دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


28 مهر 88

نامه محمد نعیمی پور و احمد شیرزاد به دادستان تهران درخصوص دستگیری فرزندانشان

محمد نعیمی پور و احمد شیرزاد دوعضو ارشد حزب مشارکت ایران اسلامی که فرزندانشان، محمدحسین نعیمی پور و مهدی شیرزاد از روز 27 شهریور بازداشت شده اند، در نامه ای خطاب به دادستان تهران از وی خواستند تا عمل به قانون ومقابله با "فزون خواهی فزون خواهان را سرلوحه کار خود کند.


متن نامه این دو عضو ارشد جبهه مشارکت بدین شرح است:


جناب آقای جعفری
دادستان محترم تهران

با سلام، در تاریخ 27/6/88 مأموران وزارت اطلاعات با حکمی که به امضای جنابعالی رسیده بود، فرزندانمان مهدی شیرزاد و محمد حسین نعیمی پور را در یک مهمانی افطار بازداشت و پس از انتقال هر یک به منزل و تفتیش محل روانه ی زندان اوین کردند.

متأسفانه اخبار ناگوار از سوء رفتار برخی مأموران خاطی در حوادث پس از انتخابات و جنایات انجام شده در برخی بازداشتگاه ها و نیز نگهداری طولانی مدت و ناعادلانه شخصیت های اصلاح طلب و جوانان و شهروندان معترض در شرایط بلاتکلیفی در بازداشت و سایر اموری که علی القاعده باید به دغدغه ی کنونی مدیریت جدید دستگاه قضایی برای اعاده ی حیثیت از این قوه ی مهم تبدیل شده باشد، به جای آن که شرمساری مسئولان را در پی داشته باشد تا به فکر تلطیف رابطه ی خود با مردم باشند، باعث شده "استاندارد برخورد ظالمانه، غیر انسانی و غیر قانونی" از نگاه مدیران محترم در سمت نادیده گرفتن حقوق شهروندی نزول یابد.

امروز گویا نگهداری خارج از ضوابط برخی زندانیان در بازداشت های چند ماهه، بدون کمترین توجیه قضایی، باعث شده است که مسئولان محترم به راحتی چشمشان را به روی بازداشت مثلاً یک ماهه کسانی که هیچ نوع دلیل قاطع و بینه ی قضایی برای ادامه بازداشت آن ها وجود ندارد ببندند و این گونه امور بسیار عادی تلقی شوند و نگرانی کسی را برنیانگیزند. گویا قطع امکان تماس زندانی با خانواده اش و عدم پاسخگویی به بستگان زندانی طی روزها و هفته ها پس از بازداشت آن چنان به هنجار عادی رفتاری برخی مسئولان قضایی و ضابطان مرتبط با آنان تبدیل شده که اگر بر اثر فشار اجتماعی و احیاناً برخی توصیه ها مثلاً اجازه دادند زندانی گهگاه با عزیزانش تماس تلفنی بگیرد آقایان خود را در اوج قله ی عطوفت و رحمانیت حس می کنند!

جناب دادستان

متأسفانه امر چنان بر برخی از کارگزاران قضایی و ضابطان مشتبه شده که به راستی پیش خود تصور می کنند وجود شریفشان عین حق و عدالت است و مظلوم بی گناهی که اسیر آن هاست تجسم شیطان رجیم است و آنان به نمایندگی از خدای داور و مالک آسمان ها و زمین وظیفه دارند این بنده ی شقی و سرکش را به چارمیخ کشند و مجازات کنند تا شیطان از وجودش بیرون کشیده شوند!

در چنین شرایطی ظاهراً کمترین نگرانی از طولانی شدن زمان بازداشت و اطاله ی تحقیقات و بازجویی ها وجود ندارد. گویی زندگی شخصی، شغلی و خانوادگی بازداشت شدگان از دید برخی مأموران پشیزی ارزش ندارد و آنان محق هستند تا هر وقت مصلحت خودشان اقتضا کند و سلول هایشان جا داشته باشد و یا تا هر وقت که دیگ صبر مردم و بستگان زندانیان به جوش و خروش درنیامده است ایشان را نگهداری کنند.

جناب آقای جعفری،

در عجبیم که چگونه شب ها خوابتان می برد در حالی که با تایید یا امضای شما انسان های بی گناهی در بند هستند و خانواده های آنان باید روزها و شب ها را با نگرانی و دلهره به سر برند و سرنوشت عزیزانشان هفته ها در ابهام باشد. شما خود بهتر می دانید که سناریو سازی هایی که برخی گروه های افراطی اقتدار گرا در این دو سه ماهه ی اخیر به راه انداخته اند راه به جایی نبرده است و دیر یا زود اگر دستگاه قضایی اراده ی رفتار قانونی داشته باشد ناچار است همه ی دستگیر شدگان را به آغوش جامعه باز گرداند. البته اگر قرار باشد قوه ی قضاییه و دادگاه ها به عنوان بخشی از صحنه نمایش های سیاسی آنچنانی مدعیان خاص مورد استفاده قرار گیرد و نمایندگان دادستان تنها قرائت کنندگان بیانیه های بی مقدار، غیر علمی و غیر حقوقی ذهن های متوهمی که در دخمه های تاریک زندان به دنبال کشف حقیقت از طریق فشار های جسمی و روحی بر اسیرانی که به جز خلاصی به چیزی نمی اندیشند باشند، آن گاه حساب چیز دیگری است.

جناب آقای جعفری،

هر چند فرزندان ما با حکم شما در اختیار به اصطلاح کارشناسانی قرار گرفته اند که در بهترین شرایط با بلوفهای خاص، اخبار جعلی و سوء استفاده از محرومیت زندانی از هر نوع اطلاع و تماس با دیگران به دنبال اثبات مجرمیت آنها هستند، اما اجازه دهید بنا بر خوشبینی بگذاریم و فرض کنیم که شما و دوستانتان آمده اید تا آبروی به تاراج رفته ی قوه ی قضاییه را احیا کنید و رفتاری در پیش گیرید که به راستی زیبنده ی لقب شریف دادستان باشد. فرض می کنیم از این پس قرار است کارها بر مدار قانون و اخلاق باشد و مردم بتوانند احساس کنند که دادستان معنایی غیر از سعید مرتضوی دارد و کارش به راستی ستاندن داد مظلومان است از متعدیان و قانون شکنان. بر این مبنا گمان ما این است که جنابعالی ، معاونان محترمتان و بازپرسان و سایر افرادی که با شما کار می کنند وظیفه ای سنگین و دشوار در پیش دارید. مایلیم بر مبنای وظیفه ی شرعی امر به معروف و نهی از منکر به شما انذار دهیم و بگوییم:

وای بر شما اگر حتی یک ساعت زندانی بی گناهی به دلیل سوء عملکرد، سوء مدیریت، در هم ریختگی سازمانی، اهمال و بی توجهی برخی مسئولان، خدای ناکرده غرض ورزی ها و یا هر عامل دیگری که امکان مهار و کنترل آن وجود دارد، در زندان باقی بماند.

وای بر شما و دوستانتان اگر در حال و بعد از این حتی یک سیلی جور بر زندانی بی گناه نواخته شود. این را بدانید که آه و نفرین خانواده هایی که اشک در گودی چشمانشان خشک نمی شود بدرقه ی راه مأمورانی است که بی محابا حقوق زندانیان را نادیده می گیرند و آزادی آنان را حقی اهدایی از جانب خویش می پندارند که تنها از سر لطف به او باز می گردانند.

وای بر شما اگر قوه قضاییه را اسباب دست گروههای سیاسی خشک مغزی کنید که با نفوذ در برخی دستگاه ها و نهادها می خواهند برای قاضی از قبل تعیین تکلیف کنند و تشکیلات دادستانی را تنها به عنوان محملی برای توجیه قانونی رفتارهای قانون شکنانه خود به حساب می آورند.

وای بر شما اگر تشخیص قضایی تان مبتنی بر اعتماد بی چون و چرا به مامورانی باشد که فجایعی نظیر زندان کهریزک را به وجود آوردند.

وای بر شما اگر کیفرخواست هایی را به دادگاهها ارائه کنید که نه حاصل تحقیق بی طرفانه و صادقانه قضایی بلکه حاصل آسمان و ریسمان بافتن های اذهان بدبین و بیماری باشد که به هر طریق ممکن در صدد جرم تراشی برای دستگیر شدگان هستند و برترین خدمت خود به نظام را آن می پندارند که به هر طریق ممکن مخالفان خود را فاسد و منحرف جلوه دهند.

جناب دادستان

این با شماست که تصمیم بگیرید در بازداشتگاهای تحت نظر شما عدل و داد و قانون حاکم باشد و مردم وجود آنها را باعث امنیت و آرامش خاطر خود بپندارند و یا این که آن ها را سیاهچاله هایی به حساب آورند که هرگز اطلاعات درستی از آنان خارج نمی شود و متهم را با پای خویش به داخل آن می برند و با وضعیتی متفاوت برمی گردانند. این با شماست که تصمیم بگیرید بازداشتگاه های زیر نظر شما با قوانین جاری کشور و بر مبنا ی آیین دادرسی کیفری اداره شوند و یا این که کماکان بخشی از قلمرو اختصاصی نهاد هایی که معیار های قضایی بر رفتارشان حکم فرما نیست باشند و حصار های دربسته ای که حتی مسئولان عالی رتبه قضایی برای ورود به آن ها مجبور به اجازه گرفتن از مسئولان دون پایه ی برخی نهاد ها باشند، چه رسد به این که کنترل و نظارتی از سوی نهاد های ناظر نظیر نمایندگان مجلس و یا گروه های مدافع حقوق بشر بر آن ها صورت گیرد.

جناب آقای جعفری،

همان طور که مطلعید این روزها خانواده های افراد دستگیر شده چاره ای ندارند جز آن که کار و زندگی شان را رها کنند و پشت در زندان اوین و یا اتاق های دادسرا ها به دنبال کسب اطلاعی از پرونده ی عزیزانشان باشند و یا گاهی برای گرفتن مجوز یک ملاقات کوتاه ساعت ها این در و آن در بزنند. متاسفانه در بیشتر موارد مسئولان قضایی و دادستانی طوری به خانواده ها پاسخ می گویند که گویی آنها هیچ کاره اند و تنها موظف اند "به برخی از برادران سرویس قضایی بدهند"! چند روز پیش که خانواده ها برای پیگیری این امور مراجعه کرده بودند، یکی از مسئولان محترم شعبه دوم امنیت فرموده بودند :"از ما کاری بر نمی آید. قرار بوده بیست نفر از زندانیان آزاد شوند ولی از بالا دستور آمده که دست نگه دارید." که البته مستحضرید مضمون این خبر در رسانه ها نیز آمده بود و شواهد گویا ی آن است که چنین خبری صحت دارد و قابل تکذیب نیست.

اکنون سوال ما از حضرتعالی این است که این "بالا" یعنی چه؟ آن کدام برادران هستند که اجازه دارند برای جان و آبروی انسانها تصمیم بگیرند و خود از دیده ها پنهان هستند؟ این کدام مقامی است که از بالای دست قاضی می تواند تصمیم بگیرد؟ اگر پیرو اسلامید و خود را شیعه علی (ع) می پندارید به ما پاسخ دهید که آیا امیر المومنین و وصی پیامبر اکرم (ص) در امر قضایی خود را بالاتر می دانست یا قاضی را؟ آیا در آن جا که امری به محکمه سپرده می شود و شرعاً و قانوناً نیز باید به آن ها سپرده شود، بالاتر از حکم قاضی چیز دیگری هم هست؟ آیا این سخنان گویای آن نیست که با کمال تاسف در مواردی قوه قضاییه مسلوب الاختیار شده و ضابطانی که به "بالا" دسترسی دارند برای آن تصمیم می گیرند؟ آیا چنین روندی به معنای آن نیست که دادستانی تنها حق دارد در نقش روابط عمومی و دستگاه پاسخگویی به مراجعین برخی نهادها عمل کند و به مرور ایام در آنها مستحیل شود، آنچنان که در دوران سلف شما به وقوع پیوسته بود؟

جناب آقای دادستان،

آیا به جز از طریق یک قوه ی قضاییه ی واقعاً مستقل و در عین حال پاسخگو، منضبط و قانونگرا از طریق دیگری می توان امید گسترش عدل و داد را داشت؟ آیا هیچ تضمینی می توان پیدا کرد که آن نهادها و دستگاه هایی که خود را محق به هر کاری می پندارند و به انحاء مختلف شرایط آن را پیدا کرده اند که رأی و نظرشان را بالای نظر قاضی قرار دهند، اگر دستشان باز گذاشته شود داد و عدالت بهتر مستقر می شود؟ اگر به راستی برخی از یاران دستگاه قضایی چنین پنداری دارند صادقانه با مردم در میان نهند و پای خود را رسما بیرون کشند تا لا اقل در معرض توقعات مردم نباشند.

شما نیک دریافته اید که بی اعتبار شدن دستگاه قضایی در سالیان اخیر نه فقط به دلیل برخی کج سلیقگی های بعضی از قضات و یا عدم احاطه ی آن ها به دانش قضایی، بلکه عمدتاً به دلیل فشارهای سیاسی و اعمال ارده ی نهاد های غیر قضایی بر این قوه بوده است؛ به طوری که در حوزه ی خاصی که اکنون زیر نظر شما قرار گرفته است متأسفانه در طی مدت طولانی مسئولیت آقای مرتضوی، دادستانی بیشتر در نقش زایده ای از برخی دستگاه های امنیتی و در جهت پوشاندن لباس قانونی به عملکرد مطلق العنان آن ها جلوه گر شده است.

هیچ کس منکر ایفای نقش نهادهای تأمین کننده ی امنیت و ضابطان دادگستری در برخورد با قانون شکنان و خاطیان نیست. کسی هم منکر ضرورت همکاری دستگاه قضایی با آنان در جهت حفظ نظم و امنیت کشور نیست. اما شما بهتر واقفید که در ماههای اخیر و بلکه در سالیان اخیر به ویژه در برخورد با پرونده ی متهمان سیاسی کشور، قضات و کارکنان دستگاه قضایی و مجموعه ی بازپرس ها و دستگاه دادستانی به هیچ انگاشته شده و از کمترین اراده ای برای اعمال قانون بهره مند نبوده اند. البته بخشی از مشکل مربوط است به این که برخی از نیروهای به کار گرفته شده در خود تشکیلات دادستانی به شدت سیاسی و جناحی عمل کرده و گاه رفتاری بدتر از همان ضابطان و مأموران دستگاه های امنیتی داشته اند. اما با این وجود اگر اختیارات قانونی از حیطه نهاد دادستانی و تشکیلات قضایی خارج شود و در طول رسیدگی به هر پرونده این باصطلاح "کارشناس پرونده" یعنی همان بازجو و کارگزار نهاد امنیتی تصمیم گیرنده ی اولی و آخری باشد و نعوذ بالله خدایی کند، آن گاه دستگاه قضایی پاسخگوی چه چیز خواهد بود؟

جناب دادستان

ما به راستی نمی دانیم اجرای قانون و عمل به قانون آیین دادرسی کیفری را از چه کسی باید درخواست کنیم. مگر می شود صرفا با زدن انگ امنیتی به یک موضوع، دستگاه قضایی و تشکیلات دادستانی پایش را به کلی از آن بیرون بکشد و تمام اراده اش را در اختیار باصطلاح کارشناسان و بازجوهای دستگاههای دیگر قرار دهد که نهایتاً فضاحت هایی نظیر بازداشتگاه کهریزک و قتل های در ابهام مانده و خون های به ناحق ریخته ای که گریبان آبروی نظام را گرفته است ثمره و نتیجه ی آن شود؟ مگر مسایل امنیتی موضوعی نو ظهور در دنیاست که فقط کشور ما با آن درگیر است؟ همه جای دنیا برای امنیت ملی و حفظ نظم عمومی اهمیت و ارزش قایل هستند و آن را مأموریت و وظیفه شماره یک حاکمیت به حساب می آورند. اما اگر قرار باشد به بهانه ی امنیت ملی تمام نظام حقوقی کشور نادیده گرفته شود و عنان کار یکسره در اختیار نهاد های اطلاعاتی و امنیتی قرار گیرد و حقوق متهمان و شهروندان در درجه آخر اهمیت انگاشته شود فاتحه عدالت و قانون خوانده است.

جناب جعفری، اجازه دهید برای یک بار هم که شده جامعه به این خوش بینی برسد که می توان حافظ امنیت جامعه بود بدون آن که نیاز به نادیده گرفتن و پایمال کردن حقوق شهروندی باشد. بگذارید مردم به این باور برسند که تنها در پرتو قانون امکان رسیدن به مطالبات بر حق آن ها وجود دارد و حکومت نیز با اقتدار قادر به حفظ امنیت جامعه است. باور کنید شکستن حریم های قانونی به بهانه ی شرایط اضطراری و ضرورت های امنیتی جز پیام عجز و درماندگی حاکمیت در برقراری نظم عمومی نتیجه دیگری ندارد. تعجب برانگیز است که یک حکومت با اقتدار در برابر جوان هایی که جز فعالیت معمول و قانونی در قالب تشکل های سیاسی قانونمند کار دیگری نکرده اند و تمام فعالیت شان در حد برقراری جلسه، یا ارائه تحلیل و فکر است و تمام حریم های ارزشی را پاس داشته اند و نجیبانه سخت ترین دشنام ها و تهمت ها را به جان خریده اند، آن چنان برخوردی کند که با اشرار مسلح و جانیان آدم کشان نیز چنان برخوردی توجیه ناپذیر است.

باور بفرمایید ربط دادن هر مسئله کوچک و بزرگی به موضوع خطیر امنیت ملی خنده دار و توجیه ناپذیر است. متأسفانه برخی از بازپرس های محترم بسیار سخاوتمندانه و بی محابا اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" را به متهمان دستگیر شده منتسب می کنند و بر مبنای این اتهام پیاپی قرار بازداشت صادر و یا آن ها را تمدید می کنند. برای مردم ما این سوال مطرح است که چگونه امنیت یک نظام مستقر و استوار با نوشتن یک مقاله و یا بیان یک اظهار نظر یا تشکیل یک جلسه دوستانه به خطر می افتد آن هم به گونه ای که جز صدور قرار بازداشت برای بازپرس راه دیگری باقی نمی ماند. شما به سرتاسر کیفرخواست های ضعیف و بی محتوایی که در دادگاه متهمان اخیر به عنوان نمونه قرائت شد نگاه کنید و انصاف دهید کدام یک از مستندات و ادله ی جرم که در کیفرخواست آمده است از نوعی بوده که در صورت صدور قرار وثیقه یا کفالت، متهم توانایی امحاء آثار جرم و تبانی با دیگران برای از بین بردن ادله جرم را داشته است.

جناب دادستان،

از شما خواهشمندم دستور بفرمایید یک محاسبه ساده توسط همکاران شما انجام شود و به این سوال پاسخ دهید که مجموع روزهای بازداشتی متهمان سیاسی کشور نظیر روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و دانشجویی در سال های اخیر چه قدر بوده است و از سوی دیگر مجموع روزهایی که نهایتاً بعد از تشکیل دادگاه و رسیدگی به پرونده به عنوان مجازات قطعی تعیین شده چه قدر بوده است و آیا اساساً این دو کمیت کمترین تناسبی با هم دارند؟ به بیان دیگر، واقعیت تکان دهنده و شرم آور این است که سلول های بازداشتگاه های خاصی که در اختیار برخی نهادها قرار داشته زمان های زیادی در اشغال متهمانی بوده است که نهایتاً به هنگام بررسی قضایی محکومیت قابل توجهی برای آن ها در دادگاه به اثبات نرسیده است. این واقعیت تلخ نشان دهنده ی آن است که متأسفانه آن چه به عنوان دوران بازداشت و یا دوران انجام تحقیقات در مجموعه دادسراها و در ارتباط با پرونده های سیاسی از آن یاد می شود معنایی بسیار فراتر از بازداشت و انجام تحقیقات به معنای متعارف قضایی خود دارد، و در واقع نوعی اعمال مجازات از طرف دستگاه های اجرایی و امنیتی کشور در حق کسانی است که نهایتاً هیچ پرونده ی محکمه پسندی نمی توان علیه آن ها تشکیل داد.

جناب دادستان،

متأسفانه فشار بر زندانیان سیاسی و خانواده های آن ها به حدی است که به محض آن که گشایشی صورت می گیرد و زندانی با تبدیل قرار بازداشت مثلاً به قرار وثیقه از بازداشت موقت رهایی پیدا می کند، از ترس گرفتاری مجدد و یا محکومیت های شدید در دادگاه ها، اغلب ترجیح می دهد کلاهش را محکم بگیرد و پشت سرش را هم نگاه نکند تا خود را از مهلکه دور کند. تأسف بیشتر نیز آن جاست که مسئولان بازداشت کننده بدون آن که دغدغه ای داشته باشند در پاسخگویی این که چرا به مدتی طولانی آزادی شهروندی را محدود کرده و او را از حقوق قانونی خویش محروم کرده اند منت می گذارند که همین که زنده اید خدا را شکر کنید و ببینید که ما چقدر مهربان و رئوف هستیم که بعد از این مدت طولانی بالاخره به شما اجازه دادیم که مثل شهروندان آزاد نفس بکشید.

فرزندان ما، جزو صد ها متهمی هستند که اسیر این وضعیت تاسف بار دستگاه قضایی شده اند. وقتی برای پیگیری پرونده ی فرزندانمان به این در و آن در می زنیم، در پاسخ، از مسئولان قضایی و همکاران شما در دادسرا سخنانی می شنویم که گویی آن ها تماشاچیان یک جلسه دادگاه هستند که در آن تصمیم گیرنده ها و عناصر موثر کسان دیگری هستند. شواهد قضیه نشان می دهد که ما برای آزادی مجدد عزیزمان باید آن قدر چشم انتظار بنشینیم تا بالاخره روزی کارشناس یا کارشناسان ناپیدای پرونده به این تشخیص برسند که فرزندان ما می توانند مشمول الطاف ایشان شوند و اجازه یابند از حقوق شهروندی اش استفاده کند.

در چنین شرایطی ما تا کی باید صبر کنیم؟ اگر جناب ایشان تا سالها به اطمینان قلب نرسد که متهم بیگناه است تکلیف چیست؟ اگر این برادر قانع شد و آن برادر حرف دیگر داشت تکلیف چیست؟ اگر سر بزنگاه که همه آقایان قانع شدند متهم آزاد شود و به خانه و زندگی اش برگردد، باز از جای دیگری یک آقای دیگری پیام داد که دست نگه دارید، اینها خطرناکند و حق نفس کشیدن هم برایشان زیاد است، تکلیف چیست؟ اگر "برادران کارشناس" ناگهان در گیر پرونده های جدیدی شدند و گرفتاری های مهمی در راستای "انجام وظایف خطیرشان در حفظ نظام" برایشان عارض شد و ترجیح دادند فعلا "موضوعات کم اهمیتی مثل تعیین تکلیف متهمان دربند" را کنار بگذارند و سر فرصت به آنها بپردازند و ماهها زندانیان بیگناه در بند ماندند، تکلیف چیست؟ آیا شما می توانید کمترین راهنمایی بفرمایید که ما تا کی باید صبر کنیم تا کارشناس پرونده به اطمینان برسد که فرزندمان بی گناه است؟ و اگر هفته ها در پی یکدیگر سپری شد و جناب ایشان هیچ چیزی بر علم و اطلاعشان نسبت به پرونده اضافه نشد تکلیف ما چیست؟ آیا وقتی کارد به استخوانمان رسید و فریادمان از پشت دیوارها به گوش شما رسید به داد ما خواهید رسید؟

جناب دادستان،

بنا بر تجارب قطعی، ما نمی توانیم به کسانی که چهره هایشان پشت نقاب است اعتماد کنیم و فرض کنیم برای رسیدگی به پرو نده های زندانیان در بند اولویتی قائلند. ما از شما طلبکاریم و آزادی عزیزانمان را مطالبه می کنیم. آنها که در سایه پنهان شده اند چه بسا ترجیح می دهند مخالفانشان در زندان بمانند و این وضعیت به همین شکل ماهها و سالها ادامه یابد تا خیالشان راحت باشد که هیچ مشکلی برای آنها پیش نمی آید. چرا باید فرض کنیم که آقایان نگران حقوق زندانیان دربند و نقض حقوق انسانها هستند؟ تا به حال کدام علامتی نشان داده است که چنین دغدغه ای در بین آنان وجود دارد؟ به همین دلیل ما به این نتیجه قطعی می رسیم که باید داد بزنیم و حقمان را طلب کنیم. اگر چیزی خواب آقایان را پریشان کند ناراحتی وجدان نیست از اینکه جوانی بیگناه در زندان مانده است و شبها به درگاه خدای خویش ناله می کند و حاجت می طلبد، بلکه فریاد مظلومانه زنان رشید و پدران و مادران زجر کشیده و معترضی است که معصومانه از جان خویش می گذرند تا از آقایان بپرسند از جان عزیزان دربندشان چه می خواهند. فریادهایی که لرزه بر وجدان جامعه ملتهب ما می اندازد و کمتر مسئولی را یارای شنیدن آنهاست.

برادر عزیز، شما در صندلی پاسخگویی نسبت به اقدامات و عملکردهای کسانی نشسته اید که ما نه امکان دسترسی به آن ها داریم و نه توان چون و چرا کردن که آخر به چه جرم و با چه مستندی اتهامات بی ربط و عجیب و غریب را به عزیزانمان زده اید. اگر چه بنا به اصل برائت که هر کس بی گناه است مگر آن که جرمش ثابت شود، این ما نیستیم که که مسئول اثبات بی گناهی فرزندانمان هستیم، بلکه بنا بر قاعده ی "البینه علی المدعی" این متهم کننده است که ملزم به آوردن دلایل و مستندات اتهام است؛ اما اگر در همین شرایط غیر عادلانه خانواده ای بخواهند تلاش کنند که روند رسیدگی به کار عزیزشان سریعتر انجام شود چه می توانند انجام دهند؟ وقتی زندانی در اختیار عواملی است که از اتاق های در بسته بیرون نمی آیند و حتی اغلب متهمان نیز اجازه ندارند چهره ی آن ها را ببینند، ما باید چه کسی را قانع کنیم تا دست از زندگی مان بکشد.

جناب دادستان،

تا جایی که از شواهد برمی آید جنابعالی یک مقام خوشنام قضایی بوده اید. از صمیم قلب از پیشگاه خداوند متعال می خواهیم که به شما توفیق دهد تا خوشنام بمانید و رضایت خلق خدا را که رضای خداست فراهم آورید.

از شما این توقع را نداریم که یک تنه بتوانید همه ناراستی ها را برطرف کنید. متأسفانه بنیادی که در دادستانی تهران از ابتدا بنا گذاشته شد کج بود و به سامان کردن آن کار دشواری است. شما یک نفر بیش نیستید و به نظر نمی رسد مثل دادستان سابق عقبه ای از نیروهای قدرتمند سیاسی پشتیبانی تان کنند. شاید برای شما ایستادگی در برابر اراده هایی که سالهاست عادت کرده اند که تشکیلات دادستانی مطیع و همراه و در کنارشان باشد و احکام دادستان به وفور مثل سایر لوازم مورد نیاز در جیب شان باشد، کاری سخت و نشدنی جلوه کند . ولی برادر بزرگوار، مرد حق را یک قدرت بس است و آن حرف حق. سخن حق بگویید، داد مظلوم بستانید، اخلاق و تقوا را ملاک بگیرید و آن گاه مثل کوه بایستید.

خواهید دید که اگر بر معیار عدالت و قانون رفتار کردید دل های میلیون ها شهروند تشنه ی عدل با شما همراه خواهد شد و هیچ اراده ای را یارای ایستادگی در برابر سخن حق شما نخواهد بود. اما اگر خدای ناکرده از همین ابتدا تسلیم فزون خواهی فزون خواهان شوید بدانید که عاقبتی جز بدنامی و نفرین خلق خدا در انتظارتان نخواهد بود. دور از انتظار نیست که اگر جنابعالی به عنوان یک شخصیت مستقل، غیر سیاسی و قانونگرا انجام وظیفه کنید، دیر یا زود با کسانی که جز با قانون گریزی و فزون طلبی نمی توانند به حیات خود ادامه دهند با شما در گیر شوند و نهایتا شما را مجبور به استعفا کنند. این را بدانید که در چنین صورتی مفسده کناره گیری شرافتمندانه، حتی اگر به قیمت روی کار آمدن چهره هایی مشابه گذشته تمام شود، به مراتب کمتر از آن است که قدرت طلبان موفق شوند نیات ناحق خود را با امضای شخصیت های وجیه به کرسی بنشانند.

از خدای بزرگ می خواهیم که شما را در این امتحان عظیم سربلند کند

والسلام علی من اتبع الهدی
25/8/88
محمد نعیمی پور و احمد شیرزاد


نظرات

محمد :

پیش از آنکه دادستان محترم را به وظائف قانونی نصیحت بفرمائید می بایست اول خودتان را ملزم به قانون می کردید بعد افراد تحت تکلف را تا دچار قانون شکنی نشوید مردم چهره شما را شناختند

نوروز: دوست عزیز! واثعا شما فکر می کنید در این کشور قانون حاکم است ؟اگر هست طبق کدام قانون می شود شبانه به خانه افراد حتی مجرم ریخت و آنها را یازداشت کرد؟ یا افراد را به سلول های انفرادی یرد؟ یا....شما اگر توانستید مبنای قانونی همین دو اقدام را عرضه دارید آنوقت می شود برای حرغتان اعتباری قائل شد . دوست عزیز! ظاهرا ما ایرانیان تا شتر در خانه مان نخواید بیدار نمی شویم تا بدانی چه وضعیت بلبشو و بی قانونی ای در گشور حاکم است ؟ و شما اگر شیعه علی ابن ابیطالب هستید اید بدانید که او در آخرین لحظات حیات چه سفارش هایی راجع به قاتلش می کرد و اینکه کسی حق تعرض به اورا جز کم قصاص آنهم توسط ولی دم را ندارد چه برسد به مسلمانانی که جرمی مرتکب نشده اند و مواظب باشید که در داوری کردن بخاطر دنیای دیگران آخرتتان را خراب نکنید .

 

سعید :

شرمنده خانواده های زندانیان بیگناه هستیم!
شرمنده از این جهت که در این دستگاه قضایی اگرچه در پایین ترین درجات مشغولیم.

 

فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد