اشغال سفارت بوده؟ نخیر این طور نیست اینها در اوایل دهه 90 در مناقصات نفتی ما شرکت می کردند ولی بعدها به هر دلیلی این حضور به هم خورد و باید دید که دلیل آن چه بوده.

در زمان اعلام سیاست مهار دوجانبه از سوی کلینتون در 1995 و توقف روابط اقتصادی با ایران، ایالات متحده آمریکا بزرگ ترین خریدار نفت ایران بود و تا این حد روابط اقتصادی دو کشور جلو رفته بود. کلینتون هم که نیامد به دلیل اشغال سفارت آمریکا این رابطه را قطع کند بلکه به دلیل مسائلی که آنروز در سیاست خارجی ایران وجود داشت روابط اقتصادی را قطع کرد.

اشغال سفارت برای ایران هزینه های اقتصادی داشته است ولی در جاهای دیگر هم هزینههای اقتصادی داشته ایم که اگر بخواهیم در آنها شک کنیم اصلاً باید شک کنیم که چرا انقلاب کرده ایم؛ درحالیکه بزرگی انقلاب و دستاوردهای آن به پرداختن هزینه های اقتصادی اش میارزید.

درحال حاضر شما و دوستانتان که سفارت آمریکا را اشغال کردید از سوی برخی جریانات متهم به آمریکایی بودن شده اید. چیزی برای گفتن دارید؟

بنده با همان استدلالی که راجع به لزوم اشغال سفارت در آن زمان دارم می گویم که امروزه نحوه برخورد و تعامل با آمریکا باید متفاوت باشد. انقلاب ایران در زمره انقلابهای بزرگ جهان بود و اگر به خوبی به دنبال شعارهای اصلی خودش می رفت و تنگ نظری ها و کج فهمی های داخلی آن را دچار لطمه نمی کرد، شباهت بسیاری به انقلاب فرانسه که نقطه اصلی شروع دموکراسی در اروپا بوده پیدا می کرد.

روند اسلامگرایی که به طور مدنی در ترکیه مشاهده می شود و حزب عدالت و توسعه این کشور امروز بزرگ ترین پیروزی را در تاریخ احزاب ترکیه در دوران اخیر به دست می آورد از جمله جریاناتی است که در کنار تقویت گرایش اسلامی در بسیاری از کشورها متأثر از انقلاب ایران بوده است. در شرایط امروز بین الملل اگر بخواهیم الگویی ارائه دهیم این الگو دیگر الگوهای دو سه دهه قبل نمی تواند باشد. مدل انقلاب امام در شرایط امروز الگویی است که خاتمی ارائه می دهد و این همان نظر امام را که ایجاد مدلی برای کشورهای اسلامی است تا با تکیه بر پتاسیل خود بتوانند کشورشان را اداره کنند، محقق می سازد.

در ارتباط با آمریکا هم اگر آن موقع در دفاع از منافع خودمان باید سفارت را اشغال می کردیم امروز هم در دفاع از منافع خودمان باید حرف امروز را بزنیم. اتفاقاً در رابطه با آمریکا حرف بنده این است، افرادی از جناح ها که همان حرف 20 سال پیش را به صورت کلیشه ای تکرار می کنند نمی فهمند که چه می گویند و همین افراد هستند که بعداً بیشترین امتیازات را به آمریکا خواهند داد و چون متناسب با تحولات حرکت نمی کنند به جایی می رسند که بیشترین امتیازات را می دهند بدون اینکه در مقابلش چیزی به دست آورند.

اتفاقاً برخلاف اتهاماتی که مطرح می شود معتقد نیستم که باید نسنجیده با آمریکا رابطه برقرار کنیم بلکه میگویم باید محاسبه کنیم که با آمریکا چه باید بکنیم. یک زمانی میگفتیم به درستی آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و واقعاً هم به دلیل انسجام قوی آن وز اجتماع ایران هیچ غلطی نمی توانست بکند و شما مشاهده می کنید که در آن زمان آمریکاییها اقدام جدی علیه ایران نکردند. ولی امروز چرا می گویند ایران محور شرارت است و چرا می گویند آرزوی روزی را داریم که حکومت ایران از داخل متلاشی شود؟ اینها همه به این خاطر است که ما آمده ایم از داخل خودمان را سست و ضعیف کرده ایم و پایه های حمایت مردمی را از بین برده ایم. هرجا توانسته ایم توی سر مردم زده ایم و آنها را سرخورده کرده ایم بعد هم انتظار داریم که به همان قوت و منطق بتوانیم شعار قبل را هم تکرار کنیم. ما گذشته طولانی خصومت با آمریکا داشته ایم و نمی توانیم نسبت به گذشته بی توجه باشیم ولی از طرفی هم نمی توانیم بدون توجه به آینده تنها به گذشته نگاه کنیم و در صورت تگاه به آینده باید در ارتباط با آمریکا هم، سیاست تنش زدایی و اعتمادسازی را در پیش بگیریم و هر روز تنش زایی نکنیم.

ایجاد تنش با آمریکا به هیچ وجه به نفع ما نیست و این هم به نفع ما نیست که مخفیانه برویم و با آنها مذاکراه کنیم. اگر قرار است مذاکره ای با آمریکا صورت بگیرد باید مردم به طور شفاف در جریان آن قرار گیرند بنده این نگرانی را دارم که کسانی مخفیانه بروند و با آمریکاییها مذاکره و معامله کنند که از آن مذاکره چیزی جز خفت بیرون نخواهد آمد و منافع مردم هم قربانی خواهد شد. چون کسانی که در داخل کشورشان دارای پایگاه مردمی نیستند که بتوانند برای حکومت روی مردم خودشان تکیه کنند برای حفظ خود به دنبال تکیه گاه خارجی می روند و هر امتیازی می دهند.

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد