ندای سبز آزادی

دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


1 شهریور 88

سوگ نامه‏ای برای توقیف روزنامه اعتمادملی
مرگ پدر؛ در نبود برادر

فرید مدرستقدیم به «محمد قوچانی» عزیز و دیگر همکارانم که سوگوار توقیف روزنامه «اعتماد ملی» هستند.

روزنامه «اعتمادملی» توقیف شد. خبری که برای همه فقط خبر است و برای ما آوار. آواری که فرو می‏ریزد و درد آن نه تنها عمق وجودمان را فرا می‏گیرد، بلکه خانواده‏هایمان را هم سوگوار می‏کند. سوگواری ای همچون عزاداری برای از دست دادن یک عزیز که نان آور خانواده هم هست. در این روزها میزهای تحریریه و خاموش بودن چراغ‏ها، همچون رخت و لباس پدری است که فاجعه رفتن همیشگی او را برابر چشمانمان زنده می‏کند. هر تماس تلفنی برای پرسیدن اصل ماجرا، همچون تسلیت گفتن آشنایان در مراسم ختم می‏ماند که نه تنها آراممان نمی‏کند، بلکه داغ مان را هم تازه نگاه می‏دارد. در این ایام فقط فرزند بزرگ خانواده است که می‏تواند تسلای خاطر بازماندگان را فراهم آورد و اشک‏های فرو خفته او توان مقابله با درد مرگ را دارد. اگر آن فرزند بزرگ خانواده هم نباشد؛ چه خواهد شد؟!

آن روز که «شرق» توقیف شد و «هم میهن» در سن 40 روزگی خود به محاق توقیف رفت و «شهروند امروز» در اوج جوانی و باروری با یک نامه، دیگر منتشر نشد، فقط یک نفر بود که اشک ما را دید و با ما همچون یک برادر گریست، همدردی کرد و گفت: بار دیگر بر روی پاهایمان می‏ایستیم و می‏نویسیم. می‏نویسیم از آنچه به آن باور داریم. از آنچه که از آن حقیقت می‏بارد و رنگ نفاق، تزویر و تملق در آن جایی ندارد. این برادر بزرگتر اکنون در میان ما نیست که ما را در آغوش بگیرد و امید را در میان ما به ارمغان آورد. او نیست که اگرچه از ما سوگوارتر باشد، اما در کنار گریه شبانه خود، لبخندی را برای ما به همراه آورد و درد ما را فرو بکاهد.

«محمد قوچانی» تنها کسی بود که درد ما را می‏شناخت؛ چرا که خود او همچون ما طعم بیکاری را چشیده بود و با تمام وجود داغ آن را حس کرده بود. به یاد دارم، روز را که «هم میهن» توقیف شد و همچون آواری نفس مان را بند آورد. آغوش گرم محمد بود که به داد ما رسید. او به ما گفت: هر طوری شده‏است، نمی‏گذارم بیکار بمانید. اگرچه خود او می‏دانست که این سخن، شاید قطعی نباشد، اما می‏گفت تا درد مرگ عزیز، ما را از درون همچون موریانه‏ای نخورد و تهی نکند. «شهروند» هم که توقیف شد، محمد در کنار ما ناراحت بود، ابراز نگرانی می‏کرد و به دنبال دریچه‏هایی می‏گشت تا راهی برای ما و خودش باز کند. اما امروز او نیست. محمد نیست که در این ایام سخت، مونس و همدرد ما باشد و همچون گذشته ما را تسکین دهد.


امروز نه تنها درد مرگ روزنامه، ما را سخت گریان و سوگوار کرده‏است، بلکه نبود محمد هم همچون نمکی بر روی زخم، وجودمان را سست و ضعیف کرده‏است. اگرچه در این ایام، تنهایی مان بدون سردبیر، هر روز حس شدنی بود، اما در این چند روز گویی گم گشده مان نبودش بیش از گذشته احساس می‏شود. واقعا چه چیزی می‏تواند ما را در مرگ عزیز، در بند کردن برادر و فشار، بازداشت و مرگ دیگر اقوام و خویشان آراممان کند؟ چگونه این همه اذیت و آزار را می‏توانیم تحمل کنیم و لب بر روی لب بگذاریم و حتی اشک و بغضمان را مخفی نگاه داریم؟



نظرات

صبوحي :

توقيف اعتماى ملي براي ما هم تنها يك خبر نيست براي ما هم غم است و بي تابي به أقاي سرىبير سلام برسانيى

 

یک خواننده همیشگی :

با سلام و تشکر از شماها
این مطلب را چه کسی نوشته است؟
چرا نام نویسنده ندارد؟
منبع آن کجاست؟
با تشکر از زحمات همکاران سایت نوروز

 

مشهدي :

در سوگ اعتماد ملي
و در سوگ روزنانه اعتماد ملي فرياد ميزنيم
مرك بر سانسورچي
مرك بر خائن به آرا ملت

 

مشهدي :

اگر روزنامه اعتماد ملي رفت
ولي اعتماد ملي برگشت

زنداني سياسي آزاد بايد گردد
دولت كودتائي معزول بايد گردد

 

:

خواهش میکنم این پیغامو به گوش مسئولین سایت روزنامه اعتماد ملی برسونید
اگه امکانش هست آرشیو روزنامه رو مثل آرشیو شهروند امروز راه بندازید تا مردم بتونن از مطالب با ارزش اون استفاده کنند
مخصوصا شماره هایی که در این دوره ی انتخابات ریاست جمهوری به چاپ رسیده
شما رو به خدا این کارو بکنید
ممنوونم
به امید روزی که همه بتونند به راحتی حرف بزنند
نظرات همدیکه رو تحمل کنند
و بهترین راه رو انتخاب کنند تا مردم و کشورمون سربلند باشن

 

ازاد انديش :

اين مرگ به مرگ ققنوسي ميماند كه از مرگ خود به دنيا مي ايد.ولي اين ققنوسي است كه از مرگ خود هزاران بدنيا مي اورد.
ياس از مرگ بدتراست,ايراني هيچ وقت تنهايتان نخواهد گذاشت.

 

هموطن :

حتي اگر تمام روزنامه ها رو هم ببندند نميتونن جلوي اطلاع رساني و افشاي حقايق رو بگيرند. در اين زمان هر فرد باوجدان ايراني خود به تنهايي يك رسانه ملي است. درود بر اعتماد ملي و تمام اعضاء اين خانواده عزيز. درود بر قوچاني قهرمان

 

محمد :

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند؟

 

علی اکبر ابراهیمی :

چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند.

 

مرتضی :

از روزی که اعتمادملی توقیف شده هر روز که از سر کار باز میگردم مثل کسی که عزیزی را گم کرده به کیوسک مطبوعاتی چشم میدوزم تا خبری از عزیز بیابم و یا زمانی برای بازگشای مجدد ان به امید خدا همین روزها در این ماه عزیزدباره اعتمادملی چاپ خواهد شد

 

صبح :

اندکی صبر سحر نزدیک است ؟برادر؛اندکی صبر سحر, نزدیک است!

 

حسین :

آقای قوچانی امیدوارم هرچه زودتر از دست این ظالمان آزاد شوی وسخن حقت را به گوش همه برسانی

 

Dr :

پیشنهاد من اینست برای اینکه مردم را از تبعات تعطیلی روزنامه ها آگاهی دهیم تمامی کارکنان روزنامه دور هم جمع بشوند در دفتر کار یا جلوی روزنامه و عکس بگیرند از این جمعیت و عکس ها را هم توسط سایت روزنامه منتشر کنند که این آقایون در این روزنامه کار می کردند و بیکار شدند آقای کروبی هم در این جمع حضور داشته باشند و فضایی مثل افطاری در مقابل زندان اوین بوجود بیاورند حتما تاثیرگزار خواهد بود و با حضور آقای کروبی و دیگر چهره های سرشناس مثل آقای موسوی و خاتمی هم دلگرمی به آقای کروبی و هم تمامی کارکنان این روزنامه و هم کمرنگ تر شدن مختصراختلافات حزبی خواهد بود.

با تشکر از شما .

 

احمدی :

سلام. همه ما با توقیف روزنامه اعتماد ملی آزادی بیان و مطبوعات و دمکراسی را به عینه دیدیم. و معنی جامعه مدنی را به معنای واقعی فهمیدیم و درک کردیم. (یک طنز خنده دار)

 

فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد