دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


4 شهریور 88

چرا بازداشتگاه کهریزک تعطیل شد؟


در حالیکه بسیاری از گمانه‌زنی‌ها، علت تعطیلی بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک به دستور مقام معظم رهبری را مرگ فرزند دکتر روح‌الامینی می‌دانند که گزارش‌های رسیده حاکی از آن است که برخی موارد دیگر نیز در تعطیلی این بازداشتگاه دخیل بوده است.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، مرگ فرزند دکتر روح‌الامینی موجب شد تا بسیاری از اصولگرایان از سکوت و انفعال خارج شوند و نسبت به بدرفتاری با بازداشت‌شدگان که پیش از این شخصیت‌های اصلاح‌طلب نسبت به آن هشدار داده بودند اما به دلیل این هشدارها مورد هجمه برخی محافل قرار گرفتند واکنش نشان دهند.

دوستان روح‌الامینی که از چهره‌های علمی و شاخص اصولگرا در بین خواص به شمار می‌رود، بعد از انتشار خبر درگذشت محسن در بازداشتگاه تلاش فراوانی برای یافتن عاملین این جنایت از خود نشان دادند که یکی از ثمرات آن تعطیلی بازداشتگاه کهریزک که گفته می‌شود محسن و چند تن دیگر در آن مکان جان خود را از دست دادند، به دستور صریح و قاطع مقام معظم رهبری بود.

اما این تنها علت تعطیلی این بازداشتگاه نیست، چه آنکه خبر می‌رسد شرح بدون واسطه آنچه بر یکی از فعالان رسانه‌ای در کهریزک گذشت، برای یکی از مقامات عالی رتبه نظام در تعطیلی این بازداشتگاه نقش مهمی داشته است.

این فعال رسانه‌ای که در جریان بازداشت‌های بعد از انتخابات دستگیر شد، بعد از حدود دو هفته با اطلاع یافتن اعضای دفتر این مقام عالی‌تبه نظام به دلیل رابطه چندین ساله او با آنها آزاد شد.

هنگامی که این فعال رسانه‌ای به نزد این مقام عالی رتبه نظام می‌رود و دعوت به نشستن می‌شود، او می‌گوید نمی‌تواند و هنگامی که دلیل عدم توانایی برای نشستن جویا می‌شود، او به شرح تجاوز مکرر به خود توسط باتوم می‌پردازد.

بعد از این سخنان این مقام عالی رتبه نظام به شدت ناراحت می‌شوند.

با گذشت دو روز از روایت این واقعه و جمع‌آوری مستندات دیگری مبنی بر انجام اعمال غیرقانونی و ضد انسانی در بازداشتگاه کهریزک، دستور تعطیلی این بازداشتگاه متعلق به نیروی انتظامی صادر می‌شود.


نظرات

nader :

برای همکاری با جبهه در هر صورت و به هر شکلی اعلام آمادگی میکنم . دارای سابقه نمایشگاه نقاشی خط در موزه هنر های معاصر , فرهنگسرای امیر کبیر و صدا و سیمای رشت می باشم .
نویسنده یک رمان هستم که در حال حاضر به اتمام رسیده است و احتیاج به یک ویراستاری دارد ولی در شرایط امروزی حاضر به همکاری با دولت کودتا نیسنم . سالها از سیاست علارغم وجود دوستانی در روزنامه توقیف شده سلام و دعوتشان برای کار فاصله گرفته بودم لیکن اکنون دیگر زمان سکوت و عافیت طلبی نیست . خواهشمندم در صورت ممکن برای همکاری در آن جبهه و بخصوص در زمینه فعالیت در روزنامه ها و یا نشریات این جانب را راهنمایی نمایید . مقالات بسیاری در زمینه نقدسینما , هنر و جدیدا سیاست قلمی نموده ام که نمونه هایی از آن در وبلاگ این جانب موجود می باشد . مقاله زیر را با توجه به شرایط امروز که البته چندی قبل نوشته شده بود را برای شما ارسال مینمایم . امیدوارم توان همکاری با شما سرفرازان را داشته باشم .


" آيين چراغ خاموشي نيست "
" هرچه صداها را بيشتر درحبس نگه داري ,آنها را آزادتر مي كني . " استراوينسكي

در ذهنم و در خلوت خود به چهره ها و متن هايي مي انديشم كه اكنون صاحبان شان به جرمي ناكرده در گوشه اي از زندان هاي كشور به سر مي برند . كساني كه به خاطر همه آن چيزي كه وظيفه خود مي پنداشتند , ميان ديوار هاي بلند تاريكي و نگراني , پشت ميله هاي بي خبري روزگار مي گذرانند . به كساني مي نگرم كه قلم و فكرشان , خلاء روحي و اطلاعاتي مان را در اين قرن انفجار اطلاعات با گرو گذاشتن آسايش و زندگي شان , پر كردند و مانع از خاموشي چراغ " آگاهي " در اين مرز و بوم شدند . كساني كه به قول قوچاني مرگ آگاه ترين كسان در اين برهه از زمان بودند و به كاري و شغلي پرداختندكه نه تنها هيچ آينده اي نداشت كه سخت نگران كننده , خطرناك و پر استرس بود . به كساني مي نگرم كه جرمشان آگاه كردن مردم از همه آن اتفاقاتي بود كه بنا به مصلحت برخي و نه مصلحت ملي و اجتماعي بايستي ناگفته مي ماند و در تاريكخانه هاي بي اطلاعي و بي خبري , به فراموشي و بي ارزشي دچار مي شد . به تمام كساني فكر مي كنم كه تراوشات ذهني شان پركننده اوقات و جلادهنده افكار و غنا بخش روحمان بود . آنان را در ميان نوشته هايشان مي جويم و بيشتر شايد ميان نانوشته هايي كه ميان آن همه نوشته , پنهان و ناپيدا مانده بود و بايستي خود لابالاي آنها مي جستيم و مي فهميديم و مي شناختيم همه آنچه كه آنان به صراحت توان بيانش را نداشتند . چرا كه در قرن آزادي و دموكراسي هنوز نمي توانيم و همينطور هنوز ياد نگرفته ايم (به سادگي نيز ياد نخواهيم گرفت )كه سخني را به وضوح و شفافيت به زبان آوريم . واژه هايي كه بايد بيان مي شدند و بيان نشدند , مطالبي كه بايد نوشته مي شدند و به قلم نيامدند و تنها با اشاره اي ما را به همه رازهاي پنهان و اسرار ناگفته ي آن آگاه ساختند . سرنوشت كشور و اخبار و اتفاقات و حوادث آن بيشتر درميان اشاره ها و ايجازها و ايهام ها به گوشمان رسيد تا خبرهاي شفاف و واضح و با اين حال دوهزار پانصد سال استبداد از ما انساني هاي با توانايي بسيار براي درك نشانه ها و ايهام ها ساخته است . جايي كه هرچيزي نشان از چيزي ديگر و هر كلمه اي پشت هزاران معني و اشاره , نهفته و خفته است . از مسخ مردم كره شمالي تا استبداد آلمان هيتلري . از آيشمن و كوره هاي آدم سوزي اش تا " ابتذال شري " كه بقول هانا آرنت مردم آلمان را فرا گرفته بود . از مبارزات مردم براي رسيدن به دمكراسي تا بلايي كه استبداد برسر روسيه و رهبران كامبوج و چين بر سر مردم و روشنفكران آوردند . از پول پوت , از مائو , از استالين , از قرون وسطي و آنچه كشيشان بر سر دين و مردم و دانش روا داشتند و همه اينها در فضايي ايست كه هيچ چيز آن نيست كه به نمايش در آمده است و هر واقعيتي در ميان هزاران اشاره و ايهام , پنهان و ناپيدا مي ماند و تا كشف و فهم آن از سوي مخاطب به همان شكل راز آلود و چند معني باقي خواهد ماند . بيشتر به خوانندگاني مي مانيم كه در لابيرنتي از كلامهاي پيچيده و ناواضح گم شده است و راه خروج و نجات را نه دريافتن و پيدا كردن كه بيشتر در گم شدن و در ابهام غرق شدن مي يابد . محيطي كه به قول كافكا در قصر " ادامه راه رفتن , بيشتر گم شدن بود " تا به سر منزل مقصود رسيدن .
در اين شرايط وظيفه دوستاني كه وضوح و نجات را هرچند محدود , برخلاف ايهام و ايجاز,آيين و مقصود خود دانستند , بس دشوار و ناممكن مي نمود . بسياري از ما ناچارا راه نجات را تنها در آشنايي با اشاره ها و علائمي دانستيم كه سخت محدود و منبسط شده بودند و گروهي ديگر نيز بر عليه اين غريزه به زبان و قلم و شيوه خود شوريدند . كساني كه براي خواندن مطلبشان حاضر شديم پول شام مختصر و ناچيزمان را براي خريدن مجله و خواندن مطلبشان هزينه كنيم . كساني كه مظلوم ترين , صادق ترين و پاك ترين انسان ها در دوره اي بودند كه ثروت و مقام و ريا , ارزش و بهايي سخت افسانه اي يافته بود و مبارزه با آن سخت دشوار و رنج بار مي نمود . كساني كه " قسم مي خوردند به قلم و آنچه مي نوشت " و به آنچه كه مي نوشتند بيش از هر چيزي در جهان ارزش و اعتبار قائل بودند . كساني كه ادامه راه سنگلاخي خود را به پيمودن مسيري صاف , ساده و پول ساز ترجيح دادند . آزاد , مستقل و به دور از همه شهوت هاي زميني و بريده از قدرت هاي دنيوي " مرزها " را شفاف تر و " متن " ها را تا جايي كه ممكن بود از ابهام و ريا پيراندند . نويسندگان و سياستمداران و روزنامه نگاراني كه اكنون به خاطر شهامت و رسالت شان در نهايت ناجوانمردي و آزادمردي قلم از دست فرو گذاشته به جرمي مي نگرند كه در هيچ جا نه خطا كه افتخار است .
2 – با ديدن رنج و مشقف آنان و مقايسه اش با زندگي عافيت طلب خويش شرمسار مي شوم . ديدن آنها در زندان , روحمان را خجل و وجدانمان را آزار مي دهد . جرم آنها روشنگري شان بود . جرم آنها " فهميدن " ما بود , آشنايي ما با همه آنچه بايستي از ما پنهان مي ماند . با اشاره , با زبان بي زباني , با نشانه و ايهام . از قتل هاي زنجيره هاي تا قراردادهاي پنهان گاز و نفت . از كساني كه بي دليلي حبس شده بودند , از حقوق بشر . از آزادي و از كرامت . از قانون , از فرد . از انسان , از دين . از فطرت , از غريزه و گفتند آنچه نبايد مي گفتند و كردند آنچه نبايد مي كردند . آگاه كردن مردم و برخورد حداكثري از روايت ها و تفسيرها و مقابله و مواجهه با همه روايت هاي حداقلي و مستبد . هر كدام به شكلي و هركس به نوعي . از حقوق گم شده مردم تا آشنايي با آنچه درجهان بوقوع مي پيوست . از انحراف در آخرين انقلابِ قرن بيستم تا بررسي ريشه ها و دلايلش . برخي از آزادي , برخي از فلسفه , برخي از عشق و برخي از زندگي كه گويي گفتن آنها در اين زمان , سخت گناهي نابخشودني بود . آنها به خاطر روشن نمودن تاريك ترين پستوها , در وحشتناك ترين سياه چاله ها به زندان افتاده اند .
3- حكايت غريبي است حكايت كساني كه در اين سرزمين دست به قلم برده اند . كساني كه قلم را به هيچ قيمت ولو به قيمت جانشان كنار نگذاشته اند . حكايت آنان حكايت تلخ مردمان سرزميني است كه قرن هاست براي آزادي مي جنگند و گويي هر روز بيش از پيش از آن دورتر و دورتر مي شود و صد البته هر بار به خاطر اين فاصله جدي تر و محكم تر و نيز با انگيزه تر . از قرن ها پيش تا كنون , سرنوشت همه كساني كه "اسرار هويدا " مي كردند سخت دلگير و سخت غم افزا بوده است . و من هر چند ناقص و ناتوان قلم هاي به زمين افكنده ي كوتاه مدت آنان را برمي دارم و گامي هر چند كوچك براي پر نمودن خلاء وجودشان برمي دارم و پاس مي دارم " عرق ريزان روح " شان را و گرامي مي دارم رنجي را كه در اين راه بر خود هموار نمودند . به اميد روزي كه همه زندانيان راه روشنگري به زندگي پر افتخار و آزاد خود بازگردند و توان و توشه اي براي ابراز عقايد خود به طور آزادانه داشته باشند . كساني كه به قول نيچه : " نه براي سعادت خود مبارزه كه براي كار خود نبرد مي كردند " .
نادر بگلو
تيرماه هشتاد و هشت


 

بت شکن :

ما هستیم تا آخرین قطره خونمان تا آمران، عاملان، مباشران
این فجایع شنیع تکان دهنده در پیشگاه ملت و در دستگاه دقضای مردم نهاد محاکمه شوند. به کودتاگران میگویم مردم در کنار رهبرانشان آماده دادن هرگونه هزینه برای اجرای عدالت و تحقق این جمله امام(ره)"که میزان رای ملت است"نه علاقه شخصی بعضی آقایان ، هستند.

 

bineshmoaaser :

این فرد سعید صادقی عکاس انقلاب و جبهه است که قبل از فوت روح الامینی با رهبر دیدار داشته.

 

:

امریکا دشمن ما نیست که به افغانستان تجاوز کرده .

اسرایئل دشمن ما نیست که به فلسطین تجاوز کرده .

دشمن ما دولت کودتایی است که به دختر پسر ما تجاوز میکند

 

marg :

لعنت به تمام کسانی که از نا آگاهی انسان ها استفاده می کنند. این روسای ملت ما مثل اینکه خیلی پررو تشریف دارن و از این همه دروغی که به مردم میگویند احساس شرم نمی کنند.کاش آدم می تونست جوری داد بزنه که صداش تو کل ایران بپیچه و اونهایی که تو کوه و کمر زندگی می کنند( به امید سهام عدالت) بشنون که چه جوری این دولت سهام عدالت ما ها رو داره می ده. بشنون که این سهام عدالت چه جوری امید ما ها رو داره خم میکنه.
اما این رو باید بدونه که ما گشنه ی حقیقت و آزادی هستیم و با نون و نمک اینها(که به نظرم حرام هست)سیر نمیشیم و اصلاً به معده مان هم سازگار نیست.


 

سارا :

بالاخره صداو سیما ناچاربه اقرار حوادثی شدکه در کهریزک ÷یش امدهبالاخره حامیان دولت چشم خود را به روی حقایق باز میکنند یانه؟

 

زهره :

درود به شرف وشجاعت کروبی سران مملکت بدانند که اگر چه مردم افسرده ونارحت هستند ولی دست از مبارزات خود بر نمی دارند وموسوی وکروبی را تنها نخواهند گذاشت اگر چه رسانه ملی را در اختیار دارند وسایتها را فیلتر مکنند زمان شاه هم اکثر مردم حتی تلویزیون هم نداشتند رایانه هم نبود ولی مردم ایران با هوشیاری حق خود را کرفتن پیروز هم شدند ما نخواهیم گذاشت که خون سهراب ها نداهاو..........پایمال شود
به امید ازادی ایران

 

فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد