دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


3 آبان 88

اسحاق جهانگيري : مردم تا 20 سال ديگر مي پرسند پول نفت چه شد


عليرضا بهداد؛ «کانون فکري را ايجاد کرده ام به نام «صنعت و توسعه». دوستان، صنعتگران، دانشگاهيان و عده يي از مديران قديمي بخش صنعت و معدن کشور در آن حضور دارند. مي آيند بحث و تبادل نظر مي کنند، مطلب مي نويسند و شرايط روز را مورد بررسي قرار مي دهند. احساس مي کنم با اين کار حداقل مي توان کمکي به کشور کرد اگرچه گوش کسي بدهکار نيست. اما ما سعي مان را مي کنيم چون هنوز نااميد نشده ايم.»

به نوشته اعتماد، اسحاق جهانگيري وزير صنايع و معادن دولت اصلاحات در روزي که قرار بود به ديدار ميرحسين موسوي برود، از حال و روز خود، دوستان و اوضاع اقتصادي کشور سخن به ميان آورد.

-چرا فردي مثل آقاي جهانگيري که هشت سال وزير اين مملکت بوده و قبل از آن هم مناصب مهم اجرايي، قانونگذاري از ابتداي انقلاب داشته، الان بايد فقط در دفتر مجله صنعت و توسعه باشد، چه اتفاقي افتاده است؟ فقط آقاي جهانگيري اين طور است يا مثل ايشان زياد داريم؟

فکر مي کنم اينکه مديران در مقطعي مسووليت هاي مهمي داشته باشند و بعد از مسووليت کنار گذاشته شوند، خيلي غيرطبيعي نيست. در دنيا هم همين است؛ مديران بعد از چند سال کنار مي روند ولي چيزي که در ايران متفاوت است و در دوره اخير تقريباً با همه جاي دنيا فرق مي کند اين است که مديراني که در دوره هاي مختلفي از عمرشان مسووليت هاي مهمي داشته اند و اينک تبديل شده اند به سرمايه هاي انساني نظام، پس نبايد به راحتي کنار گذاشته شوند. اما هنوز در ذهن بسياري از مسوولان کشور اهميت سرمايه هاي انساني نظام خيلي شناخته شده نيست. برايشان فرقي نمي کند يک تجربه يي که هزينه زيادي هم برايش شده تا به دست بيايد يک دفعه به صورت کامل از صحنه اداره کشور حذف شود. در دنيا معمولاً مديراني که کنار مي روند تبديل مي شوند به کانون هاي فکر براي پيشرفت کشور. دولت سعي مي کند از نظرات شان استفاده کند. بخش هاي مختلف دولتي از آنها استفاده مي کنند. تبديل مي شوند به مشاوراني که بخش هاي مختلف از آنها استفاده مي کنند. در دوره فعلي حتي تا آنجا که من اطلاع دارم راجع به برخي مديراني که در طول 30 سال گذشته سابقه مديريت داشته اند اگر کارشناسي هم در اثر روابط عاطفي که داشته با آنها تماس گرفته و احوالپرسي کرده باشد اين در واقع براي آن کارشناس به يک نقطه منفي تبديل شده که اصلاً نبايد با اين افراد تماس گرفته شود.

-مثل آقاي منطقي؟

کلاً من فکر مي کنم دليل اصلي اين اتفاق منفي که در دولت نهم افتاد زاييده برداشت نادرست آقاي احمدي نژاد از انتخاب خودش بود. با اينکه ايشان به صورت طبيعي در انتخاباتي که در درون نظام (سال 1384) برگزار شد به رئيس جمهوري رسيد، اما بلافاصله اعلام کرد اين يک انقلاب بوده و در واقع انتخاب خودشان را زاييده يک انقلاب دانستند تا زاييده يک انتخابات طبيعي در دل نظام. کسي که فکر مي کند در اثر يک انقلاب روي کار آمده اين تصور را دارد که تمام کساني که قبل از او سر کار بوده اند با انقلابي که الان رخ داده در تضاد هستند و بايد کنار گذاشته شوند. حتي مي بينيد افرادي از اصولگراها که چهره هاي خيلي خوب و مديران موفق در طول 30 سال گذشته بوده اند کنار گذاشته شده اند چون فقط جرم شان اين است که در دولت هاي گذشته فعاليت کرده اند.

-به رئيس همين دولت شما نامه يي نوشتيد اما به شما پاسخي تهديدآميز دادند، آن نامه را خوانديد؟

تا حدي، تيترهايش را ديدم. ما افرادي هستيم که از جواني مان با اين انقلاب راه افتاديم و فعاليت مان را شروع کرديم؛ چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب. الان هم حداقل به دليل وابستگي شديدي که به نظام جمهوري اسلامي پيدا کرده ايم فکر مي کنيم حتي اگر با بدترين بي مهري ها از طرف دولت کنار برويم آنجايي که احساس کنيم مصلحت مردم و منافع کشور به خطر افتاده و اشکالي پيش آمده در حد همين طرح اشکال صحبت مي کنيم تا شايد بالاخره کسي توجه کرده و اشکال را برطرف کند. وقتي به آدم هاي کوچک کارهاي بزرگ سپرده مي شود به جاي اينکه از يک نامه يي که به قول برخي دوستان بيش از حد محترمانه بود اشکال را بپذيرند و قبول کنند درون سيستم شان حرکت هاي اشتباهي انجام گرفته و آن را اصلاح کنند مي آيند تهديد مي کنند. فکر مي کنند با تهديد ديگران جا مي زنند و اشتباه بزرگي هم که مي کنند اين است که سکوت ديگران را به حساب ترس مي گذارند. اين نقطه بدي در تصميم گيري شان است که احساس کنند ديگران اگر به دلايلي در برابر برخي مسائل سکوت مي کنند معنايش اين است که ترس دارند که يک وقتي دست به کاري بزنند. اگر سکوتي هم مي شود بيشتر از اين جهت است که علاقه مند نيستيم فضا ملتهب شود و با روش هايي که آنها مي پسندند پاسخ دهيم. از همان روش هاي اخلاقي که ياد گرفته ايم بايد براي پاسخ دادن استفاده کنيم.

- بحث ترس را پيش کشيديد. بعد از انتخابات نترسيديد، مثل دوست تان آقاي هدايت الله آقايي شما را نيز دستگير کنند؟

ترس که ندارد. کسي نبايد بترسد مخصوصاً وقتي کار خلافي هم صورت نگرفته. گرفتن افرادي امثال من و مديراني با بيش از 25 سال سابقه اجرايي در نظام افتخار نيست. اين افتخار نيست که نظام مديراني را که در دامان خودش پرورش داده و تربيت کرده امروز به اتهامات عجيب دستگير کند. من هيچ وقت به اين موضوع اصلاً فکر هم نکرده ام که نظام به نقطه يي رسيده باشد که فکر کند من را هم بايد دستگير کند.

-از آقاي آقايي خبر داريد؟

از خانواده شان مرتب اطلاع مي گيرم. به هر حال ايشان جزء مديران زحمتکش بودند. مديري بودند که از قبل از انقلاب براي پيروزي انقلاب در دانشگاه خيلي فعاليت کردند. بعد از انقلاب هم در جهاد دانشگاهي و وزارت صنايع و معادن زحمت زيادي کشيدند. حتي بنده با ايشان در مجلس سوم همکار بودم. در کميسيون برنامه و بودجه جزء افرادي بودند که انصافاً وقتي فکر مي کردند موضوعي براي کشور مفيد است انجام مي دادند. اميدوار هستم ايشان را هرچه سريع تر ببينم.

-ذهنيتي در همين دولت وجود دارد که احساس مي کنند وزارت صنايع و معادن، وزارت کرماني هاست و مخصوصاً درباره شرکت ملي مس چنين ذهنيتي شديدتر است. اين تصورات از کجا نشات مي گيرد؟

در وزارت صنايع و معادن چنين ذهنيتي نبوده و نيست، ولي در مورد شرکت صنايع مس شايد، به اين دليل که تا قبل از راه اندازي معدن مس سونگون آذربايجان شرقي، فقط فعاليت صنعت مس کشور در کرمان بود. جاي ديگر ما چنين صنعتي نداشته ايم. يک دفتر در تهران هم دارد که خيلي لازم نبود. شايد به اين دليل کرماني ها بيشتر از قبل از انقلاب جذب شرکت ملي مس شده باشند ولي مديران عمدتاً کرماني نبودند. در دوره خود من آقاي هاشم زائي مديرعامل مس بود که خراساني بود.

-اخبار صنعت کشور را همچنان دنبال مي کنيد؟

بله، در حد همين رسانه ها دنبال مي کنم. به علاوه اينکه بنده اينجا يک کانون فکر صنعت و توسعه درست کرده ام که جمعي از دوستان بخش خصوصي، نيروهاي دانشگاهي و مديران سابق بخش صنعت و معدن در اينجا آمد و رفت دارند و راجع به مسائل صنعتي صحبت مي کنند. يک ماهنامه صنعت و توسعه هم هست که به نوعي به تجزيه و تحليل بخش صنعت کشور مي پردازد و صاحب نظران قلم فرسايي مي کنند.

-با توجه به اين اتاق فکري که تشکيل داده ايد مي خواهم بدانم اگر تحليلي از اوضاع واقعي بخش صنعت و معدن کشور داشته باشيد چه مي گوييد، چون گفته مي شود بخش صنعت وضع خوبي ندارد. اين يک کلي گويي است که دليل خرابي آن گفته نمي شود. اگر بخواهيد اشاره يي واقعي به اوضاع بخش صنعت و معدن داشته باشيد به چه مواردي اشاره مي کنيد.

صنعت ايران از نظر کارخانه يي سابقه يي طولاني دارد. برخي از کارخانه هاي ايران يک قرن عمر دارد. از جهت تصميم گيري براي صنعتي شدن هم تقريباً يک دوره حداقل 50 ساله يي داريم. يعني حدود 50 سال است که اراده سياسي کشور بر اين بوده که کشور صنعتي باشد. فکر مي کنم ما دو اشکال ريشه يي در عدم دسترسي به يک صنعت مطلوب داريم؛ يکي سياستگذاري ها است که نقطه کانوني است که کشورهاي موفق اين را خوب انجام داده اند و سياست هاي علمي دقيقي براي توسعه صنعتي کشورشان اتخاذ کرده اند. متاسفانه سياست هايي که اتخاذ کرده ايم خيلي عالمانه نبوده و به تجربه موفق کشورهاي ديگر توجه نشده است. دوم اينکه سياست ها استمرار نداشته است يعني در مقاطعي سياست خوبي اتخاذ کرده ايم اما اين سياست بلافاصله با يک اتفاق ديگر تحت تاثير قرار گرفته و تغيير کرده است. هم پيش از انقلاب و هم پس از آن گرايش ويژه يي به دولتي بودن همه چيز وجود داشته است. وقتي به دولتي بودن همه امکانات گرايش وجود داشته باشد سياست هايي اتخاذ مي شود که عمدتاً دولت ها تحت تاثير اين موضوع قرار مي گيرند و به گونه يي سياست مي گذارند که بنگاه هايي که خودشان مديريت مي کنند، آسيب نبينند. يعني دولت هم بنگاهدار بوده و هم سياستگذار يا سياست هاي پولي و مالي ثبات کمتري داشته. اشکال ديگر روحيه يي بوده که به جهت اجتماعي ضعيف ترين اقشار جامعه طرفدار ما هستند. لذا سياست هايي که مي گذاريم، بايد تمرکزمان روي آنها باشد. حالا اين سياستي که مي خواهيم اتخاذ کنيم چه تاثيري بر توسعه کشور حتي زندگي آنها خواهد داشت خيلي اهميت نداشته. استمرار سياست ها هم به همين شکل بوده. به نظرم يکي از دلايلي که سياست ها استمرار پيدا نمي کرده، نفت بوده است. به محض اينکه درآمدهاي نفتي بالا مي رفته حرکت هاي توسعه يي که قبلاً انجام گرفته با درآمدهاي بالاي نفت خيلي احساس نياز به آن نمي کردند که دوباره تکرارش کنند. تغيير سريع مديران هم موثر بوده است. مثلاً افرادي مي آمدند در يک مجموعه يي صاحب تجربه مي شدند و تازه مي فهميدند صنعت چيست و چه کار بايد براي آن کرد. به سرعت تغيير پيدا مي کردند و افراد جديد مي آمدند و دوباره مي خواستند از اول تجربيات قبلي ها را تکرار کنند. طي اين 50 سال چنين سيکلي وجود داشته است. برنامه سوم توسعه يک جهت گيري کلي داشت که سياست ها برود به سمت اصلاح ساختار و رفع موانعي که مي تواند منجر به توسعه صنعتي شود که من چند بار گفته ام بلوغ سياستگذاري اقتصادي کشور در برنامه سوم خودش را نشان مي دهد. برنامه سوم برنامه يي است که حداقل به جاي اينکه بيايد بپردازد به اينکه چند تن فولاد مي خواهيم توليد کنيم و چند تن محصولات پتروشيمي، مي گويد بايد ساختارها اصلاح شود و سياستگذاري کنيم تا فضاي بهاري در کشور ايجاد شود که هر کس در هر نقطه يي استعدادي دارد به صحنه بيايد و توليد کند. وزارتخانه هاي صنعتي در اين برنامه ادغام مي شوند. در جهت حذف انحصارات دولتي حرکت مي شود. در همين دوره سياست هاي کلي اصل 44 بنايش گذاشته مي شود که ما خصوصي سازي را ببريم به جايي که کارخانه هاي بزرگ مان را واگذار کنيم. به اين نتيجه رسيديم که به بخش خصوصي قدرتمند در کشور نياز داريم. اين اتفاقات نتيجه يک دوره طولاني رسيدن به بلوغ برنامه ريزي است. يا به عبارتي مي توانيم بگوييم ما در برنامه سوم به نقطه يي رسيده ايم که تقريباً همه نقاط اختلافي که از قبل براي توسعه وجود داشت به وحدت نظر بين همه جناح ها ختم شده. يعني اگر فرض کنيد در اوايل انقلاب عده يي به شدت مخالف خصوصي سازي بودند در برنامه سوم مي بينيم اصولگرا و اصلاح طلب کنار هم قرار مي گيرند و از خصوصي سازي دفاع مي کنند. يا مثلاً يک عده مخالف سرسخت استفاده از منابع خارجي بودند باز اين در برنامه سوم قانون جديد جلب حمايت از سرمايه گذاري خارجي تصويب شد. اوايل يک عده به شدت معتقد بودند بايد ماليات هاي سنگيني از بخش خصوصي گرفت. در برنامه سوم نرخ ماليات از 60 به 25 درصد رسيد. بانک هاي خصوصي و بيمه هاي خصوصي راه افتادند.

پذيرفتيم با دنيا بايد تعامل داشته باشيم. پس فضاي بين المللي آرامي را انتخاب مي کنيم که در اين فضا بشود فعاليت اقتصادي زيادي انجام داد و از دولت ها براي پيشرفت کارها استفاده کنيم. به همين دليل مقام رهبري در چنين فضايي سياست هاي اصل 44 را اعلام مي کند و چشم انداز بلندمدتي تدوين مي شود که در يک افق 20ساله بگوييم کشورمان به کجا مي رسد. اتفاق نگران کننده يي که افتاد اين است که در برنامه چهارم با آمدن دولت نهم بخش زيادي از تفاهم هاي صورت گرفته به نوعي کنار گذاشته شدند.

-مهم ترين اجزايي که از برنامه چهارم اجرا نشد، چيست؟

همين تفکر توسعه يي که کنار گذاشته شد. 30 سال از انقلاب مان مي گذرد، تازه مي خواهيم برنامه يي بنويسيم با رويکرد اسلامي. 30 سال از انقلاب مي گذرد تازه به اين نتيجه رسيده ايم که مهم ترين مرکز برنامه ريزي کشور را که سازمان مديريت است به فلاکت امروز بيندازيم . تنها کاري که اين سازمان مي کرد برنامه نويسي و بودجه نويسي بود. امروز به روزي افتاده که کسي نه انتظاري دارد از اين سازمان برنامه يي بيرون بيايد و نه بودجه يي مناسب. يا بعد از يک دوره به اين نتيجه رسيديم که بانک ها را بايد آزاد کنيم، سيستم بانکي بايد از کنترل دولت بيرون برود و حتي بانک مرکزي از دولت مستقل شود. دوباره برگشته ايم به اينکه تسهيلات تکليفي بدهيم. در هر سفر استاني براي منابع بانکي تعيين تکليف کنيم. نرخ سود را دستوري بگوييم که اين جور بشود يا نشود. يک برگشت خيلي جدي در خيلي زمينه ها که از آنها عبور کرده بوديم دوباره اتفاق افتاده است. البته الان در خيلي از بخش ها تصحيح دارد مي شود. همين الان مي بينيد دولت با قاطعيت از بنزين و گازوئيل به نرخ بين المللي دفاع مي کند ولي همين دولت در سال اول يا دوم وقتي مجلس گازوئيل 16 توماني را کرد 30 تومان رئيس جمهوري آمد در تلويزيون عليه مجلس موضع گيري کرد و بلافاصله لايحه فرستاد که اين نرخ برگردد به حالت قبل. يا وقتي بنزين 80 تومان در مجلس شده بود 100 تومان، خيلي سريع موضع گيري کرد که اين کارها چيست. نبايد اين اتفاق بيفتد. خب آن مواضع الان تبديل شده به لايحه طرح تحول تا بنزين و گازوئيل با قيمت بين المللي به فروش برسد. اين اتفاق در برنامه چهارم بايد مي افتاد که تا پايان اين برنامه نرخ بنزين بين المللي شود. همين دوستاني که الان تصويب مي کنند آن مواقع اين ماده را حذف کردند چون معتقد بودند مردم را اذيت مي کند و فشارهاي زيادي مي آورد. حالا بعد از يک دوره پنج ساله به اين نتيجه رسيده اند که اشتباه کرده اند و بايد دوباره اصلاح کنند که به شکل جديد دارد اصلاح مي شود. در بقيه بخش ها به نظرم اجباراً بايد اين برگشت صورت گيرد يعني دولت دهم مجبور است از نرخ دستوري برگشت کند. مجبورند از دستوراتي که به سيستم بانکي مي دهند، دست بردارند. مجبورند از اين بدنام کردن بخش خصوصي برگردند به اينکه بخش خصوصي بايد موتور اصلي محرکه اقتصاد کشور باشد.

-لايحه هدفمند کردن يارانه ها در حال بررسي است. شما به عنوان مديري که 25 سال در مناصب مختلف مديريت کشور حضور داشته ايد، فکر مي کنيد آيا اين طرح قابل اجراست؟

اين طرح قطعاً يکي از ضرورت هاي اقتصاد ايران است. در اين ترديدي نيست. برخلاف اينکه گفته مي شود دولت هاي گذشته چنين طرح هايي را نداشته اند اتفاقاً دولت هاي قبل هم دنبال چنين طرحي بوده اند. در دولت آقاي خاتمي اصلاح قيمت بنزين چند بار در بودجه سالانه گنجانده شد و نهايتاً آن را در قالب ماده سوم برنامه چهارم کل حامل هاي انرژي قرار داديم که راهي جز اين نيست. من فکر مي کنم الان که دولت و مجلس مصمم هستند اين کار را انجام بدهند دو پيش نياز لازم دارند؛ اگر اين دو پيش نياز خوب رعايت شود طرح مي تواند با کمترين هزينه (نه بدون هزينه) به اجرا برسد اما اگر اين پيش نيازها رعايت نشود دولت در اجراي اين طرح با چالش هايي جدي مواجه خواهد شد. پيش نياز اول اين است که بايد همه مسائل جانبي طرح قبل از شروع ديده شود. آثارش روي دستمزدها، توليد، اشتغال، حمل و نقل، سرمايه گذاري و... بايد ديده شود چون مجموعه مسائلي هستند که از اين طرح تاثير مي پذيرند. اگر اين آثار به صورت کامل ديده نشده باشد به صورت جامع براي مشکلات آن راهکار اتخاذ نشده باشد، مطمئن باشيد اين طرح منجر به بيکاري، افت توليد، عدم سرمايه گذاري و... خواهد شد و نگراني ها را تشديد مي کند. پيش نياز بعدي اين است که چه کساني و در چه مقطع زماني مي خواهند اين طرح را مديريت کنند. کساني که مي خواهند طرح بزرگي را اجرا کنند بايد آدم هاي بزرگي باشند. بايد در سابقه مديريتي شان نشان داده باشند کساني هستند که قادرند طرح هاي بزرگ را اجرا کنند و نيز مديران بايد از ثباتي برخوردار باشند، مثلاً آن موقعي که در وهله اول آقاي احمدي نژاد اصرار داشت اين طرح را اجرا کند همزمان وزير اقتصاد را که باني اين طرح بود، برکنار کرد. رئيس کل بانک مرکزي را تغيير داد. بالاخره طرحي به اين مهمي با ستاد رياست جمهوري قابل اجرا نيست. رئيس جمهوري يک جايگاه سياسي- کلان کشور است. اين طرح بايد در بخش هاي مختلف دولت مديريت شود. مديران قدرتمند و باثبات مي خواهد. تجربه چهار سال اول دولت آقاي احمدي نژاد نشان مي دهد دولت نهم بيشتر دولت توزيع منابع است، يعني اينکه منابعي از نفت را بگيرند و توزيع کنند. حالا در دوره ايشان درآمد نفتي خيلي افسانه يي بود. يک دفعه در دوره چهارساله معادل 16 سال قبل (300 ميليارد) دلار درآمد نفت داشتيم. اين منابع هنگفت مي توانست جهشي در توسعه ايران ايجاد کند. متاسفانه تمام درآمد از طريق بودجه دولت هزينه شد بلکه دولت در بين مردم محبوب شود. بايد ببينيد به ازاي اين پول چه صنايع مهمي ايجاد کرده اند، چه زيربناهايي مثل راه آهن، راه، بنادر و هواپيما شکل گرفته يا کارخانه هاي بزرگ توليدي پايه گذاري شده. طرحي که مختص اين دولت باشد، متاسفانه اين درآمد صرف واردات کالا هاي خارجي که بتواند مردم را در کوتا ه مدت راضي نگه دارد، شده است. يا منبع مهم ديگري که در اختيار دولت نهم بود اجازه واگذاري شرکت هاي صدر اصل 44 قانون اساسي است. ده ها ميليارد دلار منابعي که در صنعت و خدمات ايران سرمايه گذاري شده بود (مثل کارخانه هاي فولاد، مس، مخابرات، پتروشيمي، نيروگاه و...) علاوه بر فرصت نفت فرصت ديگري به اين دولت داد که سهام آنها را به مردم واگذار کند يعني دولت نهم دولت توزيع تمام درآمدهاي منابع کشور است چه آنهايي که روي زمين شکل گرفته بود چه زير زمين.

-توزيع منابع يا تلف کردن منابع؟

حالا توزيع شده. وقتي پولي در اقتصاد کشور به درآمد جديدي تبديل نشده باشد ديگر خود به خود از دسترس ملت ايران خارج شده است. يک کار درآمدزا اين دولت در دوره نهم مي خواست انجام بدهد و درآمد جديدي وصول کند و آن گرفتن ماليات بر ارزش افزوده است. اين مهم ترين فعاليت ايجاد درآمد در دولت نهم بود که در واقع از مردم منابعي وصول کند که در اجرا با شکست مواجه شد. به محض اينکه در دو سه استان اجرا شد با اعتصاب بخش هايي از بازار اصفهان و تبريز و تهران مواجه شدند و کار به جايي رسيد که خود دولتي ها عليه اين طرح شروع کردند به صحبت کردن که بايد اجراي آن را متوقف کنند. الان هم طرح تحول را تصويب مي کنند. اگرچه دولت مي خواهد منابع جديدي از اين طرح به دست بياورد اما قصد دارد اين منابع را دوباره توزيع کند. تاکنون دولتي ها فقط در مورد توزيع منابع بين اقشار ضعيف جامعه توضيح داده اند و کمتر در مورد اينکه اين منابع چگونه و با چه قيمتي براي حامل هاي انرژي به دست مي آيد مطلبي گفته شده حتي به سخنراني آقاي احمدي نژاد در اسلامشهر توجه کنيد راجع به اين طرح توضيح مي دهد. مي گويد از محل اجراي اين طرح به يک خانواده پنج نفره ماهي 350 هزار تومان کمک مي کنم. يعني اصلاً جهت گيري فقط توزيع منابع است. الان که آمده اند طرح را تصويب کنند مي بينند 350 هزار تومان نمي شود شايد اگر خوب اجرا شود بتوانند يکصد هزار تومان بدهند. دولت به اين جراحي اقتصادي عمدتاً نگاه توزيع منابع را دارد يعني مي خواهد منابعي را کسب کند و بين بخشي از مردم توزيع کند. اين بار منابع از پول نفت و کارخانه ها نيست بلکه مي خواهد از مردم بگيرد.

-آقاي دکتر بعد از آن نامه يي که درباره آمارهاي اشتباه نوشتيد و اخيراً هم سازمان بازرسي بر آن صحه گذاشته دوباره اين آمارها تکرار مي شود؟ چه اصراري است براي ارائه اين آمارها؟

از گزارش رئيس سازمان بازرسي معلوم شد که آمار و ارقامي که در نامه به آقاي احمدي نژاد در اسفندماه سال گذشته نوشتم درست بود فقط با تاخير اعلام شد. به هرحال متشکرم که يک دستگاه رسمي در اين مورد اظهارنظر کرد اما اينکه چه اصراري است بايد از خودشان پرسيد. اما من فکر مي کنم آقاي احمدي نژاد در پايان دولت نهم با يک سوال جدي مواجه شد که پول نفت کجا رفت؟ اين 300 ميليارد دلار صرف چه شد؟ به نظر من اين سوال از آن دسته سوالاتي است که هر چه دولت بخواهد از پاسخ دادن به آن فرار کند تا حداقل 20 سال آينده اين پرسش توسط مردم پرسيده خواهد شد. آنها قطعاً مي پرسند بقيه کشورهاي نفتي با چنين پولي چه رفتاري کردند و ما چه رفتاري؟ هم اکنون گزارشي از صندوق بين المللي پول آمده که کشورهاي نفتي تحت تاثير شوک سال 1353 ياد گرفته بودند با پول هنگفت نفت چه کنند و چه رفتاري داشته باشند که به اقتصادشان آسيب نزند و متاسفانه در اين شوک جديد نفتي فقط دو کشور نفتي بودند که با درآمد نفتي شان نتوانستند خوب برخورد کنند يکي ايران و ديگري ونزوئلا. خب بالاخره اين سوال خواهد شد که چرا بعد از 35 سال که از آن شوک به توسعه صنعتي کشور ضربه زد درس نگرفتيم با اينکه صندوق ذخيره ارزي در برنامه سوم توسعه پيش بيني شده بود خوب از منابع نفت استفاده نکرديم. امروز کشورمان شده کانون واردات از کشورهاي ديگر. صنعت، کشاورزي و اشتغال کشور با مشکل روبه رو شده است. اينها چيزي جز مصرف بد منابع نفتي نيست. اينها بالاخره مي خواهند پاسخ بدهند و بگويند ما پول نفت را در جايي ديگر هزينه کرده ايم مثلاً کارخانه هاي بزرگ را ساخته ايم. فرض مي کنيم کارخانه هاي فولاد کشور يا پتروشيمي همين ظرفيت هايي است که مي گويند. کدام يک از اين طرح هايي که امروز به عنوان ظرفيت مي گويند نتيجه هزينه اين 300 ميليارد است؟ در فولاد که حداقل مهم ترين طرح هايي که اين دولت شروع کرده همين طرح هاي هشت گانه است. طرح هايي که به عنوان ظرفيت سازي اسم مي برند طرح هاي ديگري است که از دولت قبل شروع شده. برخي به نتيجه رسيده و برخي هم هنوز مثل طرح توسعه ذوب آهن که بايد دو سال پيش به بهره برداري مي رسيد مانده است و نتوانسته اند کامل به بهره برداري برسانند. بقيه طرح ها هم به همين شکل است. مثلاً مناقصه فازهاي 15 و 16 عسلويه در دولت آقاي خاتمي برگزار شد. الان بروند ببينند چه وضعيتي دارد. ببينيد فازهاي 17 و 18 چقدر پيشرفت دارد. فازهاي 11 ، 12 و 13 که قرار بود ال ان جي باشد چه وضعي دارد. امروز قطر دارد ميلياردي از ذخاير عسلويه برداشت مي کند و ما عسلويه را که يکي از کانون هاي توسعه ايران بود امروز تبديل کرديم به نقطه يي که پروژه هايش متوقف شده و کارگران بيکار هستند. من فکر مي کنم اصرار بر گفتن اين اعداد و ارقام به اين خاطر است که در آينده به چيزي استناد کرده و سندسازي براي آينده کنند.

-بررسي آمار نشان مي دهد برخي شرکت ها مثل خودروسازان وضع بسيار بدي دارند،

البته خودروسازها وضع بدي به لحاظ بازار ندارند. در زمينه تامين قطعات شايد با مشکل روبه رو باشند. خيلي از رشته هاي صنعتي ديگر از نظر بازار با مشکل روبه رو هستند يعني محصول توليد مي کنند اما بازاري وجود ندارد. صنعت کشور الان چند مشکل دارد. يکي واردات که صنعت کشور را واقعاً با مشکل جدي روبه رو کرده است. حتي من در سال 83 هشدار دادم اگر واردات رشد پيدا کند صنعت با مشکل مواجه خواهد شد. ولي در سال هاي 84 و 85 با آن بودجه هاي آنچناني که آقاي احمدي نژاد به آن رسيد از محل درآمد نفت، معلوم بود که حجم واردات همه توليد را تحت تاثير قرار داد. صنعت شکر را ببينيد. بقيه رشته ها هم آثارش را گذاشته است. کمبود نقدينگي مشکل بعدي است. سيستم بانک با بخش صنعت نمي تواند خوب کارکند. در حال حاضر هم بانک ها در بازپس گيري مطالبات با مشکل مواجه شده اند و هم صنعت در تامين نقدينگي خود مانده که چه کند. چون بازار خوب فروش ندارد. منابع خارجي هم که قبلاً از آن استفاده مي کردند الان تقريباً به صفر رسيده است و خيلي سخت و پرهزينه شده. فضاي کسب و کار که در واقع روحيه اميد و نشاط را به صنعتگر مي داده وضعيت نامناسبي دارد. نشاط و اميد از صنعتگر گرفته شده. اينها کارهايي است که دولت بايد به سرعت رويشان وقت بگذارد، اگر مي خواهد رونق به اقتصاد کشور برگردد.

-برنامه پنجم توسعه در حال تدوين است، به نظر شما آيا به موقع تقديم مجلس خواهد شد؟

اگر قرار بود برنامه يي بيايد بايد تاکنون در مجلس به تصويب مي رسيد يعني بايد بودجه سال 89 بر مبناي برنامه پنجم به تصويب برسد. سازمان مديريت که هي مي گويند ما منحل نکرديم را جمع کردند و نتيجه اين جمع کردن اين شد که کسي نيست برنامه ريزي بکند. الان چه کسي دارد برنامه مي نويسد. رفته اند دنبال يکسري مفاهيمي که هيچ کدام شان قابل برنامه شدن نيست. خيلي ها هم انتظار دارند اين برنامه يي را که مي گويند بايد اسلامي باشد و غربي نباشد، ببينند. ما هم دنبال هستيم که اين برنامه اسلامي را ببينيم که چه هست. کساني که دنبال توسعه ايران اند دنبال برنامه پنجم هستند. ما خبر نداريم چه مي کنند. رئيس مجلس ارديبهشت درخواست کرد برنامه را به مجلس بدهند الان مهرماه شده و خبري از برنامه نيست.

http://www.noandish.com/print.php?id=34177


فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد