فخرالسادات محتشمي پور: وقتی یکی از همان روزهای اول بازداشت همسرم، شال و کلاه کردم و رفتم به طرف بهارستان و وزارت ارشاد را هدف قرار دادم برای دیدن حسین صفار هرندی، این حرکت کاملاً منطقی و حساب شده بود و خوب می دانستم به کجا می روم.
شاید بهتر بود به جای این وزارتخانه، موسسه کیهان را انتخاب می کردم که لانه زنبور و سرمنشأ همه توطئه چینی ها و دسیسه پردازی ها علیه اصلاح طلبان بود. اما حسین شریعتمداری را نه خودش و نه خانواده اش را نمی شناسم و حرفی با او ندارم در حالی که این «حسین» دیگر فامیل است و به عبارتی وصله تن.
از جانب مادری خاله زاده ماست و از جانب پدری و مادری با سیدمصطفی تاجزاده هرندی نسبت دارد.
هم او ما را خوب می شناسد و هم ما او را خوب به جا می آوریم. مادرش، به تمامی تجسم مهر مادری بود و الهه صبر و قناعت و ایثار و رضا و پدر بزرگوارش را فقط اهالی دروازه غار نمی شناسند.
همان مرد کریم و بزرگواری که عالم دین بود اما نان بازوی خود را می خورد و دیگران را نیز نان می داد بی منت. یادم هست که یتیمان و بی نوایان محل او را پدر خود می دانستند و او آنان را فرزند خود می دانست و رحم و مدارا و مروتش با آن طفلان محروم از نان و فرهنگ زبانزد دوست و آشنا بود. نماینده امام بود و از طرف ایشان وجوهات را دریافت می کرد و به خاتمی ارادت داشت از همان قدیم ها و مصطفی تاجزاده معروف به هرندی واسطه خیر بود برای دعوت از خاتمی تا در مسجد دروازه غار لااقل در یکی از مراسم شب قدر حضور داشته باشد و او متواضعانه می پذیرفت و چه مجلس روحانی و باصفایی می شد در مسجدی که آقامیرزا علی اکبر صفار هرندی مرد علم و تقوا امام جماعتش بود و به راستی مقتدای خوبی بود برای مریدانی که می خواستند با اخلاق باشند و بااخلاق بمانند چرا که او فقط اولاد خود را توصیه به تقوا و اخلاق نمی کرد.
این مرد دین با سیاست بیگانه نبود و حتی در دوران بیماری و خانه نشینی تنها به اخبار رسمی که از رادیو و تلویزیون می شنید و می دید و حتی اخباری که از اولادش دریافت می کرد، راضی نمی شد و در هر حضور از این قوم و خویش و هم ولایتی سراغ اخبار روز را می گرفت و سیدمصطفی آرام و مودب کنار ایشان می نشست و خبر می گفت و تحلیل و تفسیر و او خسته نمی شد و سراپا گوش بود.
سید مصطفی سال ها در مدیریت بخش های فرهنگی و مجامع سیاسی به دلیل عضویتش در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و ارتباط با سایر تشکل های سیاسی موجودحضور داشت، و آن دیگر قوم و خویش هم ولایتی اش، سپاهی بود. اهل جبهه و جنگ و علاقمند به سیاست.
یادم هست که این دو با هم گفتگوهای زیادی داشتند. چون مصطفی تاجزاده اهل گفتگو بود و بحث سیاسی میراثی بود از همان روزهای اول انقلاب تا شب های حضور پشت لانه جاسوسی فتح شده توسط دوستانش که اینک دربندند،تا دوران جنگ، تا دوره سازندگی تا اصلاحات و تا حاکمیت اقتدارگرایان که مصرّانه راه گفتگو را می بستند و بستند چون فقط صاحبان گوش های شنوا را می پسندیدند و خود صاحب دهان هایی بزرگ و گوش هایی کوچک بودند. مصطفی تاجزاده جوانی باهوش بود و درعین حال جستجوگر و نقاد، روحیه چاپلوسی نداشت و اهل معامله و مجامله نبود و زبان تند و صراحت لهجه اش مخالفان سیاسی اش را به واکنش برمی انگیخت.
هرکس اندک حشرونشری با او داشته باشد به صداقت و شجاعتش و نیز وارستگی اش گواهی می دهد. مصطفی دغدغه انقلاب داشت و ارزش های انقلابی که اسلامی بوده و این سال های آخر بیش از گذشته به فرمایشات مولا علی(ع) توجه می کرد و بویژه درمورد خوارج مطالعه می کرد و برخورد آن حضرت را با آنان مورد مداقه قرار می داد. مصطفی به خطر خوارج پی برده بود و از پیشانی های پینه بسته برخي عابدان بی خرد که می تواند برای ناآگاهان فریبنده باشد، همواره هراس داشت. او خطر را خوب تشخیص داده بود و بارها دست در لانه زنبور کرده بود. دوستان زیادی او را از این همه صراحت و درعین حال پایمردی برسر آرمان هایش بیم می دادند. اما او پس از مطالعه احوال خوارج در دوره مولا علی(ع) و پس از آن با تشخیص به موقع خطر، آن را هدف قرار داده بود و هم از این رو پس از انصراف خاتمی مرد دین و علم و فرهنگ و گفتگو، از حضور نخست وزیر امام در میدان انتخابات استقبال کرد چرا که او را نیز احساس خطر انحراف در مسیر انقلاب و راه امام که همان راه ارج نهادن به اراده مردم بود، به آوردگاه کشیده بود.
حالا او و هم فکرانش پس از کودتای 22 خرداد تاکنون در اسارتند. آنان همچنان بر سر اعتقادات و آرمان های دیرین خود هستند اما قدرتمداران حاضر نیستند برای دقایقی هم، آنان را با مردم حتی همان به قول خودشان صاحبان 63% آراء در برنامه زنده رسانه میلی مواجه کنند. دهان سیدمصطفی تاجزاده را بسته اند و دهان اقتدارگرايان را باز گذاشته اند تا عقده گشايي هاي خود را در پشت سناریوهای مخملین تدارک دیده شده طی سالیان حضور نظاميان در کیهان پنهان کنند. دست های او را بسته اند و دست صاحبان سلاحهای آتشین را باز گذاشته اند تا با هجوم به مردم بی گناه تک صدایی را در برابر ایده چندصدایی بنیانگذار جمهوری اسلامی در جامعه حاکم کنند. صداهای مخالف را خفه می کنند. فریادهای اعتراض را انکار می کنند و جرأت برگزار کردن حتی یک دادگاه علنی که امثال تاجزاده بتوانند توطئه چینی های اقتدارگرايان را افشاءکنند و یاوه سرایی هایشان را پاسخ گویند، ندارند.
اینک ما خانواده های اسرای آزاده دربند، از عاملان، مباشران و شركايي كه در سپاه (كه قرار بود نهاد ارجمندي براي پاسداري از مرزهاي ايران سرفراز باشد و حالا مأموريت هاي ديگر براي خود منظور كرده است)چشم بر واقعيت هاي پيرامون خود بسته، عقبه مردمي حركت مسالمت جوي سبز را انكار مي كنند و سراسيمه بر طبل فتنه و آشوب مي كوبند، شكايت داريم اما بیش و پيش از آن از دلسوزان نظام گلايه داریم که مداخله اینان را در امر سیاست و انتخابات و امر قضا مشاهده می کنند و سکوت می کنند و از وکلای خود گله داریم که چرا حداقل های حقوقی را برای بهرهبرداری تاجزادهها از قانون که باید سایه مقتدر و اطمينان بخشش برسرهمه شهروندان مسلمان و غیرمسلمان ایرانی باشد، نادیده می گیرند.
خانم ها و آقایان وکلا اگر امروز نقش آگاهانه و مسئولانه خود را در دفاع از موکلین محروم از حداقل حقوق انسانی و شرعی و قانونی شان ایفا نکنید، فردا خیلی دیر است و این تاریخ است که امکان قضاوت به آیندگان را خواهد داد.
فخرالسادات محتشمي پور، همسر آزاده دربند سيدمصطفي تاجزاده

