س: (آيا بايد در انتخابات شركت كرد و اگر بايد شركت كرد چرا؟)
ج: ابتدا عرض كنم كه در حال حاضر در جامعه ما دو گروه هستند كه به اين پرسش پاسخ منفي ميدهند، يا علناً يا عملاً. گروه اول برخي از نيروهاي سياسي، و نخبگان مدني هستند كه در دورههاي گذشته انتخابات هم اين پاسخ منفي را داشتند و رسماً انتخابات رو تحريم ميكردند. هر چند كه اين گروه در اين دوره نسبت به دورههاي قبل وزن بسيار كمتري پيدا كرده و ما در اين دوره شاهد هستيم كه بخشي از نيروهايي که مخصوصاً در دوره قبل انتخابات را تحريم كرده بودند در اين دوره تجديدنظر كردند و در حقيقت قائل به مشاركت شدند ولي هنوز هستند نيروهايي كه هم در داخل كشور و هم در خارج كشور انتخابات را تحريم ميكنند. غير از اين گروه نخبگان سياسي و فعالان عرصه عمومي بايد گفت كه در عمل بخشي از مردم هم با اتخاذ نوعي موضع بي تفاوتي و عدم مشاركت با زبان حال بيهودگي و بي فايدگي مشاركت و حضور در انتخابات را بيان ميكنند. اين گروه دوم عمدتاً سخنان شان اين است كه اولاً تجربه نشان داده است كه آمد و رفت دولتها تأثيري در وضع آنها ندارد و به اين نتيجه رسيدهاند كه رأي دادن يا رأي ندادن آنها علي السويه است. حتي برخي از اين گروهها ميگويند كه نظام تصميم گرفته است فرد خاصي را رئيس جمهور بكند. يعني قوه عاقلهاي گرفته است كه احمدي نژاد دوباره رئيس جمهور باشد و چون چنين تصميمي را گرفتهاند پس حتماً اين تصميم عملي خواهد شد و لذا رأي دادن ما بيفايده است. اين شبهه را مخصوصاً طرفداران آقاي احمدينژاد و نيروهاي وابسته به جناح حاكم نيز به اين شايعه دامن ميزنند. زيرا تصور ميكنند كه هرچه سطح مشاركت از حداقل سنتی وفادار به وضع حاكم بالاتر برود به همان نسبت امكان رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد براي بار دوم كاهش پيدا ميكند و در نتيجه بدشان نميآيد كه مردم چنين شايعهاي را باور بكنند و براي خودشان هيچ نقشي قائل نباشند. خوب نبايد از سرخوردگي، يأس و نااميدي كه در عمل اين بخش از جامعه (توده مردم) به آن مبتلي شدهاند و ما در دوره قبل هم شاهد بوديم كه يك جمعيت 20 ميليوني از شركت در انتخابات و حضور در پاي صندوقهاي رأي امتناع كردند و در واقع قدرت گيري آقاي احمدي نژاد هم عمدتاً محصول همين سرخوردگي و امتناع و خانه نشينيهای 20 ميليون واجدشرایط بود. هر چند كه اين امتناع به گمان من حاصل اعلام تحريم از سوي برخي از گروههاي سياسي و دانشجويي نبود و بر خلاف تحليلهايي كه تصور ميكنند چون گروههايي تحريم را انتخاب كردند، اين 20 ميليون نيامدند در انتخابات شركت نكردند من فكر ميكنم اين رابطه معكوس است چون آن 20 ميليون نيامدند و نميآمدند اين گروهها انتخابات را تحريم كردند. يعني حتي اگر آن گروههايي كه تحريم كردند، تحريم هم نميكردند باز ما در دوره قبل شاهد مشاركت حداكثري نبوديم به دليل اينكه علي رغم دست آوردهاي مثبتي كه هشت سال دوره اصلاحات داشت، بسياري از انتظارات و توقعات مردم برآورده نشد.
س: يعني شما اين عدم مشاركت را متوجه دولت اصلاحات هم ميدانيد؟
ج: در مجموع هم دولت اصلاحات و هم جبهه ضد اصلاحات دراين قضيه موثر بودهاند.
س: يعني معتقدید كه استراتژي سازمان رأي اصول گرايان كه معمولاً قبل از انتخابات ها شكل ميگيرد و سعي ميكند به آراي مردم شكل بدهد همين بود يا نه؟ در دوره قبل هم هدف گزاري مشاركت حداكثري بود، ولي محقق نشد؟ يا اينكه نه، از ابتدا مثل همين دوره به دنبال مشاركت حداقلي بودند؟
ج: ببينيد اعتماد و اميد مردم آسيب جدي ديده بود و اين تجربه عملي توده مردم را به هيچ وجه نميشد با تهييج، ترويج، تبليغ، آژيناسيون سياسي تغيير داد اما خوب امروز چهار سال از آن تجربه گذشته است و بخشهايي از جامعه دريافتهاند كه بالاتر از سياهي هم رنگي هست. يعني چهار سال دولت آقاي احمدي نژاد نشان داد كه آري در چارچوب همين نظام ميان رأي دادن و رأي ندادن تفاوت هست. لذا من عرضم اينست كه بايد به آن گروه نخست و دلايلشان توجه كرد و به نوعي پاسخ قانع كنندهاي براي آن دلايل داشت. عمدهي دلايلي كه آن گروه نخست دارند بر ميگردد به مشكلات ساختاري و توزيع حقوقي و نابرابر قدرت در ساختار سياسي.
آنها ميگويند كه با توجه به نهادهاي قوي انتصابي كه قبل از قوه مجريه و قوه مقننه وجود دارد اميدي به حاكميت بلامنازع اراده ملي و تحقق حق تعيين سرنوشت وجود ندارد. در اين كه ساختار حقوقي فعلي ساختاري است كه داراي برخي بن بستهاست به گمان من ترديدي وجود ندارد اما سخن بر سر اينست كه آيا اگر ما نتوانستيم بطور مطلق وضع موجود را تغيير بدهيم از تغيير نسبي آن هم بايد صرف نظر كنيم؟ آيا الزاماً اگر ما نتوانستيم و نميتوانيم تغيير بنيادي و ساختاري در وضع موجود ايجاد بكنيم؟ آيا از تغييرات اصلاحي و نيمه بنيادي نيز بايد صرف نظر بكنيم؟
من در اين زمينه مطلق انديشي را نه تنها به سود جامعه و حركت تاريخي مردم نميدانم بلكه اتفاقاً معتقدم كه اگر قرار است تغييرات بنيادين نيز در آينده در چشمانداز تاريك جامعه ما ظاهر شود، اين تغييرات بنيادين بطور معجزه آسا، يك شبه و آخر الزماني اتفاق نميافتد. هرگونه تغيير كيفي حاصل فرآيند مجموعهاي انباشته از تغييرات كمي است. چيزي كه متناسب با ظرفيت و شرايط مشخص جامعه مي تواند رخ بدهد. امري اراده گرايانه و تابع خواست گروههاي مشخص و نخبگان محدود سياسي جامعه ما يا هر جامعه ديگر نيست. در نتيجه من معتقدم كساني كه طرفدار آزادي هستند در مقابل دشمنان آزادي با رأي ندادن خودشان نه تنها به پيشبرد امر آزادي در جامعه ما كمك نميكنند بلكه راه را براي حاكميت مطلق و كامل نيروهاي ضد آزادي هموار می کنند. به هر حال جامعه ما و قانون اساسي موجود هنوز داراي ظرفيتهاي نسبي دموكراتيك هست. همين كه مردم ميتوانند با رأي دادن يا رأي ندادن مشخص بكنند كه آقاي احمدي نژاد بايد سكان اجرايي كشور را در دست بگيرد يا فرد ديگري، اين يك امكان است. به خصوص در انتخابات كنوني كه به گمان من انتخاباتي معنيدار است و تفاوت معنيداري وجود دارد بين اينكه دولت فعلي و رئيس جمهور فعلي چهار سال ديگر نيز بر مقدرات ملت حاكم باشد يا خير. به هر حال هنوز دربي نيمهباز و روزنهاي وجود دارد. نيروهاي تحول خواه و دگرگون طلب نميتوانند آرام و ساكت بنشينند و نظاره گر بسته شدن كامل اين در باشند. بايد با تمام توان و تا آنجايي كه امكان دارد نگذاشت كه اين در كاملاً بسته شود، اين روزنههاي تنفس كاملاً مسدود شود. بخصوص كه امروز ما از ديدگاههاي مطلق انديش و دوگانه سياه وسفيد مطلق چند دهه گذشته نيز فاصله گرفتهايم. زماني شعار ما اين بود كه تا پریشان نشود كار به سامان نشود.
تصور اين بود كه هرچه مردم فقيرتر باشند زمينه براي نزديك شدن به يك انقلاب آزادي بخش بيشتر فراهم ميشود. هر چه استبداد و سركوب شديدتر شود فرارسيدن سحر و دميدن خورشيد آزادي نزديكتر ميشود. من فكر ميكنم كه در اين چند دهه اين ديدگاه تجربه شد. در دوران دانشجويي قبل از انقلاب دوستي داشتم كه يك كيسه بزرگ دو ريالي جمع كرده بود و همين جور جمع ميكرد روزي از او پرسيدم كه تو اين دورياليها را به چه منظوري جمع ميكني؟ ميگفت جمع ميكنم تا زمينههاي انقلاب را فراهم بكنم. ميگفتم چه جور؟ ميگفت براي اينكه من با جمع كردن سكه دو ريالي باعث ميشوم كه مردمي كه ميخواهند از تلفن عمومي استفاده بكنند، دو ريالي پيدا نكنند و بدبين بشوند، ناراضي بشوند و اين بدبيني و نارضايتي ما را نزديك ميكند به نقطه انقلاب. خوب ببينيد اين تفكر امروز تجربه شده ما نبايد به قميت افزايش رنج مردم، افزايش فقر مردم، افزايش اختناق وسركوب، بالا رفتن آمارهاي فساد و فحشا و دزدي و فرار مغزها و پرشدن زندانها و محروم شدن دانشجوها از حقوق ابتدائي مثل حق تحصيل و بيكار شدن جوانان و افزوده شدن برخيل عظيم ارتش بيكاران و ... راضي باشيم كه اين وضع ادامه پيدا بكند، به اميد اينكه در آيندهي نامعلومي بعد از آن شرايط مناسبي براي آزادي، دموكراسي وعدالت برقرارشود. لذا من ضمن اينكه معتقدم كه حل بنيادي مسائل در جامعه ما نيازمند دگرگوني بنيادي و ساختاري است اما معتقدم كه اين دگرگوني را جامعه در تجربه خودش و فرآيند تحولي كه در تناسب قواي اجتماعي به وجود ميآورد تعيين ميكند، نه اراده افراد يا گروههاي خاص از نخبگان سياسي. در نتيجه حتي كساني كه خواهان تغيير قانون اساسي موجود و دگرگوني ساختاري و بنيادي در نظام حقوقي هستند نميتوانند به اميد فرارسيدن اين روز از مسائل مبرم و فوري امروز چشم پوشي كنند. برخي ميگويند ما با اين كار ميخواهيم مشروعيت و هويت نظام رو زير سئوال ببريم. اولاً بايد گفت در جامعهاي كه هنوز حداقل چهل تا پنجاه درصد مردمش در انتخابات شركت ميكنند، نميتوان گفت كه عدم مشاركت منجر به سلب مشروعيت ميشود، ثانياً رژيم شاه هيچ گاه انتخابات به معني واقعي كلمه برگزار نكرد و مشروعيتي هم نداشت اما 37 سال حكومت كرد. ثالثاً در دنياي امروز فراوان رژيمهايي ميبينيم كه مشروعيت ندارند اما حكومت ميكنند. مشروعيت نداشتن تنها به قيمت چوب حراج زدن بر منافع ملي در مواجهه با قدرتهاي جهاني تمام ميشود يعني رژيمي كه مشروعيت ندارد با باج دادن از منافع ملي مصونيت بين المللي براي خودش ايجاد ميكند و در داخل هم با اتكا به نيروهاي نظامي، امنيتي و پليسي مخالفين را سركوب ميكند و به حكومت خودش ادامه ميدهد. سخن من با آن بخش از توده مردم اينست كه اگر شما از وضع موجود ناراضي هستيد از دولت فعلي و چهار سال تجربه زيان بار و مهلك آن براي منافع ملي و حقوق فردي و اجتماعي ايرانيان آسيب ديدهايد، شركت نكردن در انتخابات به معني اين است كه آن كساني كه ميخواهند آقاي احمدي نژاد را چهار سال ديگر در مسند قدرت داشته باشند به راحتي و با كمترين هزينه و مانعي به اين هدف خواهند رسيد. اگر بپذيريم كه بين صفر و صد نود و نه عدد وجود دارد، اگر بپذيريم كه به هر حال در همين ساختار موجود، در همين چارچوب، فرق است ميان دولتي كه نه تنها در اخراج دانشجويان از دانشگاه و به زندان انداختن آنها مشاركت نميكند بلكه حتي به آن انتقاد هم ميكند ولو اينكه نتواند عملاً جلو اين كار را بگيرد يا دولتي كه بهصورت گسترده به اين اقدامات دست زده است. اگر تفاوت بين اين دو دولت بود كه هست، عقل حكم ميكند كه ما بايد در سرنوشت مان مشاركت بكنيم و كسي را برگزينيم كه به خواستههاي مردم، مطالبات اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي مردم نزديكتر باشد. لذا بنده در پاسخ به سئوال اول شما عرض ميكنم كه بنده ضمن اينكه معتقد به ايده دگرگوني ساختاري و اصلاح بنيادينام هستم اما در عين حال معتقدم كه اصلاح بنيادين و ساختاري را نبايد قطب متضاد گامهاي كوتاه اما سنگين و محكم به سمت تغيير وضع موجود تلقي كرد.
اين دو را ميتوان با يكديگر جمع كرد. اين دو نه تنها با هم متناقض نيستند بلكه اتفاقاً يكي بسترساز و زمينه حركت به سمت ديگري است لذا آري، من خودم شخصاً در انتخابات شركت مي كنم، به خصوص اين انتخابات كه عرض كردم انتخابات معنی داري است و از نظر من تفاوت بسيار جدي وجود دارد كه چهار سال ديگر آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور كشور باشد يا رئيس جمهوري اصلاح طلب و پايبند به منافع ملي و معتقد به مديريت عقلاني و علمي كشور و باورمند به مشاركت اجتماعي مردم در همه زمينههاي سياسي و وفادار به آزادي و عدالت در كنار قانون و اخلاق، دولتي كه جهان امروز را ميشناسد و به سرزمين بزرگ ايران و مردمش به چشم يك قبيله نگاه نميكند كه خود همچون يك شيخ قبيله به هر ترتيبي كه خواست با بودجه كشور، با منافع ملي و با نهادهايي كه محصول عقل انباشته شده تاريخي اين سرزمين هست، نهادهايي مثل سازمان مديريت و برنامهريزي كشور آنچنان برخورد بكند كه شاهدش بوديم. به هر حال چهار سالي كه ما در دولت آقاي احمدي نژاد تجربه كرديم به نظر من واقعاً در صد سال اخير ايران بيسابقه بود به معني واقعي كلمه دولت آقاي احمدي نژاد دولتي استثنايي بود و بعد از مشروطيت تا امروز كه دولت به مفهوم مدرن كلمه داشته ايم چنين دولتي را تجربه نكرديم و به گمان من ادامه حاكميت چنين دولتي با ايدئولوژي، خط مشي و برنامههايي كه در اين چهار سال در زمينههاي مختلف داخلي و خارجي از ايشان ديديم جامعه ايراني را باز هم به سمت آن دره و پرتگاهي كه برخي از كانديداها از آن ياد كردهاند نزديكتر خواهد كرد. متأسفانه ما در چهار سال اخير شاهد پسرفت شديد علمي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي ايران بوديم. حاكميت يك گروه بنيادگرا در عرصه خارجي به قيمت به خطر افتادن منافع ملي ذيل شعارهاي دهان پر كن اما بي محتوا تمام شد. در تاريخ ايران هيچ گاه سابقه نداشته دو قطعنامه پياپي تحریم از سوي شوراي امنيت سازمان ملل بر عليه ملت ايران صادر شود. برخلاف شعارهاي دهان پر كن ضد صهيونيستي امروز ما شاهد رشد و حاكميت راستترين بخشهاي صهيونيزم در اسرائيل هستيم. متأسفانه سياست خارجي دولت باعث شده است كه امروز اعراب بيشتر با اسرائيل احساس نزديكي بكنند و در مقابل ايران آقاي نتانياهو تبديل به نوعي پناهگاه و اميد براي آنها بشود. مظلوم نمايي كه در اين سالهاي اخير اسرائيليها كردند و امكاني كه شعارهاي نسنجيده و ماجراجويانه اين دولت براي آنها فراهم كرده، بزرگترين خدمتي بود كه ميشد به اسرائيل و جناحهاي افراطي صهيونيست در اسرائيل كرد.
در عرصه داخلي تورم بالاي 25 درصد در زمان افزايش افسانهاي درآمدهاي دولت بي نظير است شايد فقط اين رقم تأسف برانگيز را ما در جريان جنگ جهاني دوم داشتيم و امروز شايد بعد از زيمبابوه بالاترين نرخ تورم را در سطح جهان داشته باشيم. سياستهاي اقتصادي اين چهار سال بنيادهاي توليد ملي را از هم فروپاشاند و برخلاف شعارهاي ضد سرمايهداري دولت كنوني، تا امروز شاهد رشد سرمايهداري تجاري و دلالي در ايران هستيم. رشد سرمايهداري تجاري وابسته و دلال صفت و انگلي، نفت ميفروشيم و زيتون پرورده از اسپانيا وارد ميكنيم. كارخانهها، واحدهاي توليدي وصنايع ما يكي پس از ديگري در اين چهار سال خوابيد و اين يعني به خطر افتادن بنيادي استقلال ايران. كشور وابستهاي كه تمام اتكاءاش به درآمد نفت است ومتأسفانه در اين چهار سال وابستگياش به درآمد نفت به نحو بيسابقهاي افزايش پيدا كرده است. در پس شعارهاي ضد آمريكايي كه اين دولت دارد متأسفانه شاهد آن هستيم كه بزرگترين وارد كننده گندم از آمريكا شديم. در حالي كه چهار سال پيش جشن خودكفايي گندم را برگزار كرده بوديم امروز بزرگترين وارد كننده گندم در جهان هستيم واين ضد استقلال است. نابودي زيرساختهاي توليدي و صنعتي كشور معنياش به خطر افتادن استقلال ايران و وابسته شدن كشور ما به كوچكترين نوسانات در قيمت جهاني نفت است و به خطر افتادن سرنوشت نسلهاي آينده كشور. به گمان من ادامه چنين وضعيتي دورنماي بسيار خطرناكي شبيه برخي از كشورهاي آفريقايي نظیر زيمبابوه را تداعي ميكند. بيكاري كارگران كه ما در اين چهار سال روند فزاينده آن را شاهد بوديم، كارگراني كه به خاطر تعطيل شدن واحدهاي توليديشان در اثر واردات بيرويه در همه زمينهها مثل قند، شكر، ريسندگي، پارچهبافي، كفش، ترهبار و صنايع تبديلي باغداري و ... از كار بيكار شدهاند. دولتي كه شعار تأمين حقوق مستضعفان و محرومان را ميدهد در مواجهه با كارگراني كه ماهها حقوقشان به تعويق افتاده سياست سركوب با دستگيري و زندان را در پيش ميگيرد. از طرف ديگر پولهاي هنگفت نفتي كه به يمن افزايش قيمت نفت در اين چهار سال به دست آمده به نحو قبيلهاي تزريق شد به هیأت ها و نهادهايي مثل كميته امداد و اقتصادي كه بايد به طرف اقتصاد مولد حركت كند به سمت اقتصادي مصرفي و نفتي حرکت کرد كه در آن درآمد نفت به صورت صدقه بين فقرا توزيع شد.در زمينه فرهنگ و دانشگاهها، در زمينه كتاب و در زمينههاي مختلف فرهنگي، هنري سانسوري كه در اين چهار سال وجود داشت از بيسابقهترين سانسورها در 30 سال عمر جمهوري اسلامي بوده. من نميخواهم وقت را با نقد دولت فعلي و وضع كنوني هدر بدهم چون فكر ميكنم به اندازه كافي روشن است دولتي كه امروز ما آن را با آقاي كردان تداعي ميكنيم با دروغي با آن صراحت و وقاحت، دولتي كه از يك سو شعار طرفداري از فقرا را ميدهد ولي باز بطور استثنايي شاهد يك وزير چند صد ميليارد توماني به نام آقای محصولی در کابینه آن هستيم و اين از پديدههاي استثنايي است.
س: آقاي دكتر آيا سابقه داشته در انقلاب اسلامي اين جور وزيري؟
ج: نه تنها سابقه نداشته بلكه چنين ثروتي با اين سرعت اصلاً در ايران سابقه ندارد. ظرف مدت كوتاهي يك فرد صدها ميليارد تومان درآمد عايدش ميشود سردارهاي مولتي ميلياردر يک پديده استثننايي است و در تاريخ حداقل صد سال ايران بينظير بوده است. نظاميان مولتي ميلياردر كه يك نمونه شايد كوچكش آقاي محصولي وزير محترم كشور دولت فقرا و محرومين است. وضع آزاديهاي مدني، حقوق بشر كه به اندازه كافي روشن است و متأسفانه ما صحنههاي زشتي در اين سالهاي اخير در خيابانها ديديم. دولتي كه بايد از عرصه عمومي خشونت زدايي بكند خود مرتكب مشمئز كنندهترين صحنههاي خشونت آميز در كوچه و خيابان ميشود. تحت عنوان ارتقا امنيت اجتماعي خشونت را تزريق ميكند و به جامعه گسترش ميدهد و نهادينه ميكند. ببينيد ما در دولت اصلاحات هم شاهد زندان رفتن دانشجويان بوديم. حادثه كوي دانشگاه را داشتيم، تعطيلي برخي از روزنامهها را داشتيم ولي تفاوتش اين بود كه دولت اصلاحات با آن سياستها مخالف بود و نه تنها آن اقدامات را تأييد نميكرد بلكه ابراز مخالفت هم ميكرد و هر جا كه مي توانست مثل قتلهاي زنجيرهاي پيگيري ميكرد و تا حدي كه ميتوانست افشا بكند اين كار را ميكرد. اما متأسفانه ما در اين چهار سال شاهد همراهي و تأييد اين سياستها توسط دولت بوديم. بهرحال در اين چهار سال صرف نظر از برخي نهادها و محافل خاص كه با همين درآمدهاي كلان بي حساب نفتي شارژ شدند و يك خط امنيتي- نظامي- نفتي كه از اين بركات و نعمات تغذيه كرد و سريع تبديل به يك طبقه شد یک طبقه جدید و نوپا نوعی اشرافیت امنيتي- نظامي- نفتي. شاهد فقيرتر شدن مردم وشاهد افزايش فاصله طبقاتي بوديم لذا من فكر ميكنم كه در اين شرايط نه تنها به عنوان يك فرد حق دارم كه رأي بدهم (يعني رأي دادن حق است، حقي فردي و جزو حقوق شهروندي است) بلكه وظيفه ملي دارم كه رأي بدهم. ببينيد گاهي حق در شرايطي تبديل به وظيفه ميشود. من در شرايط كنوني احساس ميكنم كه نه تنها حق، بلكه وظيفه دارم زیرا ادامه اين وضعيت براي چهار سال ديگر يعني ما باز هم در چهار سال آينده شاهد محروم شدن دانشجويان خود از حق تحصيل باشيم، شاهد سركوب زنانمان باشيم بخاطر اينكه خواهان رفع تبعيض هستند، شاهد تورم بيشتر و فقيرتر شدن بيشتر توده مردم باشيم، شاهد افزايش زمينههاي بحران نظامي واقعي باشيم، شاهد حركت بيشتر كشور به سمت وضعيت خطرناك جنگي باشيم، شاهد سانسور باز هم بيشتر كتاب، فيلم اهل فرهنگ و اهل قلم و اهل هنر در اين كشور باشيم شاهد نابودي كامل زيرساختهاي اقتصادي ايران باشيم. خوب در اين شرايط من احساس وظيفه ميكنم كه رأي بدهم اين رأي دادن اعلام مخالفت با وضع موجود است تمام كساني كه با وضع موجود مخالفند، اين مخالفت را با رأي ندادن به آقاي احمدي نژاد بيان ميكنند. رأي ندادن به آقاي احمدي نژاد فقط مخالفت با شخص احمدي نژاد نيست، مخالفت با يك خط نفتي- نظامي- امنيتي است كه در چهار سال گذشته بر كشور حاكم بوده، مخالفت با هسته سخت بنيادگرايي اقتدار طلب در ايران است. فكر ميكنم تا امروز روشن شده باشد كه آقاي احمدي نژاد وابسته به چه محافل قدرتي است. در ايران چهار سال پیش بخش بزرگي از مردم ايران آقاي احمدي نژاد را نميشناختند و تصور ميكردند احمدي نژاد سمبل تغير در ايران است، فكر ميكردند احمدي نژاد حاشيهاي است كه بر متن شوريده ولي تجربه اين چهار سال نشان داد كه احمدي نژاد محصول مركزيترين هستهي سخت اقتدارگرايي و بنيادگرايي در ايران است. فكر ميكنم امروز خيلي دشوار نباشد كه احمدي نژاد سخنگوي چه جرياني در عرصه سياسي ايران است. بگذريم از برخي از جوانان ساده دل كه با ابزارهاي مذهبي و شعارهاي عدالت خواهانه و ضد استكباري تصور ميكنند كه زير پرچم آزادي و عدالت و مبارزه ضد ظلم جمع شدهاند اما اگر آرايش قوا را نگاه كنيم و ببينيم كه امروز مستضعفين و محرومين صرفاً دست مايه مصرفي و تبليغاتي هستند براي حاكم شدن سرمايه گذاري تجاري و دلالي ضد توليدي و ضد ملي و ضد استقلال ايران ميتوانيم نتيجه بگيريم شعارهاي ضد امپرياليستي و ضد آمريكايي هم با رفت و آمدهاي پشت پرده و روابطي كه برخي از آنها به اطلاع همگان هم رسيده تا حدود زيادي نخنما شده لذا من فكر ميكنم كه واقعاً تمام كساني كه خواهان تغيير وضع موجودند حالا اين تغيير از تغييرات نسبي روبنايي شروع ميشود تا تغييرات اساسي زيربنايي و ساختاري بايد در انتخابات شركت كنند. بهرحال همه در اينكه اين وضع يك وضع استثنايي است استثنايي برقاعده عقلانيت، بر قاعده علم، بر قاعده آزادي و دموكراسي، برقاعده عدالت به معني واقعي كلمه، اشتراك نظر داريم نه تنها حق بلكه وظيفه داديم كه رأي دهيم. اين رأي دادن به معني مشروعيت بخشيدن به سركوب نيست بلكه برعكس نه گفتن به سركوب است. اين رأي دادن [رأي منفي دادن به احمدي نژاد] مشروعيت بخشيدن به سلب حقوق بشر، سلب دموكراسي، سلب حقوق زنان، سلب حق حاكميت ملي نيست بلكه برعكس بلند كردن صداي اعتراض به اين امور است. زيرا كه ما شاهد هستيم كه نيروي اصلياي كه آقاي احمدي نژاد نماينده آنست كدام نيروست و نه گفتن به احمدي نژاد در واقع نه گفتن به نيرو اصلي پشت سر آقاي احمدي نژاد است. شايد واقعاً در چهار سال قبل انتخابات اينقدر معنادار نبود زيرا كه مردم آقاي احمدي نژاد را نميشناختند، تجربه اصلاحاتي وجود داشت كه در كنار دستآوردها، همراه خودش سرخوردگيها، يأسها و انفعالهايي را به وجود آورده بود ولي امروز معلوم شد كه دوره اصلاحات با تمام ضعفها و نارساييهايش دورهاي بود كه بايد قدر آن را ميدانستيم و آن را پاسداري ميكرديم بهرحال ما اگر بخواهيم براي آزادي و دموكراسي و حقوق بشر مبارزه بكنيم احتياج به يك فضاي تنفسي داريم و اين فضاي تنفسي يعني وجود دولتي كه حداقل آزاديها را محترم شمارد و حداقل حقوق مردم را رعايت بكند. جامعه ايران نهايتاً تقديرش توسط مردم ايران و جنبشهايي كه در بطن جامعه ايران جريان دارد رقم خواهد خورد. تجربه همه جوامع در چند قرن اخير نشان داده است كه جنبش پايينيها بدون همراهي بخشي از بالاييها به نتيجه نميرسد. وجود يك دولت اصلاح طلب هر چند كه هدف نهايي نيست اما شرط لازم براي پيشرفت و تكامل اجتماعي متكي بر جنبش اجتماعي و پاييني است والا اگر يك دولت نظامي- امنيتي- پليسي سركوب گر حاكم باشد و مردم مرتب به زير خط فقر رانده شوند. هر چه فقر بيشتر بشود، استبداد بيشتر بشود، سركوب بيشتر بشود، روزنامهها يكي پس از ديگري تعطيل بشود، به هنرمندان و نويسندگان اجازه چاپ و نشر آثارشان داده نشود، همه روزنهها بسته شود، آنجاست كه ديگر هيچ اميدي حتي براي تحول اجتماعي پاييني وجود ندارد و فقط بايد به انتظار حادثه و تغيير جبرگرايانه نشست يعني اراده انسانها ديگر در آن شرايط كارگر نيست و در واقع حاصلش اين خواهد شد كه ما بايد بنشينيم و صرفاً دعا كنيم دعا كنيم. كه فرجي ايجاد بشود و دستي از عالم غيب، از آستين غيب بيرون بيايد و كاري بكند. لذا به اين دلايل من در اين دوره فكر ميكنم كه واقعاً حساسيت انتخابات خيلي جدي تر از دورههاي قبل است و چالش هم خيلي جديتر است و اگر سطح مشاركت بالا برود و مردم پاي صندوقهاي رأي بيايند و به آقاي احمدي نژاد و دولت حاكم نه بگويند، كساني كه ميخواهند چهار سال ديگر رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد را تمديد بكنند در طرح و نقشهشان شكست خواهد خورد اما اگر مردم پاي صندوق رأي حاضر نشوند و رأي ندهند يعني اينكه همه ميگويند ما ميخواهيم چهار سال ديگر هم آقاي احمدي نژاد باشند به يك معني همهي ما در انتخابات مشارکت می کنیم و رأي خواهيم داد چه كساني كه پاي صندوق ميآيند و چه كساني كه پاي صندوق نميآيند هر كدام به نوعي. كساني هم كه در انتخابات 22 خرداد شرکت نمی کنند و پاي صندوق نميآيند رأي خواهند داد منتهي نیامدن و رای ندادن آنها به معنی تداوم دولت آقاي احمدي نژاد است.
س: شما نيروهاي تحريمي را به دو بخش تقسيم كرديد. دسته اول كساني كه سازمان يافته تحريم ميكنند و دسته ديگر كساني كه توهم توطئه دارند. به نظر شما چرا دسته دوم قائل به چنين تفكري هستند؟
ج: بله ببينيد به نظر من واقعيت و توهم رابطهاي ديالكتيكي با هم دارند و یکديگر را باز توليد ميكنند يعني اين طور نيست كه مردم از توهم شروع كرده و بعد واقعيت از دل توهم در بيايد يا برعكس همه چيز واقعي باشد، واقعيتي كه بعد بصورت توهم در بيايد واقعيت و توهم در تاريخ ما رابطه علّي دوري با هم دارند يعني واقعيت هایی در تاريخ ما بوقع پیوسته که محصول اراده قدرت استبدادی و استعماری بوده است. از جمله در صد سال اخير به خصوص دوره سلطنت پهلوي انتخابات يك صورت ظاهري بود. در دوره رضاشاه تيمور تاش، وزارت دربار، وزارت داخله و در دوره محمدرضا شاه آقاي علم و ساواك از قبل تعيين ميكردند. در تهران و شهرستانها چه كساني بايد از صندوق خارج شوند و همان افراد هم در ميآمدند و لذا مردم احساس ميكردند در اين ميان صرفاً بازيچهاي هستند براي آرايش دادن به صحنه، بدون اينكه واقعاً تأثيري در تعيين نمايندگان داشته باشند. يا مثلاً تجربياتي كه مردم ما از قدرتهاي استعماري دارند در صد، دويست سال اخير قدرتهاي استعماري به خصوص انگليس و قبل از آن روسيه و خوب بعد از آن هم امپرياليسم آمريكا. اما در عين حال توهم هم اين واقعيت را تشديد ميكند مخصوصاً بعد از انقلاب شرايطي به وجود آمده بود كه مردم ميتوانستد با رأي خود تعيين كننده باشند و خوب مخصوصاً در سالهاي اوليه انقلاب اين برايند رأي و نظر مردم بود كه به مجلس خبرگان و مجلس شوراي اسلامي تبدیل می شد. من ساختار كنوني را به دليل اينكه هنوز مدت زيادي از انقلاب نميگذرد و هنوز ما قانون اساسياي داريم كه حقوق ملت و حق انتخابات را تضمين كرده و محترم شمرده است. لذا من فكر ميكنم كه اين ساختار كاملاً بسته نيست. دليلش هم همين رقابتهاست. همانطور كه شما اشاره كرديد واقعاً در دوم خرداد 76 جناح مسلط بر حاكميت ميخواست آقاي ناطق نوري را از صندوق در بياورد ولي چرا نتوانست؟ يعني در آن زمان ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم داده بودند تا آقاي ناطق نوري رئيس جمهور شود اما چرا نشد؟ از نظر خودشون كار تمام شده بود يعني كابينه تشكيل شده بود، تمام برنامهريزيها صورت گرفته بود،با خارج مذاكره شده بود اما چيزي كه آن برنامهها را بهم ريخت حضور بي سابقه و شگفت انگيز مردم بود و من فكر ميكنم اين حماسه باز هم قابل تكرار است.
س: گفتيد كه ما چارهاي جز اصلاحات تدريجي نداريم آقاي كروبي و آقاي موسوي الان در صحنه هستند، شعارهاشون و برنامههاشون هم اعلام كردند حالا به نظر شما آقاي كروبي مناسب تر است يا آقاي موسوي؟
ج: بله من اين روزها باسوال فراوان برخورد ميكنم از طرف آنهایی كه خواهان تغييرند و ميخواهند نه بگويند به آقاي احمدي نژاد. بهر حال در مقابل آقاي احمدينژاد غير از آقاي محسن رضايي كه جزء كانديداهاي اصولگراست. اصلاحطلبان دو كانديدا در اين انتخابات دارند آقاي موسوي و آقاي كروبي و خوب سوال ميشود كه ما به كدام بهتره رأي بدهيم؟ ببينيد ابتدا به من اجازه بدهيد انتقادي بكنم از برخي از طرفداران اين دو كانديداي اصلاح طلب، متأسفانه در هفتههاي گذشته برخي از طرفداران يكي از اين دو كانديدا به جاي اينكه يا علاوه بر اينكه از كانديداي مورد نظر خودشون حمايت كنند و حقشون هم هست شاهد گفتهها و نوشتههاي تخريبي عليه كانديداي ديگر بوديم و به نظر من اين يكي از نقاط تاريك هفتههاي گذشته بود بهر حال اين دو كانديدا هر دو در يك جبهه مبارزه ميكنند اين انتخابات هم بهر حال 2 هفته ديگر يا 10 روز ديگر تمام ميشود و تمام اين دوستاني كه خواهان تغيير و تحول هستند برخي 50 درصدي برخي 100 درصدي، باز هم دوستان و همفكران و هم رزمان يكديگر هستيم و نبايد كاري بكنيم كه اين دوستيها اين روابط، آنچنان آلوده و مكدر شود كه ادامه همكاري را در آينده ناممكن بكند من البته از برخي نيروهاي جوان خيلي انتظار ندارم هر چند كه بايد تجربه تاريخي را در اختيار آنها گذاشت و به آنها اندرز داد اما واقعاً از بعضي بزرگان شگفتزده شدم بعضي بزرگاني كه بايد الگو و نمونه باشند براي جوانترها، من ديدم كه متأسفانه از كانديدایی حمايت كردند و در عين حال حمله كردند به ديگر كانديداي اصلاح طلب اين كار خوبي نيست و هنوز هم من گاهي در برخي از سايتها و روزنامهها شاهد چنين فعاليت تخريبي هستم. من عرض كردم ويژگيهاي مثبت آقاي كروبي را ميشناسم و به آن اذعان دارم و براي ايشان هم احترام قائلم اما اگر نظر من را ميپرسيد عرض ميكنم كه در اين انتخابات به آقاي مهندس ميرحسين موسوي رأي خواهم داد به چند دليل، نخست شخصيت آقاي مهندس موسوي است بارزترين ويژگي شخصيتي آقاي موسوی صداقت است، صداقت و فقدان كمترين شائبههاي قدرت طلبي و فرصت طلبي در مهندس موسوي براي من بسيار جذابه. اصلاح طلبان در دوم خرداد قبل از اينكه به سراغ آقاي خاتمي بروند به سراغ او رفتند، همه اصلاح طلبان در سال 84 هم مجدداً به سراغ او رفتند و اگر كوچكترين شائبه قدرت طلبي در مهندس موسوي بود دوره قبل بهترين شرايط فراهم بود تا مهندس موسوي کاندیداتوری را بپذيرند اما مهندس موسوي اين بار در صحنه آمده دورهاي كه بسيار سخت خواهد بود و مشكلات جدي بر سر راه ایشان يا هر كانديداي اصلاح طلبي كه بخواهد بعد از اين چهار سال كه كشور با بنبستها و مشكلات گوناگون مواجه شده، مديريت كشور را در دست بگيرد، خواهد بود. علاوه بر اين آقاي موسوي به آنچه كه ميگويد معتقد است و برخلاف اعتقادش تاكنون سخني بر زبان نرانده.بنا به قاعده اثبات شينفي ما عدی نميكند ويژگيهاي مثبتي که براي مهندس موسوي اشاره ميكنم علتش اين نيست كه الزاماً اين ويژگيها در ديگر كانديداي اصلاح طلب نيست، نه من تنها جنبه مثبت شخصيت مهندس موسوي را ذكر ميكنم. آقاي مهندس موسوي مديري است كه تجربه 8 سال مديريت در شرايط بحراني جنگ را دارد. آقاي مهندس موسوي شعار ساده زيستي براي فريب تودههاي مردم نميدهد اما يكي از ساده زيستترين دولتمردان جمهوري اسلامي است كه كوچكترين شائبه آلودگي و اشرافيت در ايشان نيست. مهندس موسوي از نظر من شخصيتي است به معني واقعي كلمه مردمي كه در رنجها و دردهاي توده محروم و زحمتكش اين جامعه شريك بوده و خوب آنها را درك كرده و ميفهمد. 8 سال تجربه آقاي مهندس موسوي به عنوان يه دولتمرد نشان داد كه انساني است كه محكم بر مواضعش ايستاده. كساني كه اين شبهه را ايجاد ميكنند كه آقاي مهندس موسوي ممكن است در مقابل فشارها كوتاه بيايد باید به 8 سال تجربه دولتمردي ايشان در سختترين دوره تاريخ ايران يعني دوره جنگ بر گردند. آقاي مهندس موسوي علي رغم تمام آن فشارهايي كه بر روي ايشان بود مقاومت كردند. لازم
می بینم كه مثالي بزنم شما ميدانيد براي اينكه دولت مهندس را ساقط بكنند وزراي دست راستي كه به كابينه ايشان تحميل شده بود هم زمان استعفا كردند آن هم در دوره جنگ! وزرايي كه عمدتاً از حزب مؤتلفه بودند. جناح وابسته به سرمايه داري بازاري و تجاري كه با سياستهاي عدالت خواهانه و جهتگيري شده به سمت زحمتكشان و محرومان و كارگران و كشاورزان مخالف بودند.
ميخواستند سرمايهداري دلالي و تجاري، بر سياستهاي كشور حاكم باشد و مهندس موسوي مخالف بود و آنها براي فشار به مهندس دسته جمعي استعفا كردند، به اميد اينكه دولت مهندس موسوي فلج و ساقط بشود . يكي از همان افراد آقاي عسگر اولادي است كه امروز طرفدار آقاي احمدينژاد است.
ايشان وزير بازرگاني كابينه آقاي مهندس موسوي بودند وزيري كه به هر حال آقاي مهندس موسوي به دليل اينكه رئيس جمهور وقت هم ميبايست وزرا را تایید کند، مجبور شده بود ايشان را به كار بگيرد. با همه اين كارشكنيها اما مهندس موسوي ايستادگي كرد و سرانجام دخالت مرحوم امام خميني به سود مهندس موسوي وارد كار شد و كابينهي ايشان به كار خودش ادامه داد. لذا من معتقدم كه آقاي مهندس موسوي يا مسئوليتي را نميپذيرد، پيماني و ميثاقي رو نميبندد و يا اگر پذيرفت و بست استوار بر مواضعش ميايستد كما اينكه قبلاً ايستاد بلكه معتقدم آقاي مهندس موسوي يكي از پاكترين دولت مردان جمهوري اسلامي است که كوچكترين شائبه آلودگيهاي مالي در مورد ایشان مطرح نيست. تعجب ميكنم از برخي از دوستان كه در برخي از مصاحبهها روشنفكر بودن آقاي مهندس موسوي را به عنوان عيب ایشان تلقي كردند نه تنها در ايران بلكه در تمام كشورهاي جهان روساي جمهوري كه فرهيخته و فرزانه بودند و خاستگاه دانشگاهي و روشنفكري داشتند مايه افتخار آن ملت هستند و اينگونه ملتها هنوز بعد از سالها و دههها به آن روساي جمهور افتخار ميكنند نمونهي بارزش فرانسه است، فرانسه به روساي جمهور فرهيخته و فرزانهي خودش هنوز افتخار ميكند و البته در مقابل برخي از روساي جمهوري غير فرهيخته خود گاه دچار شرمندگي ميشود كما اينكه اخيراً ديديم در مورد برخي از كشورهاي اروپايي اين شرمندگي بيشتر هم شد. آقاي مهندس موسوي علاوه بر اين که مرد نظر است در عين حال مرد عمل هم هست، بيعملي یک عيب بزرگ است، دولمترد بيعمل دولتمرد خوبي نيست روشنفكر بيعمل هم روشنفكر خوبي نيست آنچه عيب است بي عملي است اما روشنفكري حسن است ما نبايد عيب بيعملی را با حسن روشنفكري خلط کنیم و بی عملی را روشنفکری معرفی نماییم. اگر ما رئيس جمهوري داشته باشيم كه هم مرد عمل باشد و هم مرد نظر، هم فرزانه و فرهيخته و روشنفكر باشد هم مديري توانا و اهل كار و عمل اين دو حسن است و از اين دو حسن به نظر من بايد استقبال كرد.
دومین دلیل حمایت من از مهندس موسوی، برنامه آقای مهندس موسوی است. برنامه ایشان نسبت به سایر نامزدها برنامه جامع تری و منسجم تری است. گفتمان ایشان گفتمان آزادی و عدالت است، گفتمانی که جامعه ما به شدت به آن نیازمند است. آزادی محور مطالبات روشنفکران، دانشجویان، نیروهای ترقی خواه و تحول طلب مدرن جامعه ماست و عدالت محور مطالبات توده های محروم ماست و البته هیچیک از این دو بدون دیگری معنی و مفهومی نخواهد داشت. آزادی. اگر واقعاً آزادی باشد، مبتنی است بر عدالت و عدالت اگر واقعاً عدالت باشد، مبتنی است بر آزادی دولتی که شعار آزادی می دهد اما به عدالت بی توجه است، «عدالت به معنی عدالت اقتصادی، به معنی توجه به منافع زحمت کشان و محرومان، مطالبات معیشتی و مربوط به زندگی روزمره، نان مردم، مسکن مردم» به نظر من نمی تواند پاسدار خوبی برای آزادی باشد و در چنین دولتی آزادی به خطر خواهد افتاد.
متأسفانه چرخه بازتولید فقر در جامعه ما در هر دوره ای می تواند توهم تناقض عدالت و آزادی را ایجاد کند و فاشیست ها بر موج این توهم تناقض سوار می شوند.
به نظر من یکی از ضعف های گفتمان اصلاحات، ضعیف بودن گفتمان عدالت خواهانه آن بود و موج فاشیستی که در جامعه ما شکل گرفت محصول همین خلاء گفتمان عدالت خواهانه بود.
در عین حال دولتی که شعار عدالت می دهد اما به آزادی های اساسی و حقوق سیاسی و شهروندی مردم بی توجه است، به عدالتی کاذب و دروغین اعتقاد دارد .
آقای مهندس موسوی شعار آزادی و عدالت به صورت توأمان می دهد.
اگر چه برای روشنفکران آزادی اولویت دارد و مردم عادی خواهان عدالت اقتصادی هستند، هر دو گروه از مزایای آزادی و عدالت به صورت همزمان برخوردار خواهند شد و اصولاً آزادی و عدالت مکمل یکدیگرند.
به نظر من مهندس موسوی در برنامه ریزی هم بر کارآمدی برنامه تأکید می کند و خواستار تشکیل دولت عقل و علم است، هم منشور حقوق شهروندی منتشر می کند تا از حقوق دانشجویان، زنان، حق انتقاد و حق مخالفت دفاع کند. اعلام می کند ملت ایران را به دو بخش خودی و غیر خودی تقسیم نمی کند و هم حساسیت خاصی نسبت به کارگران، زحمت کشان و مستضعفان این جامعه دارد. برنامه دولت آقای موسوی برنامه یک دولت توسعه مبتنی بر اخلاق، عقل و قانون و حول محور آزادی و عدالت است. من الگوی مناسب برای جامعه ایرانی را الگویی حول محور دموکراسی و سوسیالیسم (نه کومنیسم) بر مبنای معنویت و اخلاق می دانم سمت گیری برنامه آقای موسوی به این سمت است.
آقای مهندس موسوی جهانی می اندیشد و ملی عمل می کند نه جهانی اندیشی لیبرال را دارد که اقتصاد ملی را در نظم سرمایه داری موجود ادغام کند و نه جهانی اندیشی بنیاد گرایانه را دارد که پیش از آن که به منافع ملت ایران بیندیشند به قیمت فقر مردم خود به دنبال کسب رای در میان دیگر کشور ها باشد. موسوی جهان امروز را می شناسد و به اقتضائات آن واقف است، انزوای از جامعه بین المللی را نمی پسندد در عین حال اصل را بر دفاع و پیشبرد منافع ملی می گذارد. باید با اصل راهنمای، حفظ و ارتقاء منافع و منزلت ایران و ایرانی در عرصه های جهانی به تعامل پرداخت .
دلیل سومی که من برای حمایت از آقای مهندس موسوی دارم این است که انتخابات ریاست جمهوری، انتخاب یک فرد نیست بلکه انتخاب یک مجموعه است.
هیچ رئیس جمهوری نمی تواند کشور را بر مدار توسعه، عقلانیت و علم اداره کند مگر اینکه مجموعه ای از نیروهای نخبه ی جامعه را به کارگیرد لذا یکی از نقاط قوتی که من در آقای مهندس موسوی می بینم این است که آقای مهندس موسوی تقریباً مورد حمایت تمام سازمان ها، تشکل ها و احزاب اصلاح طلب ایران است و این یعنی اینکه آقای مهندس موسوی بالقوه پتانسیل هایی را در اختیار دارد که می تواند در مدیریت کشور از آنها بهره ببرد. به خصوص در شرایط امروزی ما که نوعی آرایش قوا و جبهه بندی بین نیروهای تحول خواه و ترقی طلب و نیروهای محافظه کار به رهبری افراطی ترین و سخت سرترین هسته محافظه کاری افراطی یعنی بنیاد گراها و اقتدارگراها هستیم. با این شرایط قطعاً یک نفر به تنهایی نمی تواند وضع موجود را دگرگون بکند.
در نتیجه حمایت های گسترده کارشناسان و نخبگان ظرفیت مدیریتی آقای مهندس موسوی در بین کاندیداها بی نظیر است.
دلیل چهارم و آخری که بنده برای حمایت از آقای مهندس موسوی دارم مبتنی است بر جغرافیای سیاست ایران. در حال حاضر جامعه ما جامعه در حال تحول است و ما اگر بخواهیم مضمون تحولات و سمت و سوی کشاکش نیروها و دور نمای آینده را ببینیم و تفسیر واقع بینانه ای از هسته ی اصلی تحولات ایران به دست دهیم باید کار در تحلیل مان را از سطح فردی فراتر ببریم انتخابات ریاست جمهوری فقط انتخاب یک فرد نیست، بلکه با رایی که در ریاست جمهوری می دهیم به حل و فصل مرحله ای یک منازعه بین دو نیرو کمک می کنیم اینجاست که من به مردم شریف ایران عرض می کنم که برای اینکه صحنه انتخابات را بتوانیم بهتر ببینیم باید از دور به آن بنگریم تا بتوانیم کل پیکره را ببینیم.
ببینیم ما در چه ساختمانی کنشگری می کنیم. وقتی فاصله می گیریم و این ساختمان و آرایش قوا را می بینیم، «منازعه ای که مضمون منازعه ی کنونی و نتایجی که از درون آن برای آینده ایران بیرون می آید ریشه در همین آرایش و قطب بندی نیروها دارد»
یک سمت نیروهای محافظه کار را می بینیم البته این نیروهای محافظه کار به یمن تجربه چهارساله آقای احمدی نژاد به شدت دچار شقاق، و شکاف و چند دسته گی شده اند و دولت آقای احمدی نژاد یکسره نغمت نبوده بلکه نعمت ها و برکاتی هم داشته و بنده نیمه پر تجربه چهار ساله اخیر را می بینم به نظر من این تجربه باید
می شد و ضرورت داشت اتفاق بیفتد و آثار مثبتی هم در پی داشته است. یکی از آثار مثبت تجربه این چهار سال این بود که به ملت ایران نشان بدهد که اگر جریان بنیادگرایی بر این سرزمین حاکم شود و به طرز مطلق مقدرات ایران را به دست بگیرد، ایران به کدام سمت و سو خواهد رفت و چه آینده ای خواهد داشت علاوه بر این تا حدود زیادی پتانسیل مخرب بنیادگرایی با تجربه این چهار سال در ایران تخلیه شد.
اگر تجربه این چهار سال نبود این پتانسیل مخرب به صورت انباشتی متمرکز می شد و امکان داشت در نقطه ای به صورت بسیار خطرناک و ویران کننده ظاهر شود. اما این پتانسیل از طریق یک انتخابات به جریان افتاد، ظاهر شد و همگان آثار آن را دیدند و به دلیل همین آثار است که امروز هم پیمانان و متحدان آقای احمدی نژاد به حداقل میزان ممکن رسیده است. بسیاری از نیروها که چهار سال قبل از آقای احمدی نژاد حمایت کرده بودند امروز از جمع حامیان ایشان خارج شده اند حتی بسیاری از یاران و نزدیکان آقای احمدی نژاد از او فاصله گرفته اند.
اما از یاد نبریم که جریان محافظه کار و به خصوص هسته ی سخت آن و خط امنیتی ـ نظامی ـ نفتی که برکت این چهار سال پروژه های عظیم را به صورت رانت در اختیار گرفت و مزه پول های کلان نفتی زیر دندان آنها رفته، هم چنان تلاش می کنند که چهار سال دیگر این وضعیت ادامه یابد.
پس در یک سو نیروی محافظه کاری به رهبری هسته سخت اقتدارگرا و در سوی دیگر نیروی تحول خواهی که اکثریت روشنفکران، نخبگان و ملت ایران آن را تشکیل می دهند.
من وقتی این جغرافیایی سیاسی را می بینم و در کنار لطایف الحیلی که هسته بنیاد گرا بوسیله آن آقای خاتمی را از صحنه خارج کرد قرار می دهم به این نتیجه
می رسم که تضاد اصلی این جریان با مهندس موسوی است.
این به وضوح در سیاست ها و رسانه های این جریان قابل مشاهده است البته این نکته به معنی این نیست که هسته سخت اقتدار طلب با سایر اصلاح طلبان مشکلی ندارد برعکس مشکل دارد اما حکایت مشکل اقتدار طلبان با تفکرات مختلف اصلاح طلب حکایت آن دزد است و آن سه نفر سید و شیخ و عامی اولویت بندی می کند و تمام قوا را متمرکز می کند بر عنصری که از نظرش خطرناک تر و فوری تر است و آن را از میدان به در می کند.
آن عنصر و نیرویی که امکان کشیدن فرش قدرت را از زیرپای اقتدار طلبان دارد. اگر موفق بشود این عنصر را حذف کند در گام بعد سراغ بقیه اصلاح طلبان هم خواهد رفت.
بیشترین حساسیت اقتدارطلبان مهندس موسوی به دلیل اینکه خوب می دانند در شرایط فعلی مهندس موسوی بخت بیشتری برای شکست آقای احمدی نژاد دارد.
با همه ی این دلایل به این جمع بندی می رسم که اگر خواهان تغییریم و نمی خواهیم بیانیه بدهیم تنها برای ثبت در تاریخ و اگر نمی خواهیم مواضع چند پهلو بگیریم و اگر می خواهیم تناسب قوا را در شرایط فعلی به سوی جریان تحول طلب رقم بزنیم، عقل حکم می کند به آقای مهندس موسوی رأی بدهیم. چون شرایط امروز ایران و آرایش قوا و توزیع آرا به گونه ایست که ما بر سر یک دو راهی مهم تاریخی قرار داریم. یا آقای مهندس موسوی پیروز می شود و رئیس جمهور خواهد شد و یا آقای احمدی نژاد. چون در صحنه عملی تناسب قوا، در جامعه امروز ایران منازعه اصلی میان آقای احمدی نژاد و به عنوان نماینده جریان اقتدارگرا و هسته سخت اقتدارگرایان در ایران و موسوی به عنوان نماینده بدنه اصلی نیروی اصلاح طلب در گرفته است.
این زورآزمائی تنها میان احمدی نژاد و موسوی نیست بلکه این دو نیروی اصلی مقابل هم صف آرایی کرده اند.
گاهی در صحنة منازعه ممکن است در حواشی نیروهای رادیکال ترهم وجود داشته باشند اما در آن موقعیت خاص تعیین کننده نیستند باز هم تأکید می کنم در مقابل آقای احمدی نژاد نیروی تعیین کننده در شرایط فعلی آقای مهندس موسوی است.
به این چهار دلیل من به آقای مهندس موسوی رأی می دهم. اما در پایان علت سکوت خودم را اعلام می کنم بنده تا آخرین لحظه امیدوار بودم که اصلاح طلبان به اجماع برسند و حول یک کاندیدای واحد به وحدت نظر برسند. بنده تصور می کنم مصالح ملت ایران و آینده کشور مقدم است بر هر چیز دیگر. دلخوری ها، اختلافات، درگیری های شخصی و کدورت های از این دست.
و السلام
